دیگر اخبار
«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

شناسه : 23031534


سوره مبارکه «مرسلات»، آیات 1 تا 15
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً (1) فَالْعاصِفاتِ عَصْفاً (2) وَ النَّاشِراتِ نَشْراً (3) فَالْفارِقاتِ فَرْقاً (4) فَالْمُلْقِياتِ ذِكْراً (5) عُذْراً أَوْ نُذْراً (6) إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ (7) فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ (8) وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ (9) وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ (10) وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ (11) لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ (12) لِيَوْمِ الْفَصْلِ (13) وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الْفَصْلِ (14) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ (15).

قرآن کريم گذشته از اينکه معجزه است نظم خاصي را هم به همراه دارد. کتابها يا علمي است يا اخلاقي و تزکيهاي است يا در رشتههاي ديگر است. قرآن کريم هم براي تعليم است هم براي تزکيه که فرمود: ﴿وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِم﴾؛[1] اين يک اصل.

اصل ديگر اين است که کتابهاي علمي فقط با برهان همراه است، شما اين فقه را که ميخوانيد اصول را که ميخوانيد علوم ديگري را که ميخوانيد يا آن عزيزاني که در دانشگاه زمينشناسي دارند، آسمانشناسي دارند، رياضي دارند، تجربي دارند، در مطالب علمي جا براي قسم نيست که کسي قسم ياد بکند که ضرب فلان در فلان «و الله» نتيجه آن فلان است قسم در جاي علمي نيست. تنها حرفي که در کتابهاي علمي و مطالب علمي مسموع و مقبول است برهان است. در فقه کسي قسم ياد بکند که مضمون فلان آيه اين است يا مضمون فلان سوره اين است، اين رسم نيست، پذيرفته هم نيست. حرف اساسي علم را برهان ميزند؛ اما قرآن کريم اين چنين نيست، در عين حال که در متن مطالب عميق علمي برهان اقامه ميکند آن را با قسم تأييد ميکند، اين سابقه ندارد که يک کتاب علمي حالا شما يا فلسفي يا کلامي يا رياضي يا زمينشناسي يا طبّي قسم ياد بکنيد، قسم درباره مسايل علمي نيست. در بخش تزکيه هم همين‌طور است کسي بخواهد روان‎‎شناسي، تهذيب نفس و مانند آن اين بايد دليل اقامه کند که فلان صفت با روح سازگار نيست يا با جامعه سازگار نيست.

 وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) يک حديث نوراني که بعضي از بزرگان که اربعين نوشتند، اين جزء آن چهل حديث است. مستحضريد اين اربعيننويسيها بر اساس آن تخصصي که افراد دارند بعضيها چهل حديث در فقه، بعضي چهل حديث در تفسير، بعضي چهل حديث در اخلاق؛ اين بزرگوارها چهل حديث در معارف توحيدي و عرفاني نوشتند. يکي از آن احاديث اين است که وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) با هر کسي حرف ميزند با تمام رخ حرف ميزند، نيم‌رخ حرف نميزد، منتظر باشد که مثلاً دوربين کدام طرف است که به آن طرف را نگاه کند؛ اين يک ادب اخلاقي است که حضرت با هيچ کس حرف نميزد، مگر با تمام رخ، يک گوشه چشمش جاي ديگر باشد، يک گوشه صورتش جاي ديگر باشد، اين حرمت مخاطب محفوظ نيست، «کان إذا تکلم باحد باشره بتمام وجهه»،[2] اين ادب پيغمبر بود هر کس بود يک گوشه چشم آن طرف را نگاه بکند يک گوشه چشم اين طرف را نگاه کند مواظب باشد دوربين کدام طرف است، اين‌طور نبود. اين يک عظمت اخلاقي است، احترام گذاشتن به مخاطب است، او دارد با شما حرف ميزند شما هم داريد با او حرف ميزنيد، يک گوشه چشمتان جاي ديگر باشد اين سازگار نيست، اين يک ادب اخلاقي است.

قرآن اين‌طور است؛ يعني مسئله علم را با ادب آميخته کرده است، علم را با قسم آميخته کرد، اين سابقه ندارد که کسي کتابهاي علمي، مطلب علمي را شما اين چهل جلد جواهر را ببينيد، يک‌جا مثلاً وقتي مطلب علمي ميخواهد بيان بکند بگويد «و الله» اين است! اين در فقه اين حرفها نيست، در اصول اين حرفها نيست، در علوم ديگر اين حرفها نيست، علمش جايش برهان است، قسم جايش نيست؛ اما ذات أقدس الهي در سنگينترين مطالب علمي قسم ياد ميکند؛ اين براي بستن و ايجاد ربط وثيق بين علم و عمل است.

مطلب ديگر اين است که در مطالب علمي هيچ وقت کسي نميتواند بگويد من علاقه دارم اين‌طور باشد. اين کتابهاي علمي که هر روز دست شماست، هيچ فقيهي، هيچ اصولي، هيچ متکلمي، هيچ حکيمي بگويد من علاقه دارم اين‌طور باشد، من دلم ميخواهد اين‌طور باشد، اينکه به دلخواه نيست؛ اما قرآن کريم وقتي مطالب عميق توحيد را نقل ميکند ميگويد من ميخواهم اين‌طور باشد. ميبينيد وجود مبارک ابراهيم خليل که ذات أقدس الهي او را به عنوان پدر همه ما معرفي کرد که ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ﴾[3] اين ﴿مِّلَّةَ﴾ منصوب به اقراء است؛ يعني «خذوا ملة» دين پدرتان را بگيريد، شما شناسنامه داريد، حلالزاده هستيد؛ ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ﴾ دين پدرتان را بگيريد، چرا اين طرف و آن طرف ميرويد؟ حلالزاده هستيد. وجود مبارک ابراهيم خليل که «خليل من همه بتهاي آزري بشکست»[4] وقتي برهان اقامه ميکند، چه ميگويد؟ ميگويد شمس و قمر آمدند و رفتند، اينها رفتند ﴿لا أُحِبُّ الْآفِلينَ﴾[5] من آن موجودي که گاهي هست و گاهي نيست و گاهي غروب دارد و اينها او را دوست ندارم، شما داريد برهان توحيد اقامه ميکنيد، ميخواهيد برهان اقامه کنيد که معبودي در عالم هست، من دوست ندارم و من دوست ندارم؛ يعني چه؟ اما خليل حق فرمود اصلاً خدا آن است که دل‌پذير باشد آدم به او دل بسپارد و بپرستد خدا را ما براي چه ميخواهيم؟ ميخواهيم بگوييم يک خدايي هست؟ که فقط ثمره علمي دارد؟ آن که ميشود يک کتاب علمي؛ اما اين قرآن ديگر نميشود، اين وحي نميشود. خدا آن است که آدم او را بپرستد از بس دوست دارد! چون تمام نعمت از اوست؛ حيات ما، ممات ما، رزق ما، سعات ما، آخرت ما، دنياي ما به اوست خدا آن است که محبوب باشد آن که محبوب نيست خدا نيست، محبّت هم طوري است که از جان ما نشأت ميگيرد، جان ما به چه کسي علاقمند است؟ به بيگانه علاقمند است؟ يا به کسي که همه هويت ما در دست اوست؟ ﴿إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ﴾؛[6] بعد ﴿لا أُحِبُّ الْآفِلينَ﴾ من آنکه گاهي هست و گاهي نيست را دوست ندارم حالا بعد ذات أقدس الهي فرمود اين حجت ماست به او داديم: ﴿تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهيمَ عَلَي قَوْمِهِ﴾[7] اين برهان ماست، اصلاً خدا آن است که محبوب باشد. ما فقط ميخواهيم بگوييم خدايي هست؛ يعني خالق هست کاري به ما ندارد؟ يا خدا هست و محبوب ماست؟ ببينيد اين تنسيق ظريف بين علم و عمل، بين علم و محبت و دوستي، اين خصيصه قرآن کريم است. پس بين علم و عمل، بين تعليم و تزکيه هماهنگ کرد، بين هر کدام از اين دو تا يعني هم تعليم را با قسم هم تزکيه را با قسم دوخت، هم تعليم را با دوستي دوخت؛ اين دوخت و دوز و خياطي قرآن کريم است.

جريان اين چند سورهاي که به صورت مرسلات است يا به صورت نازعات است، اين پنج قول در آن است که دو قولش رسمي است: يکي اينکه منظور از اينها فرشتگاناند که اقرب به ذهن همين است، يکي هم منظور بادهاي گوناگون است، چون اينکه اقرب به ذهن است، براي اينکه ﴿فَالْمُلْقِياتِ ذِكْراً﴾ اينها که ذکرآوريناند، يادآفريناند تذکره الهياند، اينها همان فرشتگاناند. اگر اين نسبت به فرشتهها باشد که مدبرات امرند چند سوره است که به همين است نظير ﴿وَ الصَّافَّاتِ﴾[8] نظير ﴿النَّازِعاتِ﴾ نظير ﴿السَّابِحاتِ﴾ اينهاست و اگر بادها باشد براي تدبير عالم است، اگر فصول چهارگانه نبود يک فصل بود جا براي زندگي بود؟ اگر دائماً شب بود جا براي زندگي بود؟ فرمود اگر دائماً شب بود ﴿مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتيكُمْ بِضِياءٍ﴾[9] اگر دائماً روز بود ﴿مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتيكُمْ بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فيهِ؛[10] دائماً روز بود زندگي تلخ بود، دائماً شب بود زندگي تلخ بود، اين مقدار براي آسايش است، يک مقدار براي اين است. دائماً يک فصل بود و بهار بود، زندگي تلخ بود بايد زمستان سرد هم باشد که برفي بيايد، باراني بيايد، تگرگي بيايد، ذخيره بشود چشمهها و چاهها پر بشود بعد در فصلهاي کشاورزي تأمين بشود، فرمود: ﴿وَ قَدَّرَ فِيهَا اقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ[11] چهار فصل آورديم که هر کدام ذخيره است، ما ميخواهيم عالم را اداره کنيم، اقتصاد مردم، امنيت مردم، کشاورزي مردم، اين چهار فصل بايد باشد، اين يک فصل باشد که اين‌طور نيست؛ اين ميشود مدبّرات امر. اين مدبّرات را ما خيال ميکنيم که فقط براي انسانهاست. ببينيد اين اقوال پنجگانه عبارت از اين است يک: مقصود قسم به فرشتههاست؛ دو: قسم به بادهاي گوناگون است که هر کدام از اينها در تأمين اقتصاد ما سهم تعيين کننده دارند. اگر چنانچه نسيم اول نباشد بعد تندباد نباشد بعد اين ابرها را توليد نکند بعد ابرهاي توليد شده ازدواج نکنند، مگر هر ابري باران دارد؟ تا تلقيح نشود تا ازدواج نشود تا همسرداري نشود، باردار نشود، بار ندارد، ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ﴾[12] گياهان هم همين طورند تا نکاح نشود تا تلقيح نشود تا نطفه بندي نشود که ميوه نميدهد، اينها همه مأموريت دارند. فرمود: ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ﴾ يعني تلقيح کننده، واکسن ميزنند، اين کار را کرديم، اين هم بادها، آن هم ابرها کي ببارد؟ کجا ببارد؟ چقدر ببارد؟ اين فرمود: ﴿نَسُوقُ الْماءَ إِلَي الْأَرْضِ الْجُرُزِ﴾[13] فرمود دستور ميدهيم؛ ابرها مگر ابر خودبخود حرکت ميکند؟ يک موتوري ميخواهد، يک رهبري ميخواهد، يک راننده ميخواهد، اين بادهاست که اين ابرها را جابجا ميکند، کجا بروند؟ چقدر ببارد؟ اين به تدبير الهي است. فرمود اگر لياقت نداشتند ما دستور ميدهيم اين ابرها در درياها ببارند. اين بيان نوراني امام سجاد(سلام الله عليه) است در صحيفه سجاديه، دعا ميکند خدايا! تابستان ما را تابستان زمستان ما را زمستان بهار ما را بهار، فصول ما را فصول قرار بده؛ يعني به هر حال طوري باشد که ما باران به موقع آب و آفتاب به موقع کشاورزي به موقع، اقتصاد به موقع داشته باشيم، همه چيز تنظيم باشد آنجا فرمود ﴿نَسُوقُ الْماءَ﴾ ما ساقي هستيم، دستور ميدهيم به وسيله باد اين ابرها بروند، بروند. بروند آن جايي که بايد سقي کنند، سيرآب کنند، آنجا ببارند ﴿نَسُوقُ الْماءَ إِلَي الْأَرْضِ الْجُرُزِ﴾ اين کارها را ميکنيم.

بنابراين اگر منظور از اين چند عنوان فرشتهها باشند درست است، اگر منظور بادها باشد اين هم سهم تعيين کننده در تأمين حيات مردم دارد، درست است؛ اما سه وجه ديگري که جناب فخر رازي نقل ميکند اين است که منظور از اين عناوين عاصفات و ناشرات و اينها سلسله جليله انبيا هستند که هر کدام مأموريتي دارند.[14] قول چهارم اين است که اينها مربوط به آيات قرآن کريماند که هر کدام از اينها امري دارند، نهياي دارد، زجري دارد، بأسي دارد، وعدهاي دارد، وعيدي دارد. قول ديگر اين است که همه اينها مربوط به خاطراتي است که انسانها دارند، گاهي انسان در حال قبض است، گاهي انسان در حال بسط است، اين نميداند که قبض و بسطش به دست کيست، گاهي خوشحال است، گاهي بدحال است، گاهي نگران است، گاهي مضطرب است، گاهي صابر است، گاهي شاکر است، نميداند دست کيست؟ فرمود ما اين حالات را ميفرستيم. اين بيان لطيف را ملاحظه بفرماييد در جرياني که «ان الله سبحانه و تعالي» «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ»[15] اين يک چيزي است که همه ما شنيديم، آيا اين مخصوص حوزههاي علميه و دانشگاهها و اينهاست؟ يعني يک سلسله ملائکه هستند که فرّاش حوزهها و دانشگاهها هستند؟ که جناحشان و بالشان را پهن ميکنند براي دانشمندان؟ يا نه، ملائکهاي هستند براي کشاورزي هم کار ميکنند، ملائکهاي هستند براي دامداري هم کاري ميکنند، ملائکهاي هستند براي کشتيراني هم اين کار را ميکنند، ملائکهاي هستند براي هواپيمارانان و خلبانان هم همين کار را ميکنند؟ تنها برای انسان نيست. او مدبرات امر است، او خداي گياهان هم هست، خداي حيوانات هم هست، خداي بَرّ است، خداي بحر است؛ براي همه يک سلسله ملائکهاي است که مدبرات امرند، اين‌طور نيست که ﴿وَ أَوْحی‏ رَبُّكَ إِلَی النَّحْلِ﴾[16] اين تنها زنبور عسل باشد که از وحي الهي، نه همه ما حيوانات اين طورند؛ منتها يک مقدار بيشتر يک قدري کمتر همه موجودات يک سلسله مدبراتي دارند که «لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا» تحت اقدام آنها. شما اين برنامههايي که ميبينيد اين گلهايي که شکفته ميشود کي شکفته ميشود؟ چگونه؟ طرزي شکفته ميشود که اين برگها با هم تماس نگيرند، آسيب نبينند، اين کي است؟ چگونه است؟ يک بيان نوراني حضرت امير در نهج‌البلاغه دارد که فرمود: اين رنگهاي گوناگون پرِ طاووس را ببينيد يک پر را اگر جايش بکَنيد، همان رنگ در ميآيد نه رنگ ديگر، از بس منظم است.[17] اين «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ» براي همه موجودات است، همه تحت تدبير هستند. يک کسي بخواهد کشاورزي داشته باشد، اين قدر بايد درس عميق بخواند تا بفهمد که اين ميوه چند جور آفت ميبيند، چند جور دارو دارد؟ چه جور بايد باشد که آفت نبيند؟ چگونه بخوريم سالم باشيم؟ مگر کار آساني است؟ اين کار دقيق علمي که چندين سال طول ميکشد تا انسان يک گوشهاش را بفهمد، اين گياه در مکتب فرشتهها اينها را ياد ميگيرد. بنابراين اگر به اينها سوگند ياد بشود، اينها معلمها هستند، اينها حقايق را دارند.

مطلب ديگر اين است که ذات اقدس الهي به ما يک مأموريتي داد به ما گفت عالم بشويد عادل بشويد اينها سرجايش محفوظ است؛ اما در سوره مبارکه «هود» آيه 61 سوره مبارکه «هود»، ﴿وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها﴾؛ استعمار چند قسم است؟ يک قسمش يک غده بدخيمي است که ـ بر او و بر مستعمران لعنت خدا ـ اين استعمار بيگانههاست که يک کشوري را استعمار بکنند، بگويد شما کار بکنيد براي من؛ اما يک استعمار محمود و ممدوحي است که قرآن کريم امضا کرده و مستعمِر آن استعمار هم ذات أقدس الهي است فرمود خدا همه موجودات را منظم آفريد، همه امکانات داد شما را استعمار کرد، اين «استعمر» که باب استفعال است اين «الف و سين و تا»ء براي طلب است؛ يعني از شما خواسته که زمين را آباد کنيد و آقاي خود باشيد و من همه وسايل شما را فراهم ميکنم، ﴿وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها﴾ از ما خواست که زمين را آباد کنيم، آقاي خودمان باشيم. زمين را و همه امکانات را فراهم کرده فرمود من مستعمِر هستم، از شما طلب ميکنم که زمين را آباد بکن و آقاي خود باش و نه بي‌راهه برو و نه راه کسي را ببند همين! اگر انسان بخواهد زمين را آباد بکند، اين چندين استاد ميخواهد؛ مگر يک کار آساني است؟ يک حبّه گندم يا هسته خرما يا هسته ميوه ديگر اين بخواهد يک درخت پُربار بشود و ميوه بدهد چندين محقق بايد روي آن کار بکنند، فرمود من همه امکانات را براي شما فراهم کردم. فرشتگان فراواني هستند که به موقع آب ميدهند، آبياري ميکنند، دفع سموم ميکنند، با اينها حرف ميزنند. اگر يک وقت ما شنيديم خدای سبحان به انواع باد قسم ياد ميکند، براي اينکه اينها معلمان آنجا هستند، وسايل رحمتاند، وسايل تأمين جامعهاند، وسيله اقتصاد جامعه هستند، وگرنه انسان که ﴿وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً﴾[18] تازه با تجربه دارد يک چيزي را ياد ميگيرد. فرمود من مستعمر هستم شما را استعمار کردم؛ يعني از شما طلب کردم زمين را آباد کنيد؛ زمين را آباد کنيد با همه امکانات به شما گفتم، بدون امکانات که نگفتم. تنها حوزه و دانشگاه نيست که فرشتهها ميآيند فرّاشي ميکنند، در تمام مزرعهها همين‌طور است، در تمام زنبور عسلها همين‌طور است در تمام کشتيرانيها همين‌طور است، در تمام هواپيمانيرانيها هم همين‌طور است «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ» ناشراتاند، «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ» نشر ميکنند ابرها را، عصف ميکنند، تندروي ميکنند، يک سلسله امور را ميکوبند، ميشکافند و تا به جايي ميرسد که به هر حال ﴿فَالْمُلْقِياتِ ذِكْراً﴾.

بنابراين آن دو قول که معروف است؛ يعني منظور از اين عناوين چندگانه مدبرات امرند که بعد دارد: ﴿فَالْمُلْقِياتِ ذِكْراً﴾ و قول ديگر اين است که اگر يک وقتي عذاب باشد که ﴿سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ﴾[19] اما اول بايد نسيم باشد، آرام آرام اين ابر که توليد شد، مگر يک ابر رقيق را با آن باد تُند که عاصف است، جابجا ميکنند؟ اين که لِه ميشود. شما يک کاميون را بخواهيد بگوييد به شدّت برو، اين برگ گُل را جابجا بکن، اينکه براي او نيست، اين کاميون برای بار سنگين است، آن باد تُند، آن عاصفات، برای ابرهاي سنگين است؛ اما اين تازه پيدا شد، اين ابر رقيق نسيم ميخواهد، اين با عاصفات که پيش نميرود، کجا نسيم است؟ درجاتش چقدر است؟ تندباد باشد، کُندباد بشود از کدام سمت بوزد؟ به کدام طرف برود؟ رهبري ميخواهد؛ اين سائق است، راهنماست، رهبري ميکند همين کار را ميکند. گاهي قائد است، گاهي سائق، فرمود که ما پشت‌سر اين هستيم، ما قائد هستيم راهنمايي ميکنيم يک، پشت‌سر اينها هم ما هستيم، ما سائق هستيم، سائق کسي است که از پشت‌سر راهنمايي ميکند، درست ميراند قائد آن که از جلو راهنمايي ميکند. فرمود آنجا که جلو است دستور ماست، اينجا که پشت سر است دستور ماست آنجا که قيادت است ما هستيم آنجا سوق است و سياق است ما هستيم ﴿نَسُوقُ الْماءَ إِلَي الْأَرْضِ الْجُرُزِ﴾ اين است. بنابراين سوگند به اينها جا دارد.

 آن قول پنجمي که جناب فخر رازي نقل ميکند آن سه قولي که هست: يکي خود آيات قرآن است يکي سلسله انبياء هستند، يکي حالات گوناگوني که براي انسان پيش ميآيد. گاهي انسان در حال قبض است. يک بيان نوراني حضرت امير در نهج‌البلاغه دارد که «إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَی النَّوَافِلِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَی الْفَرَائِض‏»؛[20] فرمود شما بررسي بکنيد انسان گاهي حال مناسب دارد، گاهي حال مناسب ندارد نه تنها مريض است و سالم است نه، حال عادي هم که باشد گاهي مناسب است گاهي شاداب است، گاهي آماده است. فرمود زماني که آمادگي داريد، نوافل را از دست ندهيد، نه تنها نماز اول وقت، نافله آن را هم بخوانيد «وَ إِذَا أَدْبَرَتْ» اگر زمستان شد، پاييز شد، اين دل گاهي بهار است و گاهي پاييز. اگر بهار بود «فَاحْمِلُوهَا عَلَی النَّوَافِلِ» نماز شب يادتان نرود، نافلهها يادتان نرود، زيارت عاشورا يادتان نرود و دعاي توسل يادتان نرود و... «وَ إِذَا أَدْبَرَتْ» يک وقتي خستهايد، آمادگي نداريد «فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَی الْفَرَائِض‏» فقط مواظب باشيد که واجبات از شما ترک نشود. اينکه حالات دو قسم است: يک وقتي پاييز است، يک وقتي بهار، اين جزء ﴿فَالْمُلْقِياتِ ذِكْراً﴾ است، اين عاصفات است، اين جزء ناشرات است، اين جزء مرسلات است. اين يال اسب را که پُر مو است و منظم است ميگويند عرف، فرمود اينها مرسلاتي هستند منظم، دستهبندي شده، بدون فاصله، پُر پشت، اينها اين جورياند. پس در درون دل ما هم يک بهار داريم يک زمستان داريم به هر حال حالات فرق ميکند، گاهي آدم حالش را ندارد، گاهي هم بعضي از دوستان ميخواهند شوخي بکنند، آدم حال شنيدنش را هم ندارد، گاهي ميبينيد مرتّب ميگويد و ميخندد. فرمود اين حالات شما که مختلف است، هر کدام يک پيامي دارد، اينها گاهي عاصفاتاند، گاهي ناشراتاند، گاهي مرسلاتاند، گاهي ملقياتاند؛ اين قول پنجمي است که جناب فخر رازي ذکر ميکند. البته اين در رديف قول اول و دوم نيست؛ ولي به هر حال انسان يک «جهاني است بنشسته در گوشهاي».[21]

بنابراين خود انسان هر حالتي که در او پيدا شد يک پيامي دارد برابر آن پيام بايد عمل بکند. اين اقوالي است پنجگانه، قول اول و دوم معروف بين اصحاب است، قول سوم و چهارم و پنجم شايسته است برابر تدبير است، ولي حواسمان جمع باشد که تنها براي حوزه و دانشگاه ملائکه نميآيند فراشي بکنند، در مزرعهها هست، در مرتعها هست، در کشتيرانيها هست، در هواپيمارانيها هست، در طب و امثال طب هست، همه‌جا مدبرات الهي است: ﴿وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنينَ[22] و مانند آن.

فرمود به اينکه: ﴿وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها﴾ يعني چه؟ يعني دست شما پيش ديگران دراز نباشد. شما مستحضريد مزدوري در اسلام مکروه است؛ يعني چه؟ حالا بعضي از روايات خيلي تُند است، حالا مرحوم صاحب وسائل(رضوان الله عليه) «وفاقاً لبعض الفقهاء» اين را حمل بر کراهت کرده است[23] وگرنه ظاهر آن بيش از کراهت است، يعني کسي حق ندارد مزدور ديگري بشود. اين نهي را حمل بر تنزيه کردند، براي اينکه خدا انسان را کريم آفريد: ﴿وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَم﴾[24] انسان کريم تمام کار خودش و شؤون خودش را به ديگري ميدهد منتظر مزد پايان ماه است؟ مزدوري در اسلام مکروه است، ما ـ متأسفانه ـ نتوانستيم مردم را مزدور هم بکنيم، از بس بيکار داريم. اين قانون اساسي گرچه يک کتابچه است؛ اما کتاب عميق علمي است، خيلي محققان روي آن کار کردند، چهل فقيه در آن روز بود. خدا غريق رحمت کند مرحوم آيت الله حائري را! اين را ما بارهاي در طي اين چهل سال شايد چهل بار گفتيم، اين از يادگارهاي مرحوم آيت الله حاج آقا مرتضي حائري(رضوان الله عليه و علي اهل بيته)؛ ايشان آمدند پشت تريبون نوبت گرفتند به اصل چهارم و پنجم که رسيد، چون آنجا دارد که همه قوانين بايد بر اساس اسلام باشد، ايشان اصرار داشتند که اين کلمه را شما در قانون اساسي بياوريد، الآن هم هست، در بازنگري قانون اساسي هم باز همين جمله هست. اين يک اصطلاح سابقه ندارد، شما در قوانين کشورهاي ديگر هم ببينيد اين تعبيرات نيست، اين صبغه حقوقي ندارد، اين فقط صبغه حوزوي دارد و اصول و فقه. در آنجا ايشان اصرار داشتند که اين کلمه را بگوييد که اين اصل بر جميع اصول و مواد و آييننامهها حاکم است؛ اين حکومت يک اصطلاح اصولي است، يک چنين چيزي تعبيري در کتابهاي قوانين که نيست. ما عام و خاص داريم مطلق و مقيد داريم تبصره داريم اينها در کتابهاي فقه و قانون هست؛ اما حاکم حکومت دارد اين اصطلاح شيخ انصاريهاست که در قانون اساسي آمده. فرمود اين بر تمام اصول و ـ اصول قانون اساسي ـ مواد و ـ مصوبات مجلس ـ آييننامهها و مقررات وزارتخانهها حاکم است، اين است، اين حکومت است. در آنجا مسئله تعاوني خيلي تکرار شده است، مزدوري نيامده است؛ تعاوني يعني چند نفر هستند با سرمايه خودشان کار ميکنند. شما اين روايتهاي باب اجاره وسائل را يک مرور بکنيد که اين روايتهاي نهي را مرحوم صاحب وسائل حمل بر تنزيه کردند؛ بسيار خوب! به هر حال مکروه است. امام فرمود به اينکه شما محصول کار خودت را به ديگري ميدهي؟ چرا اين کار را ميکني؟ براي خودت کار بکن! انسان را با کرامت ميخواهد اداره کند نه شکم مردم را سير بکند: ﴿وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَم﴾؛ فرمود هر کاري که ميکنيد طرزي کار بکنيد که محصول کار خودتان را خودتان ببينيد، البته خدماتي هم به ديگري داريد اين ميشود ﴿وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها﴾ فرمود من از شما ميخواهم زمين را آباد کنيد. زمين را براي خودت آباد بکن تا آقاي خودت باشي اين راه باز است. «فتحصّل» که اين عناوين هر کدام از اينها وجه حمل دارد.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره بقره، آيه129.

[2]. ر.ک: شرح الاربعين حديثاً (قونوی)، ص163؛ «فَأَقْبَلَ عَلَی النَّاسِ بِوَجْهِه»‏.

[3]. سوره حج، آيه78.

[4]. ديوان سعدي، غزل40؛ «دگر به روي کسم ديده بر نمي‌باشد ٭٭٭ خليل من همه بت‌هاي آزري بشکست».

[5]. سوره انعام، آيه76.

[6]. سوره انعام، آيه79.

[7]. سوره انعام، آيه83.

[8]. سوره صافات، آيه1.

[9]. سوره قصص، آيه71.

[10]. سوره قصص، آيه72.

[11]. سوره فصلت، آيه10.

[12]. سوره حجر، آيه22.

[13]. سوره سجده، آيه27.

[14]. مفاتيح الغيب، ج‏30، ص764 و 765.

[15]. الکافي(ط ـ الاسلامية)، ج1، ص34.

[16]. سوره نحل، آيه68.

[17]. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه165.

[18]. سوره نحل، آيه78.

[19]. سوره حاقه، آيه7.

[20]. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، حکمت312.

[21]. رباعيات ابن يمين؛ «هر آنکس ز دانش برد توشه ای ٭٭٭ جهانی است بنشسته در گوشه‌ای».

[22]. سوره فصلت، آيه53.

[23]. وسائل الشيعة، ج19، ص103.

[24]. سوره اسرا، آيه70.