دیگر اخبار
«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

شناسه : 23550752


سوره مبارکه «مرسلات»، آیات 20 تا 40
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهينٍ (20) فَجَعَلْناهُ في‏ قَرارٍ مَكينٍ (21) إِلى‏ قَدَرٍ مَعْلُومٍ (22) فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ (23) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ (24) أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً (25) أَحْياءً وَ أَمْواتاً (26) وَ جَعَلْنا فيها رَواسِيَ شامِخاتٍ وَ أَسْقَيْناكُمْ ماءً فُراتاً (27) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ (28) انْطَلِقُوا إِلى‏ ما كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ (29) انْطَلِقُوا إِلى‏ ظِلٍّ ذي ثَلاثِ شُعَبٍ (30) لا ظَليلٍ وَ لا يُغْني‏ مِنَ اللَّهَبِ (31) إِنَّها تَرْمي‏ بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ (32) كَأَنَّهُ جِمالَتٌ صُفْرٌ (33) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ (34) هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ (35) وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ (36) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ (37) هذا يَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْناكُمْ وَ الْأَوَّلينَ (38) فَإِنْ كانَ لَكُمْ كَيْدٌ فَكيدُونِ (39) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ (40).

سوره مبارکه «مرسلات» که در مکه نازل شد بخش مهم آن درباره اثبات معاد است و تبيين جريان معاد است. عده‏اي که منکر معادند، [قرآن] با برهان و جدال أحسن دليل حقانيت معاد را ذکر مي‏کند، آنها که باورمند هستند متّقين‏اند در بخش پاياني اين سوره به عنوان ﴿إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ ظِلالٍ وَ عُيُونٍ﴾[1] پاداش حسنه اينها را ذکر مي‏کند. بعد از سوگند‏هاي ياد شده که در چند بخش آن سوگند بيان شد سوگند ياد مي‏کند که معاد حق است. براي اينکه از برهان تهي نباشد از ﴿أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهينٍ﴾ و مانند آن شروع مي‏کند، اين گرچه برهان و حکمت است ولي از نظر قرآن کريم جدال أحسن است. در سوره «نحل» و امثال «نحل» فرمود که ﴿ادْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ[2] اين سه روش محاوره را در گفتگوي با مردم فراموش نکن براي يک عده برهان براي يک عده جدال أحسن براي يک عده موعظه. در احتجاجات مرحوم طبرسي هست که از امام(سلام الله عليه) سؤال کردند آيا ذات اقدس الهي که دستور حکمت و جدال داد به اين دستورها عمل شد يا نه؟ فرمود آري! پيغمبر در بخشي از آيات طبق دستور الهي با حکمت سخن گفت، در بخشي ديگر با جدال.[3]

جدال اگر ـ معاذالله ـ در صدد اثبات يک امر باطل يا ابطال يک امر حق باشد اين همان مراء منفي و جدال محرَّم است اما اگر حق را با صبغه مقبوليت او بيان کنند اين مي‏شود جدال أحسن. استدلال حضرت که وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) جدال أحسن کرد، در بخش پاياني سوره مبارکه «يس» است فرمود خدا که فرمود: ﴿وَ جَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ پيغمبر به دستور خدا در آيات پاياني سوره مبارکه «يس» جدال کرد و آن جدال اين بود که کسي گفت: ﴿مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَميمٌ﴾[4] اگر خداي سبحان در جواب بفرمايد خدا چون قادر مطلق است مي‏تواند اين مرده را زنده کند اين مي‏شود برهان؛ اما اگر کسي بگويد شما که باور داريد قبول داريد که اين قبلاً هيچ نبود و خدا اين را موجود کرد اگر از اين مقدمه که مقبوليت طرف محور استدلال قرار بگيرد مي‏شود جدال. جدال حسن آن است که مقدمات قياس از آن صبغه که طرف قبول دارد شروع بشود مي‏شود جدال؛ اگر کسي با يک مسلمان دارد بحث مي‏کند و از آيات قرآن کمک بگيرد درست است که برهان است اما از آن جهت که مخاطب باورمند است قرآن را قبول دارد و به قرآن اعتقاد دارد از آيات قرآن براي او شاهد بياورد مي‏شود جدال. حضرت فرمود بخش پاياني سوره مبارکه «يس» جدال است. اگر کسي بگويد ﴿مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَميمٌ﴾ کسي در پاسخ بگويد خدا قادر مطلق است و مي‏تواند اين برهان است اما اگر کسي بگويد نه، آنکه اول هيچ چيزي نبود خلق کرد شما که قبول داريد؛ شما که باور داريد انسان چيزي نبود ﴿هَلْ أَتَي عَلَي الْإِنسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئاً مَذْكُوراً[5] همان خدا انساني که هيچ نبود او را ايجاد کرد الآن که همه چيزش موجود است منتها پراکنده است ﴿قُلْ يُحْييهَا الَّذي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾[6] حضرت فرمود بخش پاياني سوره «يس» جدال أحسن است. پس اينکه در قرآن فرمود: ﴿ادْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ اين است. در اين بخش‏هاي سوره «مرسلات» بخشي هم جدال است فرمود شما که ﴿لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّه﴾[7] که قبول داريد. آن ملحدي که باور ندارد خدا آفريدگار است براي او برهان اقامه مي‏کند مثل: ﴿أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْ‏ءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ﴾[8] يا انسان مثل علف خودرو است خودش پيدا شده يا مثل او، او را آفريده؛ نه اولي درست است نه دومي پس خالقي دارد اين برهان است ﴿أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْ‏ءٍ﴾ يعني فعل بي‏فاعل است معلول بي‏علت است حادث بدون آفريدگار است، اين شدني نيست؛ يا نه، مثل خود اينها خالق اينهاست خود اينها هم به هر حال علت مي‏خواهد. اين آيه برهان است. اما در اين بخش که براي معاد استدلال مي‏کنند نه براي مبدأ، براي کساني که ﴿لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّه﴾ براي او مي‏شود جدال أحسن؛ لذا برابر احتجاجات طبرسي ذات اقدس الهي که فرمود ﴿ادْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ﴾، يک؛ ﴿وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾ اخلاقيات و حقوق و اينهاست، دو؛ ﴿وَ جَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾، اين سه. اين بخشي که الآن داريم مي‏خوانيم جدال است؛ شما که قبول داريد خالق آسمان و زمين خداست، قبول داريد که خالق انسان خداست معاد که چيز مهمي نيست. خدايي که انسان اصلاً نبود ﴿هَلْ أَتَي عَلَي الْإِنسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ او را آفريد الآن که همه چيزش موجود است روح که از بين نرفته بدن هم که متفرق شده ﴿قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾ لذا اين بخش مي‏شود جدال أحسن.

 ﴿أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهينٍ﴾ مگر باور نداريد از يک آب بي‏ارزش گنديده خلق شديد، اين در بخش پاياني سوره مبارکه «قيامة» گذشت که ﴿أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏﴾[9] که آنجا گذشت؛ بعد هم فرمود حسابتان جمع باشد پدر کاره‏اي نيست مادر کاره‏اي نيست چه اينکه در همان سوره مبارکه «واقعه» فرمود کشاورز کاره‏اي نيست اينها اسبابي هستند که حرکت و جابجايي ماده را تا حدودي به عهده دارند اما آنکه حيات‏بخش است که اينها نيستند. در بخش کشاورزي فرمود از کشاورز چه ساخته است؟ اين بذر را از انبار به مزرعه مي‏آورد همين! اينکه کشاورزي نيست اينکه زرع نيست اين حرث است ﴿أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ ٭ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ﴾[10] ببينيد کاملاً سؤال و جواب فرق کرده است. فرمود کار کشاورز حرث است نه زرع ﴿أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ ٭ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ﴾ شما کارتان حرث است يعني اين گندم را جابجا مي‏کنيد؛ اما کار ما زرع است زرع اين است که مرده را روح مي‏دهيم، اين گندم بيجان را زنده مي‏کنيم هم ريشه به آن مي‏دهيم برود درون خاک، هم خوشه به آن مي‏دهيم بيايد بيرون خاک، اين مي‏شود زرع، ما مي‏شويم زارع؛ ﴿أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ﴾ ما زارع هستيم. در همان سوره راجع به خلقت انسان چه مي‏گويد؟ مي‏گويد کار پدر امناء است؛ إمناء يعني «نقل المني من موضع الي موضع» همين! ﴿أَ فَرَأَيْتُم ما تُمْنُونَ ٭ ءَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ﴾ اين که مرده را زنده مي‏کند خداست، کار پدر امناء است «نقل المني من موضع الي موضع آخر». فرمود مگر براي شما ثابت نشد؟ مگر شما اين را قبول نکريد؟ خدايي که همه اين کارها را کرد و شما قبول داريد دوباره مرده را زنده ميکند اين مشکلي ندارد. ﴿أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهينٍ﴾ ما خالقيم پدر مُمني است. ﴿فَجَعَلْناهُ في‏ قَرارٍ مَكينٍ﴾ زهدان مادر هم آماده است که اين امانت را بپروراند ما هم تنظيم کرديم، چه موقع اين نطفه علقه ميشود چه موقع مضغه ميشود چه موقع جنين ميشود چه موقع عظام ميشود چه موقع ﴿فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً﴾ ميشود، چه موقع تحوّلي ديگر در او ايجاد ميکنيم ﴿أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾[11] اينها کار ماست. پس کار پدر امناء است، يک؛ اندازهاي که چند ماه بماند و چند ماه شير بخورد که ﴿وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً﴾،[12] دو؛ همه اين کار را ما کرديم ﴿فَنِعْمَ الْقادِرُونَ﴾؛ ما مهندس خوبي هستيم اندازهگير خوبي هستيم قدر و قَدَر خوبي به دست ماست؛ آن وقت شما چه مشکلي داريد که دوباره ما اينها را زنده بکنيم.

 پس ﴿أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهينٍ﴾ براي يک عده برهان است براي يک عده جدال أحسن. جدال بودن يا برهان بودن به اين است که آن مقدمهاي که در قياس مأخوذ است با کدام صبغه أخذ بشود؟ همين معنا اگر نسبت به ملحد باشد ميشود برهان، همين معنا نسبت به مشرک باشد ميشود جدال؛ براي اينکه مشرک قبول دارد که ﴿لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّه﴾ قبول دارد آن مقدمهاي که مقبول طرف است اگر محور استدلال قرار بگيرد ميشود جدال أحسن اگر مقبول او نيست ولي معقول هست ميشود برهان. فرمود ﴿إِلى‏ قَدَرٍ مَعْلُومٍ ٭ فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ﴾ ما تمام اين اعضا و جوارح را از يک تکه آب درست کرديم؛ چشم درست کرديم که با بيانات نوراني حضرت امير با آن هفت پرده و مانند آن دارد ميبيند که محير العقول است،[13] گوش درست کرديم قلب درست کرديم اعضا و جوارح درست کرديم همه را از آب درست کرديم و تازه اينها زمينه است براي ﴿أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ﴾ که ﴿فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾. پس ما هم اندازهگير خوبي هستيم هم قَدَري داريم هم قدرتي داريم ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾ واي به حال کسي که صحنه قيامت را تکذيب کند!

بعد برهان بيرون از انسان، ميفرمايد نظم جهان را شما ميبينيد: ﴿أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً ما اين زمين را کفات و وسيله ضمّ و ضميمه کردن و جمع کردن کرديم؛ تا زندهايد روي زمين هستيد وقتي مُرديد درون زمين هستيد. اين «کَفت» يعني ضمّ يعني شما را جمع ميکند، زنده هستيد روي زمين، مرده هستيد درون زمين؛ پس زمين «کَفت» يعني ضمّ يعني جمع دارد «کِفات و کفت» به اين معناست؛[14] ﴿أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً ٭ أَحْياءً﴾؛ روي زمين هستيد ﴿وَ أَمْواتاً﴾؛ زير زمين هستيد ﴿وَ جَعَلْنا فيها رَواسِيَ شامِخاتٍ﴾؛ ما کوههاي بلندي روي اين زمين گذاشتيم که روي اين گسلها را مهار کند زلزلهاي نيايد آرامش داشته باشد؛ «راسيه» کوهي را ميگويند که جلوي اضطراب را ميگيرد. در بيانات نوراني حضرت امير در خطبه اول نهج البلاغه است که «وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ»[15] «مَيدان» يعني اضطراب، «مَادَ» يعني «إضطَرَبَ»؛ جلوي مَيدان، نوسان، اضطراب کره زمين را با اين ميخها و با اين سنگها گرفته. «وَتَّدَ»؛ يعني ميخکوب کرد، «صخور» هم که جمع صخر و صخره و سنگ بزرگ است. با اين سنگهاي بزرگ زمين را ميخکوب کرده که بيخود نلرزد «وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ»؛ يعني نوسان زمين را، اين کار خداست درباره زمين که بتوانيد روي آن زندگي کنيد. ﴿وَ جَعَلْنا فيها رَواسِيَ شامِخاتٍ﴾، همين کوههاي سر به فلک کشيده تمام تگرگها و برفها و بارانها را در خود ذخيره ميکند در جان خود در باطن خود در دل خود جا ميدهد از دامن آن چشمه و چاه در ميآيد که مشکل آشاميدني شما و مزرعه و ساير نيازهاي آبي شما را حل بکند، اين شما را سيراب ميکند وگرنه اگر کسي نباشد اين آبها ميرود زير زمين هدر ميرود. اينها کاملاً سينه را سپر کردند که تمام اين برکات الهي را بگيرند و ذخيره کنند و از دامنشان به شما چشمه بدهند اين کار کوههاست. فرمود اين کار را کرديم ﴿وَ أَسْقَيْناكُمْ ماءً فُراتاً﴾ فُرات يعني آب خالص و خوب. ما اين کار را کرديم واي به حال کسي که قيامت را تکذيب کند و در قيامت ما به اينها چه ميگوييم؟ ميگوييم حالا هر طرف ميخواهيد برويد برويد شما که با برهان عقلي با برهان نقلي با معجزات با آيات انبيا و اوليا و اهل بيت(عليهم السلام) گفتيم چيزي را باور نکرديد حالا هر طرف ميخواهيد برويد عذاب است.

 ﴿انْطَلِقُوا إِلى‏ ما كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ﴾؛ هر کسي به سراغ عملش ميرود آنچه را که شما ساختيد برويد همانجا. انسان شب و روز دارد ميسازد يا چاه ميسازد يا قصر ميسازد يا جاي ويل ميسازد يا جاي نيل، اين کار شماست. آن وقت حتي به شما اجازه عذرخواهي هم نميدهند. فرمود انساني که تبهکار است اگر عذرخواهي بکند يک مقدار از نظر رواني سبک ميشود فرمود: ﴿وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ﴾؛ گاهي ميبينيد باب افتعال، مطاوعه «فَعَلَ» است ميگويد ما اين کار را کرديم «فَعَلتُهُ فَافتَعَلَ»؛ گاهي «فَعَلَ» مطاوعه «إفتَعَلَ» است مثل «إعتَذَرتُ فعَذَرَ»؛ يعني من عذرخواهي کردم او قبول کرد، نميگويند «عَذَرَ فَاعتَذَرَ»، ميگويند «إعتَذَرَ فَعَذَرَ»؛ اين شخص اعتذار کرد او هم عذر را پذيرفت که اگر ساير افعال آن باب افتعال ميشود مفاعله «فَعَلَ»، در خصوص باب اعتذار و امثال اعتذار اين ثلاثي مجرد، مطاوعه آن ثلاثي مزيد است؛ يعني «إعتَذَرتُ فَعَذَرَ»؛ يعني من عذر آوردم او هم عذر را قبول کرد. فرمود کسي به اينها اجازه عذرخواهي نميدهد تا يک مقدار از نظر رواني سبک بشوند اين چنين نيست؛ برويد به همان طرفي که ساختيد ﴿انْطَلِقُوا إِلى‏ ما كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ﴾ و مانند آن؛ آنجا کجاست؟ چه چيزي ساختيد براي خودتان؟ خدا نکند ما برويم و آنجا را ببينيم آدم از اسرار آنجا باخبر باشد بد نيست؛ ولي در جهنم چه خبر است؟ موادّش را از چه جايي ميآورند؟ اينکه «لست أدري»؛ اما «اين قَدَر هست که بانگ جَرسي مي‌آيد»؛[16] اين را صريحاً در قرآن فرمود: ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً[17] ديگر اين گونه از آيات ندارد که ما از جنگل هيزم ميآوريم؛ فرمود خود آدم روميزيگير و زيرميزگير و اختلاسي و نجومي خودش گُر ميگيرد خودش هيزم جهنم است؛ حالا هيزم هم بياورند و اينها هيچ استبعادي ندارد ما چه خبر داريم از آنجا؟ اما اين قدر هست که فرمود خود ظالم گُر ميگيرد. «حَطَب» يعني هيزم؛ ما از جاي ديگر هيزم نميآوريم طبق اين آيه. ما يک قَسط داريم که ظلم و جور است يعني سهم ديگري را ميبرد يک قِسط داريم که سهم ديگري را ميدهد اين قِسط به مُقسِط ميرسد که ﴿إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ،[18] ﴿لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[19] ميرسد آن قَسط ميشود «قاسط و مارق و ناکث» که در برابر امام زمانش ميايستد. اين کسي که قاسط است يعني قَسط دارد يعني سهم ديگري را ميبرد. آنکه قِسط دارد سهم ديگري را ميدهد آنکه قَسط دارد سهم ديگري را ميبرد ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً هيزم جهنم همين شخص است که گُر ميگيرد؛ حالا اگر ـ خداي ناکرده ـ کسي هيزم شد اين چه راهي براي نجات دارد؟ هيزم يک وقت ميسوزد تمام ميشود خاکستر ميشود ذغال ميشود؛ اما اين ﴿ثُمَّ لا يَمُوتُ فيها وَ لا يَحْيى‏﴾ راهي براي سوخت و سوز ندارد، تمام شدني نيست.

بنابراين فرمود حالا آنجا که ساختيد برويد آنجا که ساختيد چيست؟ جهنمي است که دودش و شعله آن هم مرتفع است مثل کوه است، هم مانند شترهاي زردرنگ است که ﴿جِمالَتٌ صُفْرٌ﴾؛ يعني شترهاي زردموي، اين رنگش است آن قَدرش است. اين شعلههايي که از اين جهنم برميآيد اين به اندازه کوه است رنگش هم مثل «جماله صُفر» است فرمود: ﴿تَرْمي‏ بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ﴾؛ به اندازه اين برجها شراره دارند، ﴿كَأَنَّهُ جِمالَتٌ﴾؛ شترهايي هستند که اصفر هستند زردرنگ هستند که «صُفر» جمع «اصفر» است. ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾.

 حالا اينها براي اينکه يک مقدار آرام بشوند به اينها فرصت عذرخواهي داده ميشود؟ ميگويد نه ما همه فرصتها را در دنيا به آنها داديم. ﴿هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ﴾ ميخواهند حرف بزنند ولي دهن بسته است ﴿الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلی‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْديهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ﴾[20] ببينيد از اين لطيفتر ممکن نيست. فرمود دهن که بسته است، بر فرض هم دهن حرف بزند شهادت ميدهد دست شهادت ميدهد ﴿تُكَلِّمُنا أَيْديهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ﴾ اين کسي که روميزي گرفته با دست گرفته است، ولي قرآن ميگويد دست بيچاره گناه نکرد، دست شهادت ميدهد؛ چون اگر گناه برای دست باشد و دست دارد حرف ميزند بايد بگويد اقرار ميکند. سخن از «تُقِرّ ُالأيدي» نيست سخن از «تشهد الأيدي» است؛ معلوم ميشود دست چيزي ديگر است. وقتي خود گناهکار حرف ميزند ميگويند اقرار کرد، وقتي ديگري عليه او حرف ميزند ميگويد شهادت داد. تعبير قرآن اين است که دست شهادت ميدهد نه اقرار کند؛ چشمي که نامحرم را ديد شهادت ميدهد نه اقرار کند، تمام کارها برای نفس است. اگر اين چشم گناه ميکرد که بايد ميفرمود اقرار ميکند. حالا دهن بسته است حالا آن روزي هم که دهن باز است چون موقفها فرق ميکند، همه موقفها که دهن بسته نيست در بعضي از مواقف بسته است . آنجا که ﴿تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ﴾[21] چيست؟ همين زبان فحش گفت همين زبان بد گفت همين زبان اهانت کرد. اين زبان را ميگويد شهادت ميدهد معلوم ميشود تمام کار برای اين روح خبيث است که روح ميتواند طيّب باشد، با همين زبان دروغ گفت حالا که زبان دارد حرف ميزند قرآن ميفرمايد اين زبان دارد شهادت ميدهد؛ معلوم ميشود کار برای زبان نيست اگر کار برای زبان بود که ميفرمود اقرار کرد. ﴿تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ﴾؛ همه مواقف ﴿نَخْتِمُ عَلَي أَفْوَاهِهِمْ﴾ نيست در بعضي از موقف اين طور است در بعضي از موقف آن طور است در بعضي از موقف شهادت است سؤال است جواب است و مانند آن.

فرمود شما همه فرصتها را از دست داديد حالا چرا ميخواهيد عذرخواهي بکنيد؟ ما برايتان همه آيات را گفتيم همه مواعظ را گفتيم؛ اين همه رنجها را انبيا و اوليا تحمل کردند براي اينکه شما را هدايت کنند ولي گوش نداديد. صريحاً گفتيد: ﴿سَواءٌ عَلَيْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظين‏﴾[22] صريح گفتيد يا نگفتيد؟! گفتيد براي ما فرق نميکند چه بگوييد چه نگوييد شما بوديد به انبيايتان گفتيد چه بگوييد چه نگوييد ما باور نداريم الآن چه ميخواهيد بگوييد؟ ﴿هذَا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ ٭ وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ﴾؛ ما اذن اعتذار نميدهيم تا عذرپذير باشيم «عاذرٌ من اعتذر» اينکه در الفيه آمده معلوم ميشود که «إعتَذَرَ» زمينه قبول عذر است؛ آن وقت آن «عَذَرَ»، «زيدٌ عاذر من اعتَذَر». آن «عَذَرَ» و «عاذر» مطاوع «إعتَذَرَ» است فرمود کسي اجازه اعتذار نميدهد تا ديگري عذرش را قبول بکند. ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ ٭ هذا يَوْمُ الْفَصْلِ﴾ جدا شد؛ در دنيا با هم بوديد اما الآن مرزها مشخص شد. ﴿جَمَعْناكُمْ وَ الْأَوَّلينَ ٭ فَإِنْ كانَ لَكُمْ كَيْدٌ فَكيدُونِ﴾ حالا اگر نقشهاي و حيلهای داريد انجام بدهيد، کاري از دست شما ساخته نيست ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾ همه اين ادله چه آن بخشي که به حکمت برميگردد چه آن بخشي که به جدال أحسن برميگردد در بخشهاي سُوَري نظير سوره «قيامة» و سوره «نحل» و ساير سور مشخص شد. بخش پاياني مربوط به مردان متّقي باورمند است.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1] . سوره مرسلات، آيه41.

[2]. سوره نحل، آيه125.

[3]. الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص21.

[4]. سوره يس، آيه78.

[5]. سوره انسان، آيه1.

2.سوره يس، آيه79.

[7]. سوره لقمان، آيه25؛ سوره زمر، آيه38.

[8]. سوره طور، آيه35.

[9]. سوره قيامت، آيه37.

[10]. سوره واقعه، آيات63 و 64.

[11]. سوره مؤمنون، آيه14.

[12]. سوره أحقاف، آيه15.

[13]. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، حکمت8؛ «اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْم‏».

[14]. لسان العرب، ج‏2، ص79.

[15]. نهج البلاغة(للصبحي صالح)، خطبه1.

[16]. اشعار منتسب به حافظ، شماره11.

[17]. سوره جن، آيه15.

[18]. سوره ممتحنه، آيه8.

[19]. سوره حديد، آيه25.

[20]. سوره يس، آيه65.

[21]. سوره نور، آيه24.

[22]. سوره شعرا، آيه136.