دیگر اخبار
پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

شناسه : 27990838


سوره مبارکه «نصر» آیات 1 تا 3
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ (1) وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً (2) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً (3)﴾

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «نصر» است، در مدينه نازل شد و راجع به فتح مکه است. رخدادهاي گوناگوني در ايام پاياني عمر وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) رخ داد آن «صلح حُديبيه»[1] يک فتح مبيني براي اسلام و مسلمين بود که ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً[2] هيچ فکر نمي‌کردند در آن روز با ضعف مسلمان‌ها و قدرت فراوان و غير قابل قياس مشرکين حجاز، اسلام با اين سبک پيروزمندانه از خطر آنها برهد، فرمود ما اين کار را کرديم ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً.

گاهي فتح با ظهور فاتح مطرح است، گاهي نصر و فتح بدون ظهور فاتح مطرح است. آنجا که نيازي دارد به ذکر فاتح و ناصر، مي‌فرمايد: ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً و نصرت را ما داديم و مانند آن. اما آنجا که يک امر بّين الرشد است و هيچ فکري به آن سمت متوجه نبود، نصري بيايد غيبي، فتحي بيايد غيبي، اما فتح مطلق باشد نه فتح مبين، چون فتح را به اقسامي تقسيم کردند که اين دو بخش معروف آن فتح مبين است و فتح مطلق، اما فتح‌هاي جزئي و مقطعي و موضعي هم در قرآن کريم مطرح است؛ اين دو تا فتح، فتح روشن و بيّن الرشدي است: يکي فتح مبين و يک فتح مطلق. در فتح مبين ذات اقدس الهي خود را به عنوان فاتح معرفي کرد ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً. اما در فتح مطلق نيازي به معرفي فاتح نبود چون فتح مطلق از فاتح مطلق است و فاتح مطلق غير از ذات اقدس الهي أحدي نخواهد بود.

فرمود وقتي نصر خدا آمد، منتها کلمه ﴿اللَّهِ﴾ بعد از ذکر نصر ذکر شده است؛ اما اين ﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ﴾ فاعل را ضمناً نشان مي‌دهد که ناصر اوست؛ اما نفرمود ما ياري کرديم «إنا نصرنا»! در بخش‌هاي ديگر ناصر بالصراحه ذکر مي‌شود، اينجا ناصر بالصراحه ذکر نشد، با ذکر اينکه نصر خدا آمد يعني فعلي است از طرف خداي سبحان است اما «مع الواسطه» است يا «بلا واسطه»، آن واسطه جزء مدبران امر هستند يا جزء علل و عوامل ديگر هستند، آن ممکن است در تقدير باشد ﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ﴾ فتح هم در حقيقت «فتح الله» است؛ منتها غير از ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مطلقا است. غرض آن است که فتح مطلق و نصر مطلق گرچه کلمه نوراني ﴿اللَّهِ﴾ آمده، اما اسنادش به ذات اقدس الهي لازم نيست که بفرمايد «إنا نصرنا»، ﴿إِنَّا فَتَحْنَا﴾؛ زيرا فتح مطلق غير از موجود مطلق از احدي صادر نخواهد شد.

مطلب ديگر آن است که بحث‌هاي قرآني همان طوري که قبلاً ملاحظه فرموديد يک شأن نزولي دارد يک جوّ نزولي دارد و يک فضاي نزول؛ اگر آيه‌اي مطرح است حتماً بايد بحث بشود که آيا اين شأن نزول دارد يا ندارد و شأن نزولش چيست؟ و اگر سوره‌اي نازل شد در اين مقطعي که سوره نازل شد شأن نزولش چيست؟ رخدادهاي غمبارش چيست؟ رخدادهاي فرح‌آورش چيست؟ مثلاً سوره مبارکه «بقره» که در يک مدت طولاني اين سوره به پايان رسيد در اين زمان، چه حادثه تلخ يا چه رخداد شيريني رخ داده است اينها بايد مطرح بشود تا اين سوره جايگاه خودش را پيدا کند و همچنين ساير سور طوال و مانند آن که در طول نازل شدن اين سوره جنگ بدر يا مانند آن رخ داده است که بررسي جوّ نزول يعني رخدادهايي که در اين چند سالي که اين سوره به تدريج نازل شده است سهم تعيين کننده‌اي در فهم محتواي آن سوره دارد.

در فضاي نزول هم اين چنين است؛ قرآن کريم در طي اين 23 سال حوادثي که در محدوده ملي و محلي مسلمين يا منطقه موحدان أعم از مسلمين و مسيحي‌ها و کليمي‌ها يا در جهان معاصر و بين‌المللي رخ داده است چه بود؟ اين فضاي نزول که مربوط به نزول کل قرآن کريم است با حوادث تلخ و شيريني که در جهان اتفاق افتاده است يک ارتباط تنگاتنگ دارد. در جريان فتح مطلق بعد از جريان «صلح حُديبيه» که شکر الهي بود که اينها به هر حال از خطر رهايي يافتند و يک پيروزي نسبي نصيب اينها شده است، بعد از آن و قبل از جريان فتح مکه اين سوره مبارکه نازل شد که فتح مطلق در پيش است نصر مطلق هم در پيش است، اگر آن نصر مطلق آمد اگر آن فتح مطلق آمد، در نصر مطلق خدا به شما ياري مي‌کند که از خطر دشمن برهيد، در فتح مطلق خدا ياري مي‌کند که بر تمام نيروهاي رزمي و غير رزمي دشمن پيروز شويد، نجات از خطر دشمن يک طرف، سلطه بر دشمن با همه امکاناتي که دارد طرف ديگر.

فرمود نصر مطلق در پيش است فتح مطلق در پيش است که هم اين نصر و اين فتح از آن فتح مبين برتر و بالاتر هستند و اينها از طرف «الله» به وصف مطلق ظهور کرده است؛ يک وقت خداي سبحان به اسم رحيم، به اسم عظيم، به اسم کريم و مانند آن ظهوري دارد آن وقت آن نصرش محدود است آن فتحش محدود است و مانند آن. يک وقت است ذات اقدس الهي با آن اسم اعظمش تجلّي مي‌کند، اين فتحش محدود نيست اين نصرش محدود نيست و اصل فيض خدا همان طوري که در بيان نوراني امير المؤمنين(سلام الله عليه) آمده است در نهج البلاغه که «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتجلّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِه‏»[3] به نحو تجلّي است نه تجافي و درباره قرآن کريم هم فرمود: «فَتجلّي لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِي كِتَابِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونُوا رَأَوْه‏»[4] که قرآن تجلّي الهي است جلوه ذات اقدس الهي است، او با جلال و شکوه تجلّي مي‌کند و مانند آن. گاهي تجلّي طوري است که طور را منهدم مي‌کند: ﴿فَلَمّا تجلّي رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً﴾؛[5] گاهي تجلّي طوري است که جلوي هر اندکاکي را مي‌گيرد، هر خرور و سقوطي را جلوگيري مي‌کند. ﴿فَلَمّا تجلّي رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَ خَرَّ مُوسي صَعِقاً﴾ گاهي تجلّي خرور مي‌آورد گاهي سرور. گاهي انهدام مي‌آورد گاهي بنيان. اين به چه نام تجلّي کند؛ با جمال تجلّي کند يا با جلال تجلّي کند! به هر حال فتح، فتح مطلق است نه فتح مبين؛ نصر، نصر مطلق است نه نصر مبين. در چنين حالتي پيام جهاني دارد بينالمللي دارد از حوزه ملي و محلي گذشته است از حوزه منطقه‌اي گذشته است به بين المللي رسيد؛ لذا پايان عمر مبارک حضرت است، چون او ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾[6] از نظر مکتب به نصابش رسيده است. او ﴿وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا﴾[7] از نظر مکتب به مقصد رسيده است؛ يعني داعيه‌اي دارد که مي‌تواند جهاني باشد چه اينکه هست و اثبات هم کرده است اين وقتي که مي‌گويد: ﴿لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَي أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ[8] جهاني و بين المللي اعم از انسان و جن است نه تنها انسان، اين داعيه را دارد و اثبات هم کرده است و «هل مِن مبارز» هم طلب کرده است و احدي هم پاسخ نداد.

اين دعواي قرآني و علمي با فتح مکه تثبيت شد اين فتح، فتح مطلق است؛ يعني آنچه را که در آيه تحدّي جهاني که ﴿لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَي أَن يَأْتُوا اين همان است که «از علم به عين آمد وز گوش به آغوش».[9] آن که ابرهه بود آمده بود با فيّال‌هاي خود، فيل‌ها را راه‌اندازي کرد براي هدم کعبه که طير ابابيل رسيد و بساط همه را جمع کرد و آن کار نظامي بود. آنچه در داخله مکه بود ابوسفيان‌ها و مانند آن با عِده و عُدّه تلاش و کوشش کردند چندين جنگ را تحميل کردند نشد. اين فتح، فتح مطلق است اين نصر، نصر مطلق است، وقتي که بيايد بعداً جنگي نيست بعداً دشمني نيست، اگر باشد مستور است و نه مشهور. بعد از جريان «صلح حُديبيه» و قبل از جريان فتح مکه اين سوره نازل شد که اگر يک فتح چنيني و نصر چناني نصيب شما شده است و نشانه آن نصر مطلق را و نشانه اين فتح مطلق را در جامعه مشاهده کرديد ﴿وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً فرهنگ عمومي و دين عمومي اقبال به اسلام داشت، ﴿دينِ اللَّهِ﴾ همان اسلام است که ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ﴾؛[10] اگر جامعه جهاني تا آنجا که اين صدا به آنها رسيد و آنها در دسترسي اسلام بودند، اينها ﴿يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً﴾؛ آن‌گاه فرمود اين چند وظيفه را داريد ﴿فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً﴾.

مهم‌ترين وظيفه در بين وظايف توحيدي، تسبيح است؛ زيرا ذات اقدس الهي را بايد از هر نقص و عيبي منزّه دانست. در جامعه‌اي که صنم و وثن داعيه شرک و شريک بودن «الله» را دارند که او ذاتاً «لا شريک له» است اين نقص است. براي تنزيه ذات اقدس الهي از نقص وثن و عيب صنم، فرمود: ﴿فَسَبِّحْ﴾. بيش از هر چيزي در جامعه جاهلي تسبيح لازم است گرچه تکبير حساب خاصي دارد، «لا اله الا الله» هم به همين معناست؛ منتها در هر قسمتي تسبيح؛ لذا اين مسبّحات سبع يا ستّ که وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) هر شب قبل از خواب اين مسبّحات را مي‌خواندند: ﴿سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ‏﴾[11] ﴿سَبَّحَ‏ لِلَّهِ﴾،[12] ﴿يُسَبِّحُ لِلَّهِ﴾،[13] حتي برخي سبحان را که مصدر است و در آغاز سوره مبارکه «إسراء» است آن را هم اضافه کردند؛ زيرا اين مسبّحات گاهي فعل ماضي است گاهي فعل مضارع است گاهي مصدر است گاهي تسبيح است، اگر ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَي﴾[14] جزء اين مسبّحات باشد. هر شب وجود مبارک حضرت اين مسبّحات را قبل از خواب قرائت مي‌کردند بعد استراحت مي‌کردند.

يک وقت مي‌گوييم ذات اقدس الهي ـ معاذالله ـ فلان علم را نداشت يا فلان عدل را نداشت، اينجا جاي تسبيح خود حضرت است از نقص بعضي از امور و از عيب بعضي از امور؛ چون نقص در برابر کمال است و عيب در برابر صحت. يک وقت است که نه، از نظر فعل کاري که برخلاف عدل و عقل باشد نداشت و ندارد، وصفي که برخلاف کمال باشد ندارد، صفتي که بر خلاف صحت باشد ندارد، صحت دارد کمال دارد و مانند آن. اما اگر اين ذات شريک داشته باشد معنايش آن است که محدود است نامحدود نيست؛ او را تسبيح بکنيد تنزيه بکنيد از محدود بودن. او نامتناهي است اگر نامتناهي است شريک ندارد. نه شريک بد است، شريک محال است. اگر ربوبيت او نامتناهي است و اگر الهيت او نامتناهي است و اگر خالقيت او نامتناهي است و اگر قدرت او نامتناهي است همه اوصافي که ذات اقدس الهي دارد نامتناهي است، جا براي صنم و وثن نمي‌ماند ﴿فَسَبِّحْ﴾؛ او را تنزيه بکن تقديس بکن! او نيازي به کمک ندارد؛ لذا فتح، فتح مطلق برای اوست نصر، نصر مطلق برای اوست. اگر اين چنين شد نه تنها در حجاز بلکه در ماوراي حجاز، شرق حجاز غرب حجاز، آنچه در آن روز «و إلي يوم القيامة» مطرح است به طرف اسلام سوق داده شده يا مي‌شود. چون اين سوره بعد از «صلح حُديبيه» و قبل از جريان فتح مکه است و فتح را فرمود فتح مطلق است، نصر را فرمود نصر مطلق است؛ فتح مطلق نه زمان مي‌شناسد نه زمين، نصر نامتناهي نه زمان مي‌شناسد نه زمين، نه آن متزمن و متمکّن است نه اين متزمن و متمکّن و با فعل مضارع هم بيان شده است؛ لذا ﴿يَدْخُلُونَ﴾ «إلي يوم القيامة» هر فردي که داخل در قلمرو اسلام مي‌شود مشمول اين جمله نوراني سوره «نصر» است که ﴿يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً﴾؛ منتها بعضي بالفعل بعضي بالقوه. فوج فوج دارند مي‌آيند تا زمان خود حضرت، مردم حجاز فوج فوج آمدند و اسلام آوردند، بعد از او هم که دو قطب آن روز را به نام امپراطوري ايران و عثماني، اين را هم که اسلام گرفته است و در پايان عمر هم، وجود مبارک حضرت نامه مقتدرانه براي امراي اين منطقه‌ها نوشت.

بنابراين نصر، نصر مطلق است فتح، فتح مطلق است و خدا هم فرمود اگر اينها آمد تسبيح بکنيد؛ منتها اين تسبيح آميخته با تحميد است اين بارها در اثر قِران بين تسبيح و تحميد چه در سوره مبارکه «إسراء» چه در ساير سور که ﴿إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾[15] آنجا آمده است که قِران تسبيح و تحميد براي آن است که انسان نقص خود و ماوراي خود را مي‌بيند و ذات اقدس الهي را از هر نقصي منزه مي‌داند، چرا؟ براي اينکه يک ناقص به کامل مراجعه مي‌کند، يک معيب به صحيح مراجعه مي‌کند؛ چون نقص خود را مي‌بيند و خدا را از نقص منزّه مي‌داند، لذا به او مراجعه مي‌کند وقتي مي‌تواند به او مراجعه کند که نقص مشابه خود را در او نبيند پس اين مي‌شود تسبيح و بعد از مراجعه با دست پُر برمي‌گردد، هيچ کس به خدا مراجعه نکرد که نااميد برگردد هر کس مراجعه کرد با دست پُر برمي‌گردد منتها به «أحد أنحاء»؛ چون با دست پُر برمي‌گردد حمد و ثنا لازم است.

قِران تسبيح و تحميد براي آن است که يک ناقص وقتي مي‌خواهد مراجعه کند به کامل مراجعه مي‌کند، آن کامل را بايد سبّوح و قدّوس بداند، منزّه از هر نقص و عيب بداند تا به او مراجعه کند وقتي مراجعه کرد با دست پُر برگشت او را حمد و ثنا دارد؛ لذا بين تسبيح و تحميد قِران اتفاق افتاد و بايد بيفتد ﴿إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾ است اينجا هم ﴿فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ﴾ است. اين تسبيح در صحابت حمد است آن حمد مصحوب اين تسبيح است، «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ» است آن «وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَر»[16] هم که هميشه بود و هميشه خواهد بود.

ضلع سوم اين وظيفه اين است که استغفار بکن؛ زيرا استغفار رهبران الهي که معصوم هستند جنبه دفع دارد چنان که استغفار ديگران جنبه دفع و رفع دارد. افراد عادي وقتي استغفار مي‌کنند دو سود دارد: يکي اينکه آن لغزش‌هايي که انجام دادند خدا ببخشد، يکي توفيق رهايي از لغزيدن بعدي نصيب اينها بشود که نسبت به رهايي از لغزش بعد مي‌شود دفع، جبران لغزش‌هاي گذشته مي‌شود رفع. استغفار براي ديگران اين دو فايده را دارد. اما براي معصومين(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) نسبت به رفع هيچ فايده‌اي ندارد براي اينکه منزّه و معصوم‌اند؛ اما دفعي است يعني اينها مرتّب استغفار مي‌کنند تا هيچ وهم و خيالي در بخش انديشه هيچ شهوت و غضبي در بخش انگيزه به حرم امن حيات اينها راه پيدا نکند، اين استغفار براي آن است. گذشته از اينکه اين اتمام نعمتي که ذات اقدس الهي به او داد که ﴿يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً﴾ اين ممکن است زمينه‌اي باشد که کسي که روز نتوانست از مکه به مدينه بيايد و شبانه مجبور به مهاجرت شد آن هم با توقف در غار، اين شخص الآن فاتحانه وارد مکه مي‌شود و همگان سلاح را به زمين مي‌گذارند و بعضي از بيوت را ذات اقدس الهي دستور مي‌دهد آن را بيت امن قرار بدهيد که هر کس آنجا رفت در امان باشد. اينها همه قدرت مطلقه الهي است که به دست توانمند پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) ظهور کرد و مي‌توان گفت: «و ما فتحت إذ فتحت و لکن الله فتح»؛ همان طوري که ﴿وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمَي،[17] «و ما فتحت إذ فتحت و لکن الله فتح» در جريان فتح مکه، چون مشترک بين آن رمي و اين فتح نصرت غيبي الهي است چون خدا نصرت کرده است ﴿وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمَي؛ چون خدا نصرت غيبي را بهره تو کرده است «و ما فتحت إذ فتحت و لکن الله فتح» وقتي که اين آمد استغفار بکنيد «دفعاً للخطر» نه «رفعاً للخطر» آن حرم امن از هر گزندي مصون است.

اگر از مرحوم شيخ بهايي رسيده است که پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) روزي چند بار حتي تا هفتار بار هم ذکر شده است که استغفار مي‌کرد؛ اين بزرگوار فرمودند اين گونه از استغفارها فقط صبغه دفعي دارد نه صبغه رفعي. اينها کاملاً با نام الهي و با ياد الهي مأنوس هستند که مبادا ـ خداي ناکرده ـ لحظه‌اي از نام خدا و ياد خدا غافل بمانند.[18]

پس سه اصل اساسي: يکي تسبيح، يکي قِران تسبيح با تحميد که اين «باء» نشان مي‌دهد که نفرمود «سبّح و احمد»، فرمود: ﴿فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ﴾ اين قِران هم لازم است، زيرا يک موجود ناقص دو تا کار دارد: يکي اينکه نقص خودش را مي‌بيند بايد مراجعه کند به موجودي که ناقص نيست، يکي از آن موجود غير ناقص کمال دريافت مي‌کند؛ لذا در برابر آن نعمتي که دريافت مي‌کند حمد است در برابر نزاهتي که او دارد سبّوح دارد؛ لذا تسبيح با تحميد همراه است اينجا هم همين طور است استغفار هم براي آنکه ديگر نلغزد و اين استغفار که روزانه چند بار طلب مغفرت مي‌کرد صبغه دفعي دارد نه صبغه رفعي. خداي سبحان هم توّاب است، توبه‌پذير است رجوع کننده است. قبلاً هم اين بحث طبق سخنان لطيف سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي(رضوان الله تعالي عليه) گذشت که غالباً خدمتي که انسان انجام مي‌دهد عبادتي که انسان انجام مي‌دهد مسبوق و ملحوق است به فيض خدا به عنايت الهي و توبه انسان هم محفوف به توبه خداست: اول خدا توبه مي‌کند «تاب إليهم» يعني «رجع إليهم»، لطف الهي نصيب يک بنده لغزنده مي‌شود، اين خوابيده را بيدار مي‌کند، اولين بار توبه الهي است که «تاب إليهم»؛ بعد اين شخصي که بيدار شد «يتوب إلي الله»؛ بار سوم ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾[19] «يرجع إليهم» توبه‌پذير است.[20]

پس اول توبه خداست يعني رجوع فيض خدا به بنده است که بنده خوابيده را بيدار مي‌کند، بنده بيدار شده توبه مي‌کند «إلي الله»، ذات اقدس الهي که ﴿لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ﴾[21] توبه‌پذير است. غالب فيوضاتي که بهره انسان مي‌شود محفوف به دو فيض ذات اقدس الهي است، توّاب بودن ذات اقدس الهي هم از همين قبيل است.

بخشي که از آيه مبارکه: ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ﴾[22] آن توبه‌اي که جمع کرده است بين أخذ صدقه و توبه، در آنجا دارد که ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾؛ قبول با «مِن» استعمال مي‌شود نه با کلمه «عَن». اينکه فرمود: ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾ نه «من عباده»، براي اينکه اين کلمه ﴿عَنْ عِبادِهِ﴾ معناي تجاوز و گذشت را به همراه دارد. قبول توبه الهي به اين معناست که ذات اقدس الهي توبه تائب را مي‌پذيرد، اگر آن توبه نقصي داشت عيبي داشت کمبودي داشت آنها را با تجاوز و گذشت قبول مي‌کند؛ «يَقْبَلُ التَّوْبَةَ متجاوزاً عَنْ عِبادِهِ» که اين کلمه «عن» آن تجاوز را و گذشت را به همراه دارد.

بنابراين اين سوره مبارکه که از آينده خبر مي‌دهد، وظيفه آينده را روشن کرده است و عباس عموي پيامبر بعد از نازل شدن اين سوره مبارکه به عرض حضرت رساندند که اين گويا اعلام مي‌کند که عمر پربرکت شما تقريباً تمام شده است! زيرا از اينکه فرمود: ﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ﴾ و فتح مطلق آمده است و شما را دستور به استغفار داده است؛ معلوم مي‌شود که خيلي بعد از اين فتح مطلق نمي‌مانيد؛ چه اينکه اين طور هم شد بعد از اين فتح مطلق حضرت را کسي خوشحال و خندان و مانند آن نديد؛[23] گرچه «بنصر الله و برحمته و بلطفه» فرحان بود لکن آن فرحي که متعارف بود در زندگي بشري آن فرح را نداشت و اين بخش پاياني عمر مبارک حضرت بود که ﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ﴾ بعد از «صلح حُديبيه» و قبل از فتح مکه است و هنوز فتح مکه نيامده که ذات اقدس الهي بشارت آن را داد. ﴿وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً﴾؛ گرايش مردم به اسلام دسته دسته بود و مانند يمني‌ها هم همين طور کردند ﴿فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً﴾. اميدواريم ذات اقدس الهي آنچه خير و صلاح و فلاح جهان اسلام است به مسلمين مرحمت کند.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. صلح حُدَيبيه، پيمان صلحي بود که در سال ششم هجري بين پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) و مشرکان مکه، در منطقه حديبيه امضا شد و در سوره فتح به آن اشاره شده است. مسلمانان که براي به جا آوردن مناسک حج رهسپار مکه شده بودند با ممانعت مشرکين قريش مواجه شدند، پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) تصميم گرفت شخصي را به سوي قريش بفرستد تا مذاکره کند، پس از عزيمت فرستاده و شايعه خبر قتل وي، پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) مسلمانان را به پيماني معروف به بيعت رضوان فراخواند، پس از مذاکراتي بين طرفين سرانجام پيمان صلح حديبيه بسته شد.

[2]. سوره فتح، آيه1.

[3]. نهج البلاغة(للصبحي صالح), خطبه108.

[4]. نهج البلاغة(للصبحي صالح), خطبه147.

[5]. سوره اعراف، آيه143.

[6]. سوره توبه، آيه33؛ سوره فتح، آيه28؛ سوره صف، آيه9.

[7]. سوره توبه، آيه40.

[8]. سوره اسراء، آيه88.

[9]. ديوان اشعار سنايي غزنوي، غزل209.

[10]. سوره آل عمران, آيه19.

[11]. سوره أعلي، آيه1.

[12]. سوره حديد، آيه1؛ سوره حشر، آيه1؛ سوره صف، آيه1.

[13]. سوره جمعه، آيه1؛ و سوره تغابن، آيه1.

[14]. سوره اسراء، آيه1.

[15]. سوره اسراء، آيه44.

[16]. من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص191.

[17]. سوره انفال, آيه17.

[18]. الاربعون حديثا، ص313؛ «و قد اقتفي أثره القاضي الفاضل البيضاوي في شرح المصابيح عند شرح قوله صلي الله عليه و آله و سلم: إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَي قَلْبِي وَ إِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي اليَوْمٍ مَائةَ مَرَّةً‌، قال: الغين لغه في الغيم و غان علي کذا: اي غطّي عليه».

[19]. سوره شوري، آيه25.

[20]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏20، ص377.

[21]. سوره بقره، آيه255.

[22]. سوره شوري، آيه25.

[23]. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص844.