دیگر اخبار
«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

شناسه : 23515323


سوره مبارکه «مرسلات»، آیات 8 تا 24
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ (8) وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ (9) وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ (10) وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ (11) لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ (12) لِيَوْمِ الْفَصْلِ (13) وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الْفَصْلِ (14) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ (15) أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلينَ (16) ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرينَ (17) كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمينَ (18) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ (19) أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهينٍ (20) فَجَعَلْناهُ في‏ قَرارٍ مَكينٍ (21) إِلى‏ قَدَرٍ مَعْلُومٍ (22) فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ (23) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ (24)

سوره «مرسلات» که در مکه نازل شد بخش مهمش مربوط به مسئله معاد است, گرچه مردم حجاز هم گرفتار شرک در مبدأ بودند هم گرفتار انکار در مسئله معاد ولي اصرار قرآن در سور مکي راجع به معاد است براي اينکه اعتقاد به مبدأ که خدايي هست در عين حال که ضروري است و در عين حال که نافع است عامل تربيت نيست; آنچه عامل تربيت است اعتقاد به حساب و کتاب و معاد است. انسان وقتي معتقد هست هر کاري که مي‏کند زنده است, در برابر هر کاري بايد پاسخ بدهد, کيفر حق است, پاداش حق است, عدل هست و هيچ ظلمي نيست و انسان هدر نيست و عبث نيست: ﴿أَ يَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدي[1] اين براي آدم آموزنده است; هر کاري که مي‏کند حساب و کتابي دارد; اما اگر بگويد ـ معاذالله ـ انسان با مردن مي‏پوسد, نه از پوست به در بيايد, اين خودش را رها مي‏بيند اين مي‏شود: ﴿أُولئِكَ كَالأنْعَامِ﴾,[2] لذا اصرار قرآن گذشته از برهان و گذشته از شواهد ديگر، مکرر خدا قسم مي‏خورد که قيامت حق است; هم به مرسلات قسم مي‏خورد به دو معنا، هم به ساختار نظام، خواه اين مرسلات مربوط به فرشته‏هايي باشند که سلسله دريافت‏ کنندگان وحي از يک سو، حافظان وحي از سوي ديگر، ابلاغ کنندگان وحي از سوي سوم يا فرشته‏هايي که مسئول تنظيم اعمال مردم‏ هستند که ﴿إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظينَ ٭ كِراماً كاتِبينَ﴾, به اين مرسلات سوگند ياد مي‏کند يا به بخش‏هاي آيات قرآن کريم که در اين زمينه آمده است: ﴿أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا﴾[3] يک، ﴿لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ﴾[4] دو، به اينها قسم ياد مي‏کند که به اينها قسم که قيامت حق است يا به سلسله عوامل و براهيني که خودش جداگانه انتخاب مي‏کند. آنچه عامل تربيت هست مسئله اعتقاد به معاد است يعني انسان مي‏داند در برابر هر کاري که مي‏کند مسئول است و اين کار زنده است و اين کار را مي‏بيند و به هيچ قابل انکار نيست, چون متن عمل را مي‏بيند. اينکه اصرار سُور مکي براي معاد بيش از اصرار سور مکي براي اثبات مبدأ است. درباره مبدأ به دو دليل اين قدر اصرار نيست يکي آنها اصل خدا را قبول داشتند; منتها در اله مشرک بودند: ﴿لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّه﴾[5] منتها مي‏گفتند ما به او دسترسي نداريم, شفيع مي‏خواهيم و اين شفيع هم مستقل است ـ معاذالله ـ و اصنام و اوساط را مستقلاً شفيع مي‏پنداشتند; ولي درباره معاد مي‏گفتند انسان مي‏پوسد. دين آمده بگويد انسان با مرگ از پوست به در مي‏آيد, نه بپوسد; اين بدن فاسد مي‏شود; اما روح که در قبر نمي‏رود روح که در خاک نمي‏رود روح براي هميشه زنده است, لذا با سوگندهاي گوناگون مسئله معاد را حل مي‏کند. قسم به سلسله ملائکه ـ آن بيان نوراني امام سجاد در صحيفه سجاديه که اصناف فرشته‏ها را معرفي مي‏کند ـ يا سوگند به فرشته‏هايي که مسئول آوردن آيات الهي هستند، اگر اينها باشد, قسم به معاد تناسب روشن‏تري دارد. اگر مربوط به فرشته‏هايي باشد که مسئول تنظيم باد, تنظيم باران و مانند آن است آن هم نظر ربوبي است که ما اين نظام دقيق را براي روز حساب ساختيم; بعد از آن سوگندها ياد مي‏کند که «إنّ ما»; متأسفانه اين جاها متصل نوشته شده است,  «إنّما» نوشته شده است. اين «إنّما» و «أنّما» در بعضي موارد بايد «إنّ ما»، «أنّ ما»: ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّ ما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ﴾; ولي اين طور نوشته شده يعني «إنّ» با «ما» با هم نوشته شده, در حالي که «إنّ» مُشبه به فعل است يک، اين «ما» موصول است، دو، اسم آن است سه، و چه ربطی به «إنَّما» و «أنَما» دارد؟ ﴿إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ﴾ تحقيقاً آنچه به عده‏اي وعده داديم و درباره عده‏اي وعيد است, اين حتماً واقع مي‏شود; يعني قيامت اين بخش اوّل بود.

 بخش دوم آن است که چه موقع واقع مي‏شود؟ مي‏فرمايد روزي که اين اوضاع متغير بشود: ﴿فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ ٭ وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ ٭ وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ ٭ وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ ٭ لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ ٭ لِيَوْمِ الْفَصْلِ، چه زماني بساط عالم به هم مي‏خورد؟ آن وقتي که اين ستاره‏ها کم‏نور بشود, فروغ و رونقشان از بين برود و شکافي در سلسله آسمان‏ها پيدا بشود و کوه‏ها اول ﴿كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ﴾[6] بشوند, بعد مثل ذرات پراکنده که ﴿تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ﴾ الآن ستبر به نظر مي‏آيند; ولي در آستانه معاد مثل پنبه ندّافي شده, پشم ندافي شده, وقتي پشم را مي‏زنند يا پنبه را مي‏زنند براي اينکه با آن لحاف درست کنند يا پتو درست کنند اين بالا مي‏آيد وزني هم ندارد اين را مي‏گويند «عهن منفوش» فرمود اين کوه‏هايي که الآن ستبر به نظر مي‏آيد, اول «عهن منفوش» مي‏شود بعد ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفاً﴾، «نسف»؛ يعني پودر مي‏کند. کليم حق به سامري ملعون گفت که من اين گوساله را پودر مي‏کنم و به دريا مي‏ريزم, «نسف» مي‏کنم يعني ريز ريزش مي‏کنم پودرش مي‏کنم به دريا مي‏ريزم.[7] اين کوهها اول عهن منفوش ميشوند, آن سنگينيشان گرفته ميشود, بعد مثل ذرات پودر ميشوند. در بخشهاي توحيد قرآن کريم ميفرمايد که ﴿وَ إِلَي السَّماءِ كَيْفَ نُصِبَتْ وَ إِلَي الْجِبالِ كَيْفَ رُفِعَتْ ٭ وَ إِلَي الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ ٭ وَ إِلَي الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ﴾ مگر اينها آسمان و زمين را نگاه نميکنند؟ بعد ميفرمايد اينها کورند اين يعني چه؟ کسي آسمان را با اين نظم دقيق علمي ببيند, آسمانآفرين را نبيند; کوه را با اين نظم دقيق ببيند که يک مشت خاک «لعل گردد در بدخشان يا عقيق در يمن»[8] يک نظم و تدبيري است اصل کوه يک، اين کوهها را نگه داشت براي اينکه زمين در اين گسلها نلغزد رواسي باشند, براي زمين ميخکوب باشند که زمين نلغزد، اين دو، در درون اين سلسله جبال, اگر کوه بدخشان است «لعل گردد در بدخشان» اگر کوههاي عقيقپرور يمن است «يا عقيق اندر يمن», کسي اين نظمها را ببيند به ناظم پي نبرد کور است, چرا قرآن به اعراب جاهلي ميفرمايد: ﴿صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ﴾[9] فرمود ما ميگوييم کوه را نگاه کنيد به کوهآفرين پي ببريد, اين نظم دقيق رياضي آسمانها, همين طور خودبه‌خود پيدا شد؟

 اينکه عرض ميکنيم علم ديني اين است که ما لاشه علم را نبينيم, علم زنده را ببينيم, اينکه درباره آسمانشناسي, ستارهشناسي, کيهانشناسي و دهها رشته دقيق علمي درباره آسمانها هست و ـ معاذالله ـ هيچ سخني از خدا نيست براي اينکه اينها لاشه علم را ميبينند; يعني خود ستاره را خود شمس را خود قمر را می‌بينند; اما از کجا بود؟ به کجا ختم شد؟ چه کسي اين نظم را آفريد؟ نميبينند. لاشه علم هرگز دانشگاه را دانشگاه اسلامي نميکند. علمي که مبدأ و منتهايش, آغاز و انجامش چه کسی خلق کرد و براي چه خلق کرد آن علم ميشود علم ديني, وگرنه چرا قرآن کريم اينها را ميگويد کور هستند اينها هم ستارهشناسي داشتند زمينشناسي داشتند کوهشناسي داشتند ستارهشناسي داشتند همه اين کارها را داشتند, فرمود اينها کورند, براي اينکه اينها لاشه را ميبينند چه کسی خلق کرد براي چه خلق کرد را نميبينند.

 در اين بخشها هم ميفرمايد همه اينها نورهايشان گرفته ميشود براي چه؟ وقت منظم است, دوباره براي چه چيزی؟ ﴿لِيَوْمِ الْفَصْلِ﴾، «يوم الفصل»; يعني آن روزي که ميگوييم جدا ميکنيم حق را از باطل، زشت را از زيبا، حسن را از قبيح، خير را از شرّ جدا ميکنيم ميگوييم: ﴿وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُون﴾ صفتان را جدا کنيد! به مؤمنين نميگويند شما برويد بيرون! به کفار ميگويند صفتان را جدا کنيد با اينها نباشيد. الآن ﴿إِنَّ الأوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ إِلَي مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ[10] در ساهره قيامت اين طور است فرمود همه جمع ميشوند بعد ميگوييم بيرون برويد! ﴿وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُون﴾ اينها ميمانند; اينها را با بدرقه به طرف بهشت راهی ميکنند. فرشتگان به دنبال جهنميها هم هستند, به دنبال بهشتيها هم هستند; اين ﴿نَسُوقُ﴾[11] يعني سائق ميفرستيم. «قائد» آن کسی است که جلو ميرود و راهنمايي ميکند. «سائق» آن کسی است که از پشت سر همراهي بکند. هم درباره جهنميها ميفرمايد: ﴿نَسُوقُ الْمُجْرِمينَ﴾ هم درباره بهشتيها دارد: ﴿وَ سيقَ﴾[12]  کذا، فرشتههايي که پشت سر مؤمنين هستند براي بدرقه, پشت سر حرکت ميکنند, به استثناي فرشتههايي که در جلو هستند; اما فرشتههايي که پشت سر مجرمين هستند مثل دامدارهايي که پشت سر اين داماند آنها را هِي ميکنند اين سوق براي هر دو آمده است. فرمود يک عده فرشتگان هستند که سائق مجرميناند ﴿وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمينَ إِلى‏ جَهَنَّمَ وِرْداً﴾[13] يک عده هم هستند که سائق بهشتيها هستند. آن فرشتههايي که سائق بهشتيها هستند براي احترام و بدرقه, پشت سر اينها هستند. آن فرشتههايي که سائق مجرميناند مثل دامداري که از پشت سر اينها را هِي ميکنند. فرمود اين ميشود ﴿لِيَوْمِ الْفَصْلِ﴾ چون هيچ قابل انکار نيست چون آدم متن عمل را ميبيند, وقتي متن عمل را ميبيند چه طور ميتواند انکار کند؟ اگر ﴿مِثْقالَ ذَرَّةٍ﴾ باشد ﴿خَيْراً يَرَهُ﴾, ﴿مِثْقالَ ذَرَّةٍ﴾ باشد ﴿شَرًّا يَرَهُ﴾.

 پس سوگند ياد ميکند; بعد از سوگندها فرمود شرايطي هم هست. اول سوگند براي اصل معاد است که ﴿إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ﴾ اين بخش اول. بخش دوم و فصل دوم اين است که حالا چه موقع اتفاق ميافتد؟ علامتش چيست؟ اشراطش چيست؟ زمينهاش چيست؟ ميفرمايد زمينهاش اين است: ﴿فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ﴾، آن وقتي که ستارهها نورشان گرفته بشود و آسمانها شکاف بردارند و کوهها «نسف» و پودر بشوند و فرستادگان الهي وقتشان مشخص بشود آماده هستند براي شهادت دادن. در سوره مبارکه «اعراف» فرمود همه زير سؤالاند, در بخشهاي ديگر فرمود: ﴿إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلی هؤُلاءِ شَهيداً﴾ فرمود هر امتي يک شهيد و شاهدي دارد و او پيغمبر آنهاست و تو ای پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) شهيد شهدا هستي: ﴿وَ جِئْنا بِكَ عَلی‏ هؤُلاءِ شَهيداً﴾. آن ﴿جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ﴾ هر امتي شاهدي دارد, پيغمبر اوست; اما اين «هؤلاء» هم به اُمم برميگردد هم به انبيا: ﴿وَ جِئْنا﴾ به تو اي پيغمبر ﴿عَلی هؤُلاءِ﴾ «هؤلاء» يعني هم امم و هم انبيا. ﴿وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهيداً﴾ اين ميشود شهيد شهدا.

 ﴿وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ﴾ براي آن روز. همه اينها اشراط چه چيزي هستند؟ علايم چه چيزي هستند؟ ﴿لِيَوْمِ الْفَصْلِ﴾ براي روز حساب و کتاب.

ما به اين عزيزان آموزش و پرورش عرض ميکرديم اينها ميگفتند ما الحمد لله بعد از انقلاب اسلامي تعليم ما با تربيت تربيت ما با تعليم, خيلي هماهنگ شد ما قبلاً مثلاً کم داشتيم الآن داريم. به ايشان عرض شد که توسعه تعليم غير از تربيت است. شما يک برنامه قرآن آوردي, برنامه روايت آوردي, سيره آوردي, اين توسعه تعليم است نه تربيت; تربيت کسي را بياوريد که ديدنش آموزنده باشد. اين کلمات نوراني را بزرگان ما گفتند البته ريشهاش در روايات است: «من لا ينفعک لحظه لا ينفعک لفظه»; آن استادي که ديدنش آموزنده نباشد گفتنش هم سودي ندارد. آنکه ديدنش, سيرهاش، سيرتش, رفتارش, گفتارش, آن کسي که در نمرهدادن, آن کسی که در شايسته سالاري آن کسی که در ادب ورود و مانند آن, صد درصد دقيق نيست, لَحظ او و لحظات او معلم نيست, لفظ او و الفاظ او هم کارآمد نيست, تربيت يک چيز ديگر است, تعليم چيزي ديگر است; توسعه تعليم تربيت نيست, درس قرآن, درس سنت, توسعه تعليم است, نه تربيت; تربيت يعني کسي که آدم وقتي که او را ميبيند عوض بشود; رسل اين طور هستند. صدر الدين قونوي اربعيني دارد ـ غالب بزرگان به مناسبت با آن فنّي که دارند چهل حديث انتخاب کردند ـ ايشان درباره بخشهايي از وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) چهل حديث انتخاب کردند, يکي از آن احاديث چهلگانهاي که مربوط به پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است اين است که حضرت با هر کسي حرف ميزد تمام رخ نگاه ميکرد. حالا قبلاً بياعتنايي بود الآن براي اينکه دوربين هست و غير دوربين, قدري خودش را نشان بدهد, با کسي که حرف ميزند, تمام رخ به او نگاه نميکند. فرمود ادب پيغمبر اين بود که با هر کس حرف ميزد تمام رخ او را نگاه ميکرد, او را احترام ميکرد.[14] شما از يک طرف دوربين را مواظب هستي, از طرفي با مخاطب داري حرف ميزني! اين رفتار عادي است; با هر کسي حرف ميزد اين طور بود, تمام رخ او را نگاه ميکرد; اين رفتارش بود. براي اثاث منزلش يک دستمال داشت, يک کاغذ داشت, يک قلم داشت, يک عصا داشت, براي همه اينها شناسنامه قائل بود, احترام قائل بود, براي آن اسم ميگذاشت. اين ميشود تربيت تربيت معنايش اين نيست که ما يک درس قرآن داشته باشيم درس سنت داشته باشيم. توسعه تعليم غير از تربيت است و انبيا مربّي بودند يعني هم ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ[15] بودند و هم ﴿وَ يُزَكِّيهِمْ﴾ بودند.

﴿لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ﴾ يعني چرا براي همه اينها وقت تعيين شده؟ براي چيست؟ ﴿لِيَوْمِ الْفَصْلِ﴾ بعد ميفرمايد: ﴿وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الْفَصْلِ﴾ نظير ﴿وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾[16] براي شما هم سخت است.

 در بخشهايي از سوره مبارکه «اعراف» آمده که ﴿يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ﴾ از تو سؤال ميکنند قيامت چه وقت قيام ميکند ولي تو بايد حواست جمع باشد, وقتي قيامت قيام ميکند تو نميماني. ﴿ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾ همين است. آن قدر سنگين است که تو هم نميماني ﴿يَسْئَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْها[17] يک علم غيب باطني سر جاي خود محفوظ است; اما قيامت طوري باشد که تاريخ داشته باشد. ما يک «کي» داريم, يک «کجا»; هر دو بساطش برچيده ميشود آن وقت چه کسي ميتواند سؤال بکند که قيامت «کي» قيامت ميکند؟ قيامت, نه «کي» دارد و نه «کجا». کجا جغرافياست و مکان است, «کي» تاريخ است و زمان است, زمان و زمين برچيده ميشود; اصلاً سؤال معنا ندارد کجا واقع ميشود؟ «کي» واقع ميشود؟ «کي» ما نداريم, کجا هم نداريم. اگر زمين باشد ميشود سؤال کرد که کجا واقع ميشود, اگر زمان باشد ميشود, سؤال کرد «کي» واقع ميشود; اما اگر هر دو نبش برداشته بشود, نه زمان بماند, نه زمين آن وقت سؤال جا ندارد. در سوره مبارکه «ابراهيم» مبسوطاً بحث شد: ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ﴾‌;[18] يعني «تبدّل السماواتُ غير السماوات» در آن نشئه تبديل, نه «کي» داريم, نه «کجا», چون وقتي که زميني هست و شمسي هست و زمين به دور خود ميگردد, ميشود شب و روز; به دور شمس ميگردد ميشود سال و ماه, وقتي نه شمس باشد, نه زمين باشد, نه زمان داريم, نه سال داريم, نه ماه داريم. آسمان و زمين تبديل ميشود به آسمان و زمين ديگر. در آن نشئه تبديل, نه «کي» داريم نه «کجا»; فرمود دنبال چه ميگرديد; ولي شما هستيد که هستيد. بدن شما را از نشئهاي به نشئه ديگر را ذات اقدس الهي خلق ميکند فرمود: آن ﴿لِيَوْمِ الْفَصْلِ﴾ است ﴿وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الْفَصْلِ٭ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾ که اين ترجيعبند گونهاي است براي سوره «مرسلات».

 بعد ميفرمايد شما کمي صبر کنيد, خيال نکنيد, اگر تبهکاري چند روزي دوام دارد, اين ماندني است; براي هر چيزي يک مدتي است. ما در سه بخش, چه سوره «سبأ», چه غير «سبأ», به وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) اينها که سرمايهداران حجاز هستند, اين صناديد, اين سرمايهداران, ﴿مَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَيْنَاهُمْ[19] معشار يعني يک دهم. يک دهم ثروت و امکانات و قدرت قارون و امثال قارون را نداشتند, فرمود اينها دنبال چه ميگردند؟

در جريان قارون, کليد گنجخانه او را, مفتاحهاي او را, يا مَفتح و مخزن او را ﴿لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ, درباره قارون که بخش دوم است به بخش سوم ارجاع داد; فرمود ما قارون را هلاک کرديم, چه اينکه قبل از او کساني را هلاک کرديم که ﴿أَشَدَّ قُوَّةً﴾.

 پس يک عده در حجاز بودند که ﴿مَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَيْنَاهُمْ قارون و امثال قارون را, يک عده خود قارون بودند که به هلاکت رسيدند, فرمود ما کساني را قبل از قارون خاک کرديم که ﴿أَشَدَّ قُوَّةً﴾. فرمود مگر اينها تاريخ نميخوانند؟! مگر آثار باستاني نميبينند؟! مگر اينها متوسم نيستند؟! متوسم يعني وسمهشناس, ميراث فرهنگيشناس, آثار باستانيشناس, مگر اينها نميبينند که قبلاً چه کسانی بودند ما به چه صورت درآورديم؟ ﴿أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلينَ﴾ بعد ﴿ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرينَ﴾ اين سيره ماست ما چند روزي مهلت ميدهيم وقتي ميبينيم لياقت ندارند بساطشان را جمع ميکنيم.

بخشهايي که از آيه بيست شروع ميشود, با بخشهاي پاياني سوره مبارکه «قيامت» هماهنگ است; در سوره «قيامت» مبسوطاً مطرح شد که ﴿أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏﴾,[20] اينجا هم ميفرمايد که ﴿أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهينٍ﴾ .

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره قيامت, آيه36.

[2]. سوره اعراف،آيه179.

[3]. سوره مؤمنون، آيه44.

[4]. سوره قصص، آيه51..

[5]. سوره لقمان، آيه25؛ سوره زمر، آيه38.

[6]. سوره قارعه، آيه5.

[7]. سوره قارعه، آيه5.

[8]. ديوان اشعار، سنايی، قصيده شماره134.

[9]. سوره طه، آيه57: ﴿لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ﴾.

[10]. سوره واقعه، آيات49 و50.

2. سوره مريم، آيه86.

[12]. سوره زمر، آيه73.

[13] . سوره مريم، آيه86.

[14] . ر.ک: شرح الاربعين حديثاً (قونوی)، ص163؛ «فَأَقْبَلَ عَلَی النَّاسِ بِوَجْهِه»‏.

[15]. سوره بقره، آيه129.

[16]. سوره قدر، آيه1.

[17]. سوره اعراف، آيه187.

[18]. سوره ابراهيم، آيه48.

[19]. سوره سبأ، آيه45.

[20]. سوره قيامت، آيه37.