دیگر اخبار
صبری که انسان برای رضای خدا انجام می دهد، عبادت است

صبری که انسان برای رضای خدا انجام می دهد، عبادت است

جایگاه خاص کمک کنندگان به سیل زده ها در کلام ائمه (ع)

جایگاه خاص کمک کنندگان به سیل زده ها در کلام ائمه (ع)

دروس خارج فقه و تفسیر آیت الله العظمی جوادی آملی در سامانه «نجاح» قرار گرفت

دروس خارج فقه و تفسیر آیت الله العظمی جوادی آملی در سامانه «نجاح» قرار گرفت

آموزه های رفتاری امام سجاد(علیه السلام) در بیان حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

آموزه های رفتاری امام سجاد(علیه السلام) در بیان حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

بمناسبت ولادت با سعادت قمر بنی هاشم(ع) و روز جانباز/ پاداش های غيبی، ظهور و بروز روح بندگی است

بمناسبت ولادت با سعادت قمر بنی هاشم(ع) و روز جانباز/ پاداش های غيبی، ظهور و بروز روح بندگی است

سيدالشهداء (ع) از مصاديق بارز وجه الله

سيدالشهداء (ع) از مصاديق بارز وجه الله

اجازه آیت‌الله العظمی جوادی آملی برای پرداخت ثلث سهمین مبارکین به سیل‌زدگان

اجازه آیت‌الله العظمی جوادی آملی برای پرداخت ثلث سهمین مبارکین به سیل‌زدگان

تاریخ شروع دروس تفسیر و خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی

تاریخ شروع دروس تفسیر و خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری/از بارزترین تاثیر بعثت نبوی، گسترش دانش در جوامع بشری است

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری/از بارزترین تاثیر بعثت نبوی، گسترش دانش در جوامع بشری است

شناسه : 11370594


تفسير سوره مباركه منافقون آيات 2 تا 5
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (۲) ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوْا فَطُبِعَ عَلَي قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَفْقَهُونَ(3) وَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَ إِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّي يُؤْفَكُونَ (٤) وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رُسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُم مُسْتَكْبِرُونَ (۵)

اين سوره که شرح حال نفاق و منافقان است، در مدينه نازل شد و اوضاع منافقان را با تحليل معناي نفاق بيان کرد. اين قضيه چون اختصاصي به هيچ عصر و مصري ندارد، با آن دو اصل قرآني هماهنگ است: يکي کلّي و ديگری هميشگي؛ يعني قرآن کريم که کلّي است و دائم است، همگاني و هميشگي است، براي اينکه در هر عصري، اين غدّه بدخيم نفاق هست. فرمود اينها کساني‌ هستند که سوگندشان را سپر قرار دادند: ﴿فَصَدُّوا﴾، با «فاء» تفريع، بعد از سپرگيري ياد کردند. فرمود: ﴿اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا﴾، ظاهرش اين است که اين «صدّ عن سبيل الله» به منزله جنگ با نظام ديني است، اوّلاً؛ و جنگ سلاح مي‌خواهد، ثانياٌ؛ اينها خود را مسلّح کردند به دروغ و ساختگي، ثالثاٌ؛ وارد ميدان نبرد شدند، رابعاً. يعني سپر گرفتند و به ميدان جنگ آمدند. نفرمود «صدّوا عن سبيل الله و اتخذوا ايمانهم جُنّة» که دو امر باشد در کنار هم بدون ترتّب. فرمود اينها سپر به دست وارد ميدان شدند: ﴿اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً﴾؛ معلوم مي‌شود که قصد جنگ دارند و مي‌دانند که طرف مقابل حمله مي‌کند؛ لذا با سپر وارد شدند. ﴿فَصَدُّوا﴾؛ يعني آمدند به ميدان دين که جلوي دين را بگيرند. اگر مي‌فرمود «اتخذوا أيمانهم جُنّة و صدوا»، ترتّب استفاده نمي‌شد؛ اما با «فاء» تفريع که فرمود: ﴿فَصَدُّوا﴾، معلوم مي‌شود که اوّل خود را مسلّح کردند به سلاح نفاق و کفر، بعد وارد مبارزه با دين شدند که ﴿يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ﴾،[1] با تبليغشان و با عملشان عليه دين دارند کار مي‌کنند، ﴿فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ﴾. البته مستحضريد که هر گناهي که انسان به وسيله ابليس جنّي يا شياطين الانس انجام مي‌دهد، تيري است که به هر حال به مؤمنين مي‌زند. اين بياني که حضرت فرمود: «النَّظْرَةُ سَهْمٌ‏ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيس‏»؛[2] اينها به عنوان تمثيل است نه تعيين؛ يعني تنها نگاه به نامحرم تير نيست، هر گناهي به هر حال تير است. «النَّظْرَةُ سَهْمٌ‏ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيس‏»، «الاختلاس سهم من سهام ابليس»، «الغيبة سهم من سهام ابليس» و ساير گناهان. حالا پس تير به عنوان گناه است، براي مصونيت از تير مقابل، سپر به دست آمدند و آن اين است که ما نبوديم، ما قصدي نداشتيم، ما قصدمان خلاف نبود و اينها. پس اينها محارب‌ هستند؛ منتها محاربه اينها مرموز است؛ لذا مي‌فرمايد مهم‌ترين دشمن‌ها همين‌ها هستند، براي اينکه اينها با لباس دين، با لباس نفاق سقيفه درست کردند، با لباس نفاق عليه پيغمبر تلاش و کوشش کردند. ﴿اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً﴾، معلوم مي‌شود که قصد جنگ دارند. کسي که سپر به دست است يعني چه؟ يعني با تير آمده حمله کند و از تير طرف مقابل مصون بماند؛ لذا فرمود با اين سلاح وارد صحنه شدند، شروع کردند به تيراندازي، تيراندازي آنها چيست؟ جلوي راه خدا را گرفتند، ﴿فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ﴾. صَدّ اينها گاهي تبليغي است، گاهي ترويج باطل است و مانند آن.

اينها گرچه ظاهراً حرف اسلام را مي‌زنند، واقعاً کافر هستند. يک کافر تمام هستي را بين ميلاد و مرگ مي‌داند؛ يعني انسان به دنيا مي‌آيد، کسي او را به دنيا نياورد. مي‌ميرد، کسي از او سؤال نمي‌کند. تمام حدود جهان‌بيني او بين ميلاد و مرگ است، ﴿إِنْ هِيَ إِلاّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَ نَحْيَا﴾.[3] لذا تمام آنچه از معارف الهي سخن به ميان مي‌آورد، آن را جنون و سفه مي‌داند. ـ معاذالله ـ پيغمبر(صلّي الله  عليه و آله و سلّم) را به جنون متهم مي‌کند. ايمان را از سفاهت مي‌داند. مؤمنين را سفهاء تلقي مي‌کنند که ﴿أَ نُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ﴾، کمک به جامعه را غرامت مي‌دانند، غرامت مي‌پندارند. جهاد «في سبيل الله» را تهلکه مي‌دانند، خودزني مي‌دانند. همه اين حرف‌ها را قرآن کريم نقل کرده است. اينکه گفتند که ﴿وَ مِنَ الأعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ مَغْرَماً﴾،[4] يعني همين! اينکه گفتند: ﴿لاَ تُنفِقُوا عَلَي مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّي يَنفَضُّوا﴾، مسلمان‌ها را تحريم کنيد تا دست از اسلام بردارند، يعني همين! اينکه مي‌گفتند که ما از جهاد خبر نداريم اينها که مي‌رفتند جهاد مي‌کنند، القاي در تهلکه است، يعني همين! آن وقت قرآن آمده حکمت ياد داد و به صورت قانون اساسي کلّي گفت، بعد آن را تشريح کرد در سايه مثال‌ها. اينکه فرمود: ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ،[5] چند روز قبل در بحث سوره مبارکه «جمعه» بيان شد، آن بيست آيه‌اي که در سوره مبارکه «اسراء» است حکمت نظري را مشخص کرد، حکمت عملي را مشخص کرد، آن چند آيه‌اي که در سوره مبارکه «لقمان» بود حکمت را مشخص کرد. الآن گذشته از آن مطالب ديگر، اين قانون به عرض شما برسد که فرمود انسان بايد بداند که هر کاري که مي‌کند چه بد و چه خوب، بالاصالة درباه خودش مي‌کند و بالتبع به غير مي‌رسد. هيچ ممکن نيست که انسان بتواند به غير خير برساند يا به غير شرّ برساند. اين حرف، حرف شنيدني است فقط از وحي. ممکن نيست يعني ممکن نيست! هيچ ممکن نيست که کسي به ديگري خير برساند. هيچ ممکن نيست کسي به ديگري شرّ برساند «الا بالعرض»، يعني چه؟ يعني هر کار خيری که انسان انجام مي‌دهد، نود درصد يا 95 درصد برای خودش است، سايه اين کار خير به ديگري مي‌رسد؛ مثل اينکه کسي در خانه خودش يک درخت ميوه‌اي غرس بکند، هر روز آبياري بکند، منظره برای او، ميوه برای او، سايه برای او، فضاي سبز برای او، گاهي نسيمي مي‌وزد بوي اين درخت را، بوي ميوه را به شامه رهگذر مي‌رساند، همين! اين شخص نسبت به ديگري چه کار خيري کرد؟ فقط پنج درصد. آن پنج درصد را هم خودش هم مي‌برد. پنج درصدِ اين درختکاري در منزل به ديگري مي‌رسد و اگر ـ خداي ناکرده ـ کنيفي در همين منزل حفر بکند، تمام بوي بدش دامنگير او و عائله او مي‌شود. گاهي هم که باد بزند ممکن است رهگذر را برنجاند. اين يک اصل قرآني است. در سوره مبارکه «اسراء» فرمود حصر کرد: ﴿إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ،[6] آيه هفت سوره مبارکه «اسراء» اين است اين جزء حکمت الهي است: ﴿إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ، اين «لام» براي اختصاص است؛ يعني کار مربوط به خود شماست. ﴿وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها، اگر کار بد کرديد اين هم مخصوص خود شماست. اين طور نيست که آن «لام» اوّل «لام» انتفاع باشد، «لام» دوم به قرينه مشاکله گفته باشد. يک وقت ما مي‌گوييم اين «لهِ» اوست، «عليه» ديگري که گاهي به جاي اين «علي»، «لام» به کار برده مي‌شود، براي اينکه مشاکل با اوّلي باشد، اين از آن قبيل نيست. اين طور نيست که اگر کار خوب کرديد براي خودتان کرديد، کار بد کرديد به ضرر خود کرديد؛ اما نفرمود «فعليها» به قرينه مشاکله! اين «لام»، «لام» نفع نيست تا در قبالش «علي» باشد. اين «لام»، «لام» اختصاص است؛ يعني عمل مخصوص عامل است. ﴿إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها، کار مخصوص صاحب کار است همين! سخن از نفع و ضرر نيست، عمل مخصوص عامل است. چون عمل مخصوص عامل است، اگر چيزي از عمل به غير مي‌رسد «من الخير أو الشّر» مي‌شود «بالعرض»؛ لذا هيچ ممکن نيست کسي از نظر حکمتي که قرآن به ما آموخت، به ديگري خير برساند. اگر کسي مي‌گويد من که خودم خانه داشتم نيازي نداشتم، ولي براي چند نفر خانه ساختم، اين غفلت مي‌کند. اين ده‌ها برابر خودش مي‌گيرد، سايه اين کارهاي خير نصيب ديگري مي‌شود. مگر نفرمود: ﴿مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا﴾؟[7] مگر نفرمود: ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾؟[8] اصل کلّي را فرمود هر کاري که مي‌کنيد مخصوص خود شماست، اين يک قانون کلّي است. بعد اين قانون کلّي را در موارد گوناگون تبيين کرد؛ در بخش پاياني سوره مبارکه «بقره» آيه 265 فرمود کسي که انفاق مي‌کند درست است که ديگري موظف است حمد کند خدا را و شکرگزار او باشد: «من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق»‏،[9] اما خود اين شخص پايگاه خود را تثبيت کرده است، گذشته از آن اجرهاي فراواني که دارد. ﴿وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ وَ تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ آن‌گاه ﴿كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ﴾ که ﴿أَصَابَهَا وَابِلٌ﴾، «وابل»؛ يعني باران فراوان درشت‌. گاهي نشد، ﴿فَطَلٌّ﴾؛ باران کمرنگ، ضعيف. ﴿فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ﴾. حالا اگر درختي آن قدرت را مي‌داشت که از جا حرکت مي‌کرد مي‌رفت کنار نهر، يک سطل آب مي‌گرفت مي‌آورد به پاي ريشه خودش مي‌ريخت، اين درخت بايد به چه کسي منّت بگذارد؟ بگويد من رفتم آب آوردم! اين دارد ريشه خودش را تثبيت مي‌کند، اين حرف حکمت است خيلي‌ها نمي‌فهمند. فرمود هر کس هر انفاقي که بکند انفاق مالي باشد يک وقت است که کسي تلفني از او برمي‌آيد، کاري از او برمي‌آيد، ﴿تَواصَوْا بِالصَّبْرِ﴾ است، «تواصوا بالخير» است. راه خيري به ديگري نشان مي‌دهد، اين يک ظرف آبي است که پاي ريشه خودش ريخته، مي‌شود ثابت‌قدم. در حوادث روزگار نمي‌لرزد، چون تثبيت شده است. اين نبايد بگويد من براي فلان کس کار کردم. اين سايه کار خير به ديگري مي‌رسد. فرمود: ﴿وَ تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، آن وقت اين پاداش دارد، در قيامت پاداش دارد برکات ديگر دارد؛ اما اساس کار اين است که هر کار خيري که آدم انجام مي‌دهد، پاي درخت خود آب مي‌ريزد. اين مي‌شود حکمت. فرمود ما اين حرف‌ها را گفتيم، مؤمن مي‌فهمد؛ اما منافق: ﴿وَ مِنَ الأعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ مَغْرَماً﴾، مي‌گويد اين غرامت است مگر من بيکارم! اين را قرآن حق دارد که بگويد: ﴿فَهُمْ لاَ يَفْقَهُونَ﴾. فرمود شما يک کار خيري داريد انجام مي‌دهيد. اگر تمام زندگي بين ميلاد و مرگ بود که نيست، شما گفتارتان ممکن بود توجيه‌پذير باشد؛ اما تازه اوّل زندگي است. اين هفتاد سال يا هشتاد سال نسبت به هفتاد ميليارد يا هشتاد ميليارد اصلاً قابل قياس نيست. او که ميلياردي نيست او ابد است. انسان براي ابد هست، يک موجود ابدي بايد کار ابدي انجام بدهد. فرمود اين حکمت‌ها را ما گفتيم، آنها متوجه نمي‌شوند. اينها خيال کردند مي‌پوسند؛ اينها با مُردن از پوست به در‌مي‌آيند؛ لذا ﴿فَطُبِعَ عَلَي قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَفْقَهُونَ﴾، اينها وضعشان اين است.

پس «لام»، «لام» اختصاص است که در سوره «اسراء» فرمود. عمل مخصوص عامل است. کار بد کرديم، به قول فردوسي:

اگر بار خار است خود کِشته‌اي ٭٭٭ وگر پرنيان است خود رشته‌اي[10]

يک وقت انسان دارد تيغ مي‌روياند، يک وقت دارد ابريشم‌بافي مي‌کند. هر دو اگر نرم است برای خود اوست و اگر تيز است عليه اوست. اين حرف را که جناب فردوسي گفته است غزالي مي‌گويد من نتيجه نصايح چهل‌ساله خودم را در اين بيت حکيم فردوسي يافتم که:

اگر بار خار است خود کِشتهاي ٭٭٭ وگر پرنيان است خود رشتهاي

ببينيد آن حکم فقهي را که ثواب دارد، فقهاي ما مي‌گويند اين کار اگر زکات است واجب است، اگر صدقه مستحب است جزء نوافل است، اين حکم فقهي بعد از آن حکمت است که ﴿تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، آن وقت ثوابش کذا و کذا و پاداشش کذا و کذاست. خود اين درخت اگر بخواهد ميوه بدهد، بايد ثابت باشد. حالا خودش رفته زحمت کشيده، پاي ريشه خودش آب ريخته، اين نبايد کسي را ممنوع کند. اين اگر بخواهد سبز بشود، سبز بماند ميوه بدهد، بايد ريشه‌اش آب داشته باشد، فرمود: ﴿وَ تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾.

پرسش: ...

پاسخ: خود شخص در درجه اوّل استفاده مي‌کند، سايه‌اش به ديگري مي‌‌رسد. هيچ يعني هيچ! هيچ ممکن نيست کسي بگويد من «بالذّات» دارم براي ديگري کار خير مي‌کنم. اين ميوه اوست که به ديگري مي‌رسد. اين تا ريشه‌اش ثابت نشود و آبياري نشود که ميوه نمي‌دهد. اين بايد سبز باشد رشد بکند کامل بشود ميوه بدهد تا ديگري ميوه‌اش را بچيند. خود اين درخت فرمود: ﴿وَ تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، لذا در موارد امتحان  اين شخص نمي‌لغزد، چون خودش را ثابت کرد و امتحان داد. با خداي خود معامله مي‌کرد. حادثه‌اي اگر پيش بيايد زود نمي‌لغزد، حرفي را زود نمي‌زند. اگر کسي اينها را نداشته باشد، ببينيد تشبيه قرآن کريم چيست؟ فرمود آنها که اين را ندارند که ﴿لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها﴾، اين مطالب را درک نمي‌کنند، ممکن است خودآرايي داشته باشند، جامه خوب در برکنند که همان روايت تحف العقول را قبلاً به عرض شما رسيد که وقتي کسي با آن وضع وارد مدينه شد يک مرد مدني گفت: «مَا أَعْقَلَ هَذَا»؟ در تحف العقول هست که وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود: «مَه إِنَّ الْعَاقِلَ‏ مَنْ‏ وَحَّدَ اللَّهَ»؛[11] اين چه عقلي دارد؟ اين خوب جامه در برمي‌کند، خوب خرامان خرامان راه مي‌رود، يک حيات گياهي دارد. اين هنوز حيوان نشد تا بشود انسان. يک عده حيات گياهي دارند؛ يعني خوب غذا مي‌خورند، خوب تنومند مي‌شوند خوب جامه در بر مي‌کنند و ديگر هيچ! جواني که در اين مسير نيست در بحبوحه جواني همين سه تا کار را دارد؛ خوب غذا مي‌خورد، خوب تنومند مي‌شود، خوب جامه در بر مي‌کند، مثل يک درخت؛ لذا فرمود اينها را اگر ما بخواهيم براي شما معرفي کنيم، اينها ﴿كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ﴾، آن روز از اين قبيل يا نبود يا کم بود. الآن ببينيد در اين لباس‌فروشي‌ها تنظيم مي‌کنند يک لباس خوب به بدنش مي‌گذارند اين را به ديوار تکيه مي‌دهند، فرمود اينها اين طور هستند. اين مانکن‌ها و اينها همين‌طور هستند. ﴿كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ﴾؛ مثل يک چوب خشکي‌ هستند که يکجا تکيه مي‌کنند. الآن در اين لباس‌فروشي‌ها يک مجمسمه زيبايي درست مي‌کنند، جامه‌اي در بر مي‌کنند و به ديوار تکيه مي‌دهند. فرمود اينها همين‌ هستند. شما غير از اين هيکل، غير از آن لباس، غير از آن قيافه ظاهري را برداري، چيزي نيست. اين تعبير قرآن است که مي‌دانيد اصلاً باطل در حريم قرآن کريم راه ندارد.

پرسش: عمل معصوم هم اين گونه هست؟

پاسخ: عمل معصوم آن جايي که بنا شد معصومانه رفتار بکنند بله؛ اما آن جايي که بنا شد اسوه ما باشند که فرمايش مرحوم کاشف الغطاء قبلاً باز شد که علم غيب باعث نمي‌‌شود که اينها برابر علم غيب و قدرت غيب کار بکنند. [12] اگر برابر علم غيب و قدرت غيب کار مي‌کردند که کسي نمي‌توانست دست اينها را ببندد سقيفه درست کند. فرمايش کاشف الغطاء اين بايد در اصول ما بيايد، در بحث علم که علم حجت است بيايد که علم غيب مگر در مواردي که خود معصوم(سلام الله عليه) صلاح بداند، منشأ فقهي نيست که ديگر ما از اين به بعد هزينه شهيد جاويد و امثال شهيد جاويد را ندهيم. به هر حال مرحوم کاشف الغطاي بزرگ در همان کشف الغطاء دارد که سيّدالشهداء(سلام الله عليه) مثل روزِ روشن مي‌دانست جريان کربلا را، وجود مبارک علي بن ابيطالب مثل روز روشن مي‌دانست جريان نوزده ماه مبارک رمضان که چه وقت ضربت مي‌خورد و چه وقت شهيد مي‌شود؛ اما علم غيب سند فقهي نيست. اگر وجود مبارک حضرت امير مي‌خواست با آن علم غيب عمل بکند که سقيفه پيدا نمي‌شد. با اين کار نمي‌توانند الگو باشند براي ما. اين حرف حتماً بايد از کشف الغطاء به اصول بيايد در بحث قطع، علمي حجت است که علم عادي باشد، علم غيب سند فقهي نيست مگر در مواردي که خود آنها ضرورت بدانند، حفظ دين بدانند، حفظ ناموس بدانند و مانند آن.

پرسش: يعنی ديگران را هدايت کرده، ولی خودش ...؟

پاسخ: اين از جاي ديگر گرفته، ببينيد يک بيان نوراني حضرت ائمه دارند درباره اينکه برخي‌ها که در مسير ولايت نيستند کار خيري که انجام دادند تمام ثواب در نامه اعمال شيعيان نوشته مي‌شود. اين حرف گفتنش در محافل عمومي نه آسان است و نه مصلحت؛ اما استدلال حضرت را ببينيد به چه کردند. استدلال حضرت اين است که اين کار خير هر جا در عالم پيدا بشود برای ماست، اين غاصبانه گرفته است. بعد به اين آيه سوره مبارکه «يوسف» استدلال مي‌کند، مي‌فرمايد: ﴿إِلاّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ﴾؛ ما کسي را مي‌گيريم که متاع ما پيش او باشد. اين متاع برای ماست. اصلش اين است که هر کار خيري که بيگانه انجام بدهد ثوابش نصيب شيعيان ما مي‌شود، براي اينکه اين از جاي ديگر گرفته، برای او نيست اين کار. اين حرف برای او نيست، اين حرف برای ماست، اين کار برای ماست. اين يک تحليل مي‌خواهد به اين آيه هم حضرت استدلال مي‌کند که ﴿إِلاّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ﴾، ما مالمان را گرفتيم. اين نه قابل فهم عادي است، نه قابل طرح است که چگونه اگر مخالفي چهار تا کار خير بکند، اين را به حساب شيعه‌ها مي‌نويسند؟ ولي منظور اين است که اين کار برای او نبود، اين از جايي امانت گرفته و به جاي امانت صرف کرده، نه به آن معتقد بود و نه قصد قربتي داشت نه قصد ارشادي داشت. از زبانش درآمده. اين است که مي‌گويند: «خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّي كَانَتْ فَإِنَّ الْحِكْمَةَ تَكُونُ فِي صَدْرِ الْمُنَافِق»‏،[13] در همان روايات دارد به اينکه اين کلمه حکيمانه‌اي که منافق در جايي شنيده يا جايي خوانده، اين در ذهنش هست ولي مي‌غلطد، به هر حال از زبانش در مي‌آيد فوراً بگير بنوس او که از آن استفاده نمي‌کند. اين روايت که دارد: «خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّي كَانَتْ فَإِنَّ الْحِكْمَةَ تَكُونُ فِي صَدْرِ الْمُنَافِق»‏، در ذيل آن اين استدلال هست؛ مثل اينکه مال گوهر گم‌شده‌اي که يک آدم سفيهي پيدا کرده در دستش هست بازي مي‌کند. فرمود اين در درونش مي‌غلطد به هر حال از زبانش بيرون مي‌آيد فوراً يادداشت کن، اين به درد او نمي‌خورد، اين برای او نيست. وگرنه منافق که حکمت ندارد تا «خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّي كَانَتْ فَإِنَّ الْحِكْمَةَ تَكُونُ فِي صَدْرِ الْمُنَافِق»‏.

پرسش: کسی که ـ معاذالله ـ از حرام متولد میشود، بالاصل کس ديگری به او ضرر وارد کرده.

پاسخ: بله، در اين دنيا راه براي کساني که متولد از راه حرام شدند هم باز است. در همين دنيا ﴿يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ﴾[14] است. شما ببينيد بدترين کودها به بهترين گل‌ها تبديل مي‌شود، اينجا جاي توبه است آن اختيار را خدا داد. هيچ کس را خدا مجبور خلق نکرد اختيار داد به او فهماند که از راه بد آمدي و راه توبه هم باز است. اين مي‌تواند توبه کند. همين بت‌پرست‌ها بودند که ساليان متمادي در برابر بت سجده مي‌کردند، براي بت مبارزه مي‌کردند، غارتگري مي‌کردند، بعد شدند جزء مؤمنين خالص. دنيا جاي ﴿يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ﴾ هست چه اينکه ـ معاذالله ـ جاي ارتداد و اينها هم هست. ما تا نفس مي‌کشيم مختارانه نفس مي‌کشيم. راه براي باز شدن هست؛ منتها البته اگر کسي از منبط سوء به درآمده، توفيق اينکه به آن درجات خيلي عاليه برسد بسيار کم است اما به هر حال مي‌تواند اهل بهشت باشد. فرمود: ﴿اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً﴾؛ سپر به دست وارد ميدان شدند. ﴿فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾، چرا؟ چون ظاهراً ايمان آوردند، يک؛ باطناً کافر هستند، دو؛ آن‌گاه خدا توفيق فهم را از اينها گرفته. در بخش‌هايي از مربوط به صحنه معاد دارد اينها که وقتي وارد قيامت مي‌شوند طوري است که ﴿أَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ﴾؛[15]يعني قلب‌هاي اينها خالي است چيزي در دلشان نيست با ظرف خالي مي‌آيند. ﴿أَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ﴾؛ دلشان خالي است، چون يک بيان نوراني امام مجتبي(سلام الله عليه) دارد که مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) نقل کرد، فرمود: «كُونُوا أَوْعِيَةَ الْعِلْمِ وَ مَصَابِيحَ الْهُدَي‏»؛[16] اين دو تا اصل را مرحوم کليني از وجود مبارک آن حضرت نقل کرد. فرمود تا مي‌توانيد اين ظرفتان را پر کنيد، خالي نباشد. نگوييد من فارغ التحصيل شدم، نگوييد من سنّم گذشته تا نفس مي‌کشيم درس و بحث. «كُونُوا أَوْعِيَةَ الْعِلْمِ»؛ پر کنيد! «وعاء»؛ يعني ظرف. جانتان را پر از علوم اهل بيت کنيد، اين يک؛ و نگوييد من مشغول مطالعه هستم، من دارم فکر مي‌کنم، من دارم کتاب مي‌نويسم. بله کتاب بنويس؛ اما براي ديگران. چهار تاکلمه حرف هم بزن، چهار تا خطبه هم بخوان، چهار تا نماز جماعت هم بخوان، چهارتا جلسه قرائت هم داشته باشد. «كُونُوا أَوْعِيَةَ الْعِلْمِ وَ مَصَابِيحَ الْهُدَي‏»، نگوييد «مصباح الهدي» حسين بن علي است، بله او مصباح آسماني است مثل آفتاب؛ اما شما ستاره‌اي باشيد در کنار آن آسمان. شما هم چراغ هدايت باشيد، بعد مي‌شويد سفينه نجات. به همين علمايي که در دنيا مشکل عده‌اي را حلّ کردند آنها را به راه آوردند، در قيامت همين عالِم بزرگوار که اهل بهشت است و دارد بهشت مي‌رود، به او مي‌گويند: «قِف تَشفَع لِلنَّاس»؛[17] تشريف داشته باش، صبر بکن، آن شاگرداني که تربيت کردي، مي‌تواني از آنها شفاعت کني، شفاعت تو هم مقبول است. «قِف تَشفَع لِلنَّاس». «مُشفَّع» آن شفيعي است که شفاعتش مقبول باشد، اين در صلوات هر روز ماه پربرکت شعبان: «شَفِيعاً مُشَفَّعاً»[18] يعني همين! شفيعي که شفاعتش مقبول است مي‌گويند شفيع مشفّع. عالم مي‌تواند شفيع مشفَّع باشد. فرمود: «كُونُوا أَوْعِيَةَ الْعِلْمِ وَ مَصَابِيحَ الْهُدَي‏»، چراغ هدايت. اين دنيا جا براي اين است، حالا اگر کسي از منبط سوء به درآمده، او هم اهل نجات مي‌شود؛ منتها حالا به درجات عاليه شايد نرسد. فرمود اگر اين کار را کرديد آنها به مقصد مي‌رسند گرچه منافقين طرفي نمي‌بندند. ﴿وَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَ إِن يَقُولُوا تَسْمَعْ﴾؛ قيافه‌هاي آنها خيلي دلپذير و دلنشين، حرف‌هايشان خيلي اتوکشيده و آهنگين؛ اما ﴿كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ﴾؛ مثل چوب‌هاي تراشيده‌ هستند که در اين لباس‌فروشي‌ها به جايي تکيه داده‌ هستند، همين! جاني ندارند اينها، چون درونشان خالي است تا حادثه‌اي پيش مي‌آيد اينها مي‌ترسند، چون تبهکار هستند. هم تبهکار هستند هم قدرت دفاعي ندارند؛ مثل اين مجسمه‌ها، تا يک گوشه اين مغازه تکان بخورد، اينها مي‌لرزند اوّل چيزي که مي‌افتد همين‌ها هستند. ﴿كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ﴾؛ هر حادثه‌اي که پيش بيايد، اينها اوّل مي‌ترسند، چون خيانتکار هستند. بعد مي‌فرمايد: ﴿هُمُ الْعَدُوُّ﴾، اين «الف» و «لام» نشانه اين است که اينها کاملاً در عداوت آماده‌ هستند، براي اينکه قيافه خوبي دارند، يک؛ زبان چرم و نرم دارند، دو؛ باطن گزنده دارند، سه؛ کسي هم اينها را نمي‌شناسد، چهار. فرمود: ﴿هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّي يُؤْفَكُونَ﴾، اينها کجا میخواهند بروند خدا بايد به جنگ اينها بيفتد. يک وقت مي‌گوييم: «قتلهم الله» اين مبارزه دو طرف را نشان نمي‌دهد؛ اما وقتي گفتيم: ﴿قَاتَلَهُمُ اللَّهُ﴾، اين خطر بدتر را نشان مي‌دهد. ﴿قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّي يُؤْفَكُونَ﴾، کجا دارند مي‌روند؟ مثل ﴿فَأَيْنَ تَذْهَبُون‏﴾[19] اصلاً نمي‌دانند که کجا دارند مي‌روند. «أعاذنا الله من شرور أنفسنا».

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره مائده، آيه33.

[2]. من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص18.

[3]. سوره مؤمنون، آيه37.

[4]. سوره توبه، آيه99.

[5]. سوره بقره، آيه129.

[6]. سوره اسراء، آيه7.

[7]. سوره نمل، آيه89؛ سوره قصص، آيه84.

[8]. سوره انعام، آيه160.

[9] . ر.ک: وسائل الشيعة، ج‏16، ص313.

[10]. شاهنامه فردوسي, فريدون, بخش20.

[11] . تحف العقول، النص، ص54. «قَدِمَ الْمَدِينَةَ رَجُلٌ نَصْرَانِيٌّ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ وَ كَانَ فِيهِ بَيَانٌ وَ لَهُ وَقَارٌ وَ هَيْبَةٌ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَعْقَلَ هَذَا النَّصْرَانِيَّ فَزَجَرَ الْقَائِلَ وَ قَالَ مَهْ إِنَّ الْعَاقِلَ‏ مَنْ‏ وَحَّدَ اللَّهَ وَ عَمِلَ بِطَاعَتِهِ».

[12] . كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء(ط ـ الحديثة)، ج‌3، ص113 و 114؛ « أنّ الأحكام الشرعيّة تدور مدار الحالة البشريّة، دون المِنَح الإلهيّة. فجهادهم و أمرهم بالمعروف و نهيهم عن المنكر إنّما مدارها علي قدرة البشر و لذلك حملوا السلاح و أمروا أصحابهم بحمله و كان منهم الجريح و القتيل، و كثير من الأنبياء‌ ‌و الأوصياء دخلوا في حزب الشهداء و لا يلزمهم دفع الأعداء بالقدرة الإلهيّة و لا بالدّعاء و لا يلزمهم البناء علي العلم الإلهي و إنّما تدور تكاليفهم مدار العلم البشري. فلا يجب عليهم حفظ النفس من التلف مع العلم بوقته من اللّه تعالى، فعلم سيّد الأوصياء بأنّ ابن مُلجَم قاتلُه و علم سيّد الشهداء عَلَيْهِ السَّلَام بأنّ الشمر لعنه اللّه قاتلُه مثلًا مع تعيين الوقت لا يوجب عليهما التحفّظ، و ترك الوصول إلى محلّ القتل».

[13]. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، حکمت77.

[14]. سوره فرقان، آيه70.

[15]. سوره ابراهيم، آيه43.

[16]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص301.

[17] . علل الشرائع، ج2، ص394.

[18]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، ص829.

[19]. سوره تکوير، آيه26.