دیگر اخبار
پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

شناسه : 27964472


سوره مبارکه «کافرون» آیات 1 تا 6
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ (1) لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ (2) وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ (3) وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ (4) وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ (5) لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ (6)﴾.

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «الکافرون» و برخي‌ها عناوين ديگري در کتاب‌هاي تفسيري از آن ياد کردند ظاهراً در مکه نازل شده است صبغه مکي دارد و صدر اين سوره با ﴿قُلْ﴾ شروع مي‌شود خداي سبحان در چند جا به وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: ﴿قُلْ﴾؛ اين چنين بگو! حضرت هم اين ﴿قُلْ﴾ را که وحي است و کلام الهي است آن را هم ذکر کرده است تا روشن بشود که صدر و ساقه اين کتاب نوراني «کلام الله» است، نه چيزي کم شد و نه چيزي زياد. خود حضرت نگفت ﴿يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ﴾ بلکه خود حضرت فرمود: ﴿قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ﴾، همان بيان نوراني ذات اقدس الهي را بازگو کرد.

ظاهر اين کلمه اين است که فرمود به کفار بگو: ﴿يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ﴾ نه من مکتب شما را در هيچ کاري از کارهاي توصّلي و عبادي اجرا مي‌کنم و نه شما پيرو معتقدات من هستيد و عبادت مي‌کنيد خدا را. اين جمله تکرار شد و راز اين تکرار هم در شأن نزول آن طبق بعضي از روايات روشن هست؛ چون پيشنهادي که به محضر دادند اين بود که مقداري يا يک سال حالا زمان‌مندي يا زمان‌بندي‌اش بايد در آن آيين‌نامه تبيين بشود شما بت‌هاي ما را بپرستيد معادل آن ما خدا تو را مي‌پرستيم سالي شما معبودهاي ما را بپرستيد سال ديگر ما معبودهاي شما را بپرستيم اين تربيع و اين اضلاع چهارگانه در پيشنهاد برخي از کفار مطرح شده بود مورد پذيرش سايرين قرار گرفت و به محضر حضرت عرض کردند مثلاً سالي شما معبود ما را بپرستيد سالي ما معبود شما را مي‌پرستيم؛ آنچه را که شما مي‌پرستيد مي‌پرستيم. سال ديگر آنچه را که ما مي‌پرستيم شما بپرستيد سال بعد آنچه را که شما مي‌پرستيد ما مي‌پرستيم اين پيشنهاد.

طرز پيشنهادهاي گوناگون براي اين بود که آنها نه دين را شناختند و نه وجود مبارک حضرت را که حامل وحي و نبوت الهي است. گاهي در حريم دين با بي‌حرمتي وارد مي‌شدند آن را به صورت سِحر و شعبده و جادو و شعر و فريه و مانند آن متّهم مي‌کردند دهن‌کجي مي‌کردند که ذات اقدس الهي در آيات گوناگون به همه اين دهن‌کجي‌ها پاسخ داد، اين يک بخش.

بعد از اينکه از بي‌ادبي نااميد شدند و ديگر آن سخنان سحر و شعبده و جادو و کهانت و مانند آن را نمي‌گفتند يا تکرار نمي‌کردند، پيشنهاد تغيير و تبديل دادند که بعضي از مطالب توحيدي را تغيير بده که وجود مبارک حضرت طبق آياتي که نازل شد فرمود: ﴿مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ مَا يُوحَي إِلَيَّ﴾[1] اين قرآن متن حق است نه من گفتم نه ديگري، فقط «کلام الله» است که در کلام الهي، سنت الهي، سيره الهي نه تبديلي راه دارد و نه تغييري، چون او جز حق نمي‌گويد و حق تغييرپذير نيست ﴿فَمَا ذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاّ الضَّلاَلُ[2] بعد از اينکه بيان فرمود صدر و ساقه قرآن حق است «لا ريب فيه»، صدق است «لا کذب فيه»، خير است «لا شرّ فيه» حَسَن است «لا قبح فيه»، تغييرناپذير است راه‌هاي ديگر را پيشنهاد دادند گفتند اکنون که دست از اصل مکتب برنمي‌داري، اکنون که دست از تغيير موضعي و مقطعي برنمي‌داري، کاري به مکتب نداشته باش، ولي خودت روش و منش و برنامه خود را با ما هماهنگ کن! ما هم روش خود را و برنامه خودمان را با شما هماهنگ مي‌کنيم منتها موضعي و مقطعي، سالي شما معبود ما را بپرست سالي ما معبود شما را مي‌پرستيم و مانند آن.

آن سالي که ما معبود شما را مي‌پرستيم باز معبود شماست معبود ما نيست آن طور نيست که ما آن يک سال او را به عنوان معبود قبول داشته باشيم آن سالي که معبود شما را مي‌پرستيم باز معبود شما است؛ اين نظير مصالحه در مال، مصالحه در حق، مصالحه در زمين و مِلک و مُلک و مانند آن است. در اين بخش سوم چون بخش اول آن بخش‌هاي اهانت‌آميز بود که گذشت. بخش دوم بخش تغيير و تبديل موضعي بود که نااميد شدند. بخش سوم اين بود که کاري به مکتب نداريم که شما عوض بکنيد، مکتب تو و قرآن تو هر چه هست خودت در روش و در منش برنامه‌ات را عوض کن تا روشن بشود که شما هم حق هستيد ما هم حق هستيد مثلاً، اين کثرت در مکتب نيست که پيشنهاد داده باشند اين تقريباً ترک مخاصمه موضعي و مقطعي است. اين را هم ذات اقدس الهي فرمود اين کار ممکن نيست، چرا؟ براي اينکه اين سخن از گذشت مال و حق و مانند آن نيست صدر و ساقه قرآن «حق لا ريب فيه» است «صدق لا کذب فيه»، «خير لا شرّ فيه»، «حَسن لا قبيح فيه»، صدر و ساقه آن اين است.

آميزش و اختلاط باطل با حق ولو يک ذرّه، اين طور نيست که باطل مستهلک بشود، باطل هر جا راه پيدا کرد مهلک است، آن حق را هم به فساد مي‌کشاند؛ خير اگر گرفتار اشتراک و ابتلا به شرّ پيدا کرد آن شرّ مهلک است نه مستهلک. قبيح مهلک است نه مستهلک و کذب مهلک است نه مستهلک. اگر هر کدام از اين عناوين ياد شده با ديگري همراه بشود باعث هلاکت اوست نه اينکه خودش مستهلک بشود. يک وقت است که غذايي است مشغول طبع است مقداري خاک وارد آن ديگ بزرگ مي‌شود و اين مستهلک است گرچه خوردن خاک حرام است ولي وقتی مستهلک شد آن حرمتش را از دست مي‌دهد و اما اگر يک قطره خون وارد آن ظرف غذا بشود اين مستهلک نخواهد شد اين مهلک بقيه است. شرک و کفر و بت‌پرستي و وثنيت و صنميت اينها هر جا راه پيدا کردند مهلک آن صحنه‌اند نه اينکه مستهلک بشوند. دو محذور دارد: يکي اينکه أصلا معصوم دست به خلاف نمي‌زند ولو آن مستهلک بشود؛ ثانياً حريم عصمت و حريم وحي منزه از آن است که يک ذره باطل ببيند آنکه باطل مي‌بيند به هلاکت اقدام کرده است.

بنابراين بين استهلاک و اهلاک فرق است و اين مطلب چه درباره اصل مکتب باشد چه درباره روش و منش وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) باشد؛ زيرا اين معصوم طوري است که گفتار او، رفتار او، منش او، قيام او، قعود او حجت خداست. اينکه درباره برخي از معصومين مثلاً وجود مبارک وليّ عصر(ارواحنا فداه) که ما به تمام لحظات و قيام و قعود و قرائت و سکوت و همه اينها سلام عرض مي‌کنيم براي آن است که اين انسان کامل معصوم از او جز خير نخواهد آمد، از او جز سنت حق، قول حق، فعل حق، تقرير حق نخواهد بود؛ لذا مي‌گوييم: «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ».[3]

بنابراين بخش سوم اين بود که وارد حريم خصوصي خود پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) شدند پيشنهاد دادند که سالي شما روش ما را بپذيريد و بت‌ها را عبادت کنيد و سالي ما. آنها منتظر فرصت بودند که اگر اين پيشنهاد پذيرفته شد کم‌کم پيشنهادهاي ديگر بدهند؛ اما ذات اقدس الهي فرمود حق با کسي مصالحه نمي‌کند، حق کم نمي‌گذارد حق تغييرپذير نيست، حق اگر مقداري فاصله بگيرد آن خلأ را باطل پر مي‌کند که باعث هلاکت حق است و رازش اين است که درباره خود حَرَم امن قول حق، اين بطلان‌پذير نيست به هيچ وجه ﴿أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا﴾[4] اين نيست و دستور رسمي ذات اقدس الهی اين است که ﴿قُلِ اللَّه‏ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ﴾[5] بازي با جمع نمي‌شود. اگر در حَرَم امن جِدّ مقداري لعب و لهو و مانند آن راه پيدا کند تکاثري است که قبلاً بحثش گذشت يک امر بيّن الغي است، لحظه‌اي تکاثر در حرم امن کوثر راه پيدا کند کوثر را به تکاثر مي‌کشاند. لعب جِدّ را لعب مي‌کند، لهو جِدّ را لهو مي‌کند آن کارهايي که درباره دنيا راه پيدا کرده است که فرمود: ﴿أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكَاثُرٌ فِي الأمْوَالِ﴾[6] هر کدام از اين عناوين پنج‌گانه وارد حرم امن دين بشوند اين حق را باطل مي‌کنند اين صدق را کذب مي‌کنند اين خير را شرّ مي‌کنند، هر جا تکاثر راه پيدا کرد به کوثر آسيب مي‌رساند. اين طور است که مصالحه کردن و مانند آن اصلاً روا نيست.

اينها درباره خود حرم امن مکتب بود که فرمود: ﴿قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ﴾. اما درباره حيثيت و شخصيت و سيره و سنت و سريره خود پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) چون او قرآن ناطق است قرآن متحرک است اهل بيت اين چنين‌اند اين ذوات قدسي که تربيت شده‌اند اين چنين هستند؛ فرمود: ﴿وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ﴾،[7] اينها علاقهمند هستند که شما روغن‌مالي کنيد دُهن‌مالي کنيد، سست‌کاري کنيد سستي کنيد، تا آنها در حريم شخصي ديني تو وارد شوند و کم‌کم آسيب برسانند برنامه تو را با مداهنه و سازش و صلح و مانند آن پيگيري کني، ﴿وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ﴾. اگر امروز اين پيشنهاد تلخ را بپذيري فردا پيشنهاد ديگري مي‌دهند.

پس دو تا فصل است: يکي حرم امن حريم قرآن کريم مصون از هر گونه سازش است؛ ديگر حرم امن خود پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) محفوظ از هر گونه صلح و سازش است. نه او اهل مداهنه است، نه قرآن سهم‌پذير است شرکتپذير است بشود سهام و مشارکت سهام و مانند آن؛ چون حق با باطل به هيچ نحو شرکت‌پذير نيست شرک را ذات اقدس الهي هباء منثور مي‌داند ﴿وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً﴾[8] و ما بايد بدانيم که مسئله کنار آمدن و صلح کردن و سازش کردن با باطل اين باعث استهلاک باطل نمي‌شود، باعث اهلاک باطل مي‌شود که حق را از بين مي‌برد.

پس در آن فصل که خواستند در حرم امن دين وارد بشوند لحظه‌اي و ذره‌اي قرآن اجازه نداد خدا اجازه نداد پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) اجازه نداد. آمدند در روش حضرت برنامه‌ريزي کنند که حضرت در روش با آنها هماهنگ باشد اين را هم قرآن کريم فرمود تو اهل مداهنه نيستي. بيان نوراني امير بيان علي بن ابيطالب(عليه افضل صلوات المصلين) که او جان پيغمبر است براساس آيه نوراني «مباهله»: ﴿وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ[9] او هم صريحاً اعلام کرد: «مَا عَلَيَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ وَ خَابَطَ الْغَي‏ مِنْ إِدْهَانٍ‏ وَ لَا إِيهَان‏»[10] در باطل‌زدايي مبارزه با باطل مبارزه با کفر و شرک، نه اهل ادهان هستم نه اهل ايهان. نه اهل صلح و سازش هستم که حق و باطل را باهم مصالحه بدهم، صدق و کذب را خير و شرّ را حسن و قبيح را کفر و ايمان را باهم مصالحه بدهم و نه در کار خودم با روغن‌مالي بسنده مي‌کنم، من مرد جِدّ هستم مرد لهو نيستم مرد لعب نيستم «مَا عَلَيَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ وَ خَابَطَ الْغَي‏ مِنْ إِدْهَانٍ‏ وَ لَا إِيهَان‏» و اينها سنّتشان را از خود دين دارند و خود دين وقتي مي‌گويد: ﴿قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ﴾؛ اينکه دارد «الله واحد لا شريک له» براي آن است که حق جايي براي باطل نمي‌گذارد کل صحنه را پر کرده است.

پس نه در فصل اول جا براي سازش است نه در فصل دوم جا براي سازش است که اين سازش عين سوزش است، اين تکاثر وقتي به کوثر راه پيدا کرد کوثر را تکاثر مي‌کند نه اينکه خود به کوثر تبديل بشود؛ لذا اين آيه نازل شد که بگو ﴿أَيُّهَا الْكافِرُونَ﴾ آنچه را که شما مي‌پرستيد من نمي‌پرستم چه اينکه آنچه را من مي‌پرستم شما نمي‌پرستيد، کفر در درون شما رسوخ کرده است ﴿وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ﴾، ممکن است ظاهراً پيمان ببنديد اما گذشت که اگر مي‌ترسيد که برخلاف صلح‌نامه و عهدنامه و اينها انجام بدهند ﴿فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ.[11]

در مسائل مبارزاتي جنگ و صلح و مانند آن مي‌شود زماني را زمان هدنه و صلح و مانند آن قرار داد زماني هم جنگيد که بعد فرمود: ﴿فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ[12] متارکه در جنگ، متارکه در طرد جنگ سرد و مانند آن اين بله، ممکن است انسان صلح‌نامه‌اي را امضا کند که در اين چند مدت، ما باهم نجنگيم. صلح حديبيه بود، صلح‌هاي ديگر بود، در صدر اسلام چهارماهي بود اين چهار ماهي که در سوره مبارکه «توبه» آمده کاري به آن چهار ماه حرام ندارد اين هيچ ارتباطي با آن ندارد. مسئله رجب و ذي حجه و محرم و صفر کاري به آن چهار ماه ندارد. اين ﴿أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ﴾[13] که در سوره «توبه» است چهار ماهي بود که باهم پيمان صلح بستند که ﴿أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ﴾ است در آن قسمت‌ها فرمود: ﴿فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ، مادامي که اينها به عهدنامه و صلح‌نامه و ترک جنگ وفادار هستند شما هم وفادار باشيد و اگر ديديد دارند خيانت مي‌کنند اين قطع‌نامه را و اين عهدنامه را به اينها بينداز و فريب نخوريد هرگز!

اين مسئله امور عادي است و جنگ و صلح است، نه مسئله مکتب و مسئله عبادت. آن مسئله مکتب که به هر نحوي باشد جدّاً نهي شد تغيير و تبديل، حذف، همه نفي شد و اين هم وجود مبارک پيغمبر صريحاً فرمود، نه آنچه را که شما مي‌پرستيد من مي‌پرستم نه آنچه را که من مي‌پرستم شما مي‌پرستيد. تکرارش هم طبق بعضي از نقل‌ها که با شأن نزول هماهنگ است اين مطابق با پيشنهاد است چون آنها پيشنهاد تربيعي و چهارضلعي دادند که يک سال شما بپرستيد آنچه را که ما مي‌پرستيم و سال بعد ما مي‌پرستيم آنچه را که شما مي‌پرستيد، در سال سوم شما بپرستيد آنچه را که ما مي‌پرستيم در سال چهارم ما مي‌پرستيم آنچه را که شما مي‌پرستيد اين پيشنهاد اضلاع چهارگانه چون وارد شد برابر همان ذات اقدس الهي پاسخ منفي داد.

فرمود بگو ﴿لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ﴾، اين پيشنها ضلع اول است؛ ﴿وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ﴾ اين طرد ضلع دوم است؛ ﴿وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ﴾ پيشنهاد سوم است؛ ﴿وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ﴾ ضلع چهارم همان پيشنهاد. بعد فرمود شما دين خودتان را داشته باشيد ما هم دين خودمان را. فعلاً جا براي جنگ نيست؛ جا براي سازش نيست وقتي شما نمي‌پذيريد آياتي هم نازل شد که خود آنها گفتند ﴿سَواءٌ عَلَيْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظين‏﴾[14] و ذات اقدس الهي هم فرمود: ﴿سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ﴾[15] اما ذات اقدس الهي آياتش را نازل مي‌کرد هرگز آيات ترک نشد مگر قرآن براي همان چند نفر مردم جاهلي حجاز آمد؟ اين براي مشارق ارض و مغارب ارض آمد «لمن في الأرض» آمد، ﴿وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها﴾[16] آمد. اين ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ﴾[17]ها، اين ﴿لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ[18] که بارها روشن شد قرآن سه بخش دارد هر سه بخش آن هم در همان مکه نازل شد در مدينه نازل شد مشترک بود بخش ملي و محلي که مربوط به مسلمين است، بخش منطقه‌اي که مربوط به موحدان عالم است اعم از مسلمان‌ها و مسيحي‌ها و کليمي‌ها و زرتشتي‌ها و مانند آن و هم بخش جهاني است که مربوط به انسانيت است که با بشر کار دارد و اصلاً سوره «مدّثّر» که در اوايل بعثت در مکه نازل شد دو بار فرمود در همان سوره «مدّثّر» ﴿نَذيراً لِلْبَشَر﴾،[19] ﴿ذِكْري‏ لِلْبَشَرِ﴾[20] يعني اين کتاب حقوق بشر است کاري به عرب و عجم و تازي و فارسي ندارد.

بنابراين هر دو فصل را قرآن کاملاً بست ذره‌اي اجازه نداد که در حرم وحي تغيير و تبدّلي راه پيدا کند، در حريم امن پيغمبر معصوم(صلي الله عليه و آله و سلم) تغيير و تبدّلي پيدا کند و اينکه من نمي‌پرستم تنها عبادت مصطلح به معناي نماز و اينها نيست نحر شتر به آن سبک باشد ذبح گاو و گوسفند به آن سبک باشد عقد زن‌ها به آن سبک باشد طلاق زن‌ها به آن سبک باشد، هيچ برنامه‌اي از برنامه‌هاي ديني را من مخلوط نمي‌کنم چون ذره‌اي باطل بخواهد در حرم امن حق راه پيدا کند اين را باطل مي‌کند مستهلک مي‌کند مهلک است نه اينکه باعث استهلاک خودش بشود. راز تکرار هم همين است و وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) هم در حال و گذشته و آينده موحد بوده است منتها اين دستورات خاصي که به تدريج نازل شده است برابر اين تدريجاً عمل مي‌کرد وگرنه اصلاً او «ولد موحداً»، در کوه حرا مشغول عبادت بودن و آن زمزمه‌هاي وحي را به صورت نبوت تدريجي که قبل از رسالت است داشتن باعث شد که لحظه‌اي غير خدا را نپرستيد، لحظه‌اي به غير خدا فکر نکرد؛ همان بيان نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) است که فرمود دو فرشته از بزرگ‌ترين فرشته‌هاي الهي از همان زادروز حضرت و در لحظاتي که مشغل شير خوردن و بازداشت از شير بود او را هدايت مي‌کردند راهنمايي مي‌کردند و هرگز به اين معنا نبود که مثلاً حضرت قبل از نبوت غير خدا را مي‌پرستيد تا آنها بگويند ما آنچه را که شما قبلاً مي‌پرستيديد حالا مي‌پرستيم.

نتيجه آن است که هم در فصل اول حرم امن حق مصون از اختلاط و التقاط و آميزش و مداهنه و مانند آن است، هم در فصل دوم که سيره و سنت و سريره پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) باشد مصون و معصوم از اختلاط و التقاط و آميزش و کنارآمدن و مداهنه و کوتاه آمدن و مانند آن است که اميدواريم ذات اقدس الهي اين دين را که کلمه الهي است به برکت قرآن و عترت به ويژه به ظهور حضرت بقية الله(ارواحنا من سواه فداه) کاري بکند که ﴿وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا﴾[21] و به ما هم آن توفيق را بدهد که با حق معامله نکنيم با صدق و سنّت و خير و حسنات الهي معامله نکنيم تا ظهور صاحب اصلي اين دين.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره يونس، آيه15.

[2]. سوره يونس, آيه32.

[3]. الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص493.

[4]. سوره أنعام، آيه14.

[5]. سوره أنعام، آيه91.

[6]. سوره حديد، آيه20.

[7]. سوره قلم، آيه9.

[8]. سوره فرقان، آيه23.

[9]. سوره آل عمران, آيه61.

[10]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه24.

[11]. سوره أنفال, آيه58.

[12]. سوره توبه, آيه7.

[13]. سوره توبه, آيه2.

[14]. سوره شعرا، آيه136.

[15]. سوره بقره، آيه6؛ سوره يس، آيه10.

[16]. سوره زمر، آيه69.

[17]. سوره فاطر, آيه15؛ سوره بقره، آيات21، 28؛ سوره نساء، آيه1 و ... .

[18]. سوره أعراف، آيه85.

[19]. سوره مدثر، آيه36.

[20]. سوره مدثر، آيه31.

[21]. سوره توبه، آيه40.