دیگر اخبار
«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

شناسه : 23008107


سوره مبارکه «مرسلات»، آیات 1 تا 7
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً (1) فَالْعاصِفاتِ عَصْفاً (2) وَ النَّاشِراتِ نَشْراً (3) فَالْفارِقاتِ فَرْقاً (4) فَالْمُلْقِياتِ ذِكْراً (5) عُذْراً أَوْ نُذْراً (6) إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ (7).

سوره مبارکه «انسان» که قبلاً گذشت مطالب فراواني داشت لکن درباره انسانشناسي و ساير معارف بلند آن سوره در چند بخش جداگانه بحث شد و از آيات ديگر هم کمک گرفته شد؛ لذا درباره سوره مبارکه «انسان» هر چه بيشتر فحص بفرماييد جا براي براي تحقيق هست.

اما سوره مبارکه «مرسلات»؛ اين سوره هم آن‌طوري که سيد رضي(رضوان الله عليه) در مجازات القرآن دارد که اينها قبل از هزار سال نوشته شده؛[1] مانند بعضي از تفسيرهاي اهل سنت که برای قبل از هزار سال است نوشته است که «في سورة التي يذکر فيها المرسلات». اين نامها «علم بالغلبه» است نه اينکه واقعاً نامگذاري از طرف معصومين شده باشد. «في السورة التي يذکر فيها المرسلات»؛[2] نظير «في السورة التي يذکر فيها البقرة، في السورة التي يذکر فيها الفيل» نه اينکه سوره به نام سوره «بقره» باشد.

اول اين سوره آيه مبارکه مرسلات است، اين پنج سوگند با آن متعلقش که آيه ششم است، آيا درباره بادهاست يا درباره فرشتههاست؟ هر کدام از اينها باشد يک تناسبي دارد. اولاً اين سوره مبارکه در مکه نازل شد، براي اينکه معارف اصلي و محتواي اصلي اين معارف ديه است، مسئله جهاد و زکات و صوم و مانند آن که در مدينه نازل شد در اين‌گونه از سور نيست. «واو» در مرسلات هم «واو» سوگند است. سوگند براي اهميت دادن به مطلب است عامل اهميت هم يا دروني است يا بيروني. عامل بيروني اين است که سوگند به يک مقام با عظمت، به يک شيء با عظمت؛ مقام با عظمت مثل اينکه به ذات أقدس الهي سوگند ياد شود، شيء با عظمت مثل اينکه به کعبه «برب البيت» «و رب البيت» «و البيت» به خود کعبه سوگند ياد ميشود؛ اينها مؤيدهاي بيروني است. مؤيدهاي دروني اين است که برهاني که در مسئله است به خود آن برهان قسم بخورد، يک وقت است که کسی برهان در دستش نيست به يک عامل بيروني سوگند ياد ميکنند؛ مثل اينکه در يک جاي تاريکي هستند، کسي نميداند الآن اول صبح است: ﴿حَتَّی يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ﴾[3] که امساک بکند از ديگري سؤال ميکند ديگري ميگويد که مثلاً به خدا قسم يا به پيغمبر قسم که الآن روز شده، موقع اذان است که اين شخص سوگند ياد ميکند به يک امر بيروني. يک وقت است که کسي در تاريکي قرار دارد و يا نابيناست، از کسي که در روشني قرار دارد و يا بيناست سؤال ميکند که روز شده است يا نه؟ اين ميگويد به اين آفتاب قسم الآن روز است. اين قسم به بيگانه به بيرون نيست، قسم به درون است، قسم به دليل است، قسم به برهان مسئله است که قسم به اين آفتاب الآن روز است.

درباره قرآن کريم و در آياتي که در قرآن کريم است دو جور سوگند است: يک وقت ذات أقدس الهي مطلبي را ادا ميکند به شيء عظيم قسم ميخورد؛ مثل اينکه به عمر وجود مبارک پيغمبر، به حيات مبارک پيغمبر سوگند ميخورد: ﴿لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفي‏ سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ﴾[4] قسم به جان تو اينها بي‌راهه ميروند؛ گرچه آن قابل تطبيق هست بر قسمهاي دروني و قسمهاي برهان، اما به هر حال به حسب ظاهر جان پيغمبر و حيات پيغمبر بيرون از کار ديگران است. اين در حقيقت عمر است؛ يعني حيات که با «ضمّه» شروع ميشود؛ لکن چون قسم فراوان به کار برده ميشود و «ضمّه» دشوار است، اين عُمر شده «عَمر»؛ ﴿لَعَمْرُكَ﴾؛ يعني «لعُمرکَ»، قسم به جان شما و حيات شما اينها بي‌راهه ميروند گرچه آن هم قبال تحليل است که حيات حضرت حيات مستقيم است، اين دليل است که ديگران بي‌راهه ميروند.

پس قسم گاهي به بيرون از شيء است، گاهي به درون يعني به برهان مسئله قسم ميخورد. درباره قرآن و عظمت قرآن که قسم ياد ميشود از همين دو قسم استفاده شده؛ آنجايي که با بيرون قسم ميخورد آن کم نيست؛ اما آنجايي که با درون قسم ميخورد؛ مثل سوره مبارکه «يس» ميفرمايد: ﴿يس ٭ وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ ٭ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ﴾[5] قسم به اين قرآن تو پيغمبري؛ قرآن معجزه است به معجزه قسم خورد به عامل دروني قسم خوردن است؛ مثل اينکه کسي قسم بخورد به اين آفتاب الآن روز است. اينکه فرمود قسم به اين قرآن تو پيغمبري، يعني قسم به اين معجزه تو پيغمبري ﴿لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَي أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً[6] اين قسم به برهان مسئله است نه به بيرون. پس قسمهاي قرآن کريم دو قسم است، آيا همه قسمها به درون برميگردد يا نه؟ آن را در بخشي از بيانات سيدنا الاستاد هست که نياز به تبيين دارد؛ ولي «علي أي حال» به حسب ظاهر قسم يا به بيرون است يا به درون و اگر به بيرون است بايد يک پيوندي هم با درون داشته باشد، قسمهاي با درون مثل قسم به اين قرآن تو پيغمبري، يعني قسم به اين معجزه که تو پيغمبري.

اين پنج قسم که در اين شش آيه آمده است، اينها زمينه است براي معاد؛ قسم به اين امور که قيامت حق است. اينها البته امور مهماند، براي اينکه کل نظام را اينها دارند ميگردانند. اگر منظور از اين مرسلات و مانند آن فرشتهها باشند، فرشتهها به اذن خدا مدبّرات امرند که ﴿في‏ كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها﴾[7] و مانند آن فرشتگاني هستند که مسئول تدبير آسمانها هستند. اين مدبرات براي آن است که کل نظام را تدبير بکنند، به مقصد برسانند. نظامي که در آن امر و نهي هست، نظام معاددار است چرا؟ براي اينکه امر و نهي تکليف است. اين تکليف يک روز پاداشي ميخواهد، کسي که به اين تکليف عمل کرده پاداش ميبيند، نکرده کيفر ميبيند؛ ممکن نيست امر و نهي باشد تکليف باشد و حساب و کتابي نباشد؛ اين هيچ ممکن نيست که شريعت باشد امر باشد نهي باشد دستور باشد و روز حساب نباشد. پس اگر چنانچه به اين امور قسم ياد شد قسم به برهان مسئله است. قسم به مدبراتي که گردانندگان اين عالماند قيامت حق است.

مطلب ديگر اين است که در اين رسم الخط در حقيقت الآن اينها قرآن را به اسارت گرفتند. ما يک «إنّما» داريم مثل يک «إنّما» و «أنّما» که حرف است و براي مفيد حصر است «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّات‏»[8] «إنّما» داريم. يک «إنّ مَا» داريم که «إنّ» از حروف مشبهة بالفعل است و آن «ما» موصوله است، اسم آن است. آن جايي که ميگوييم «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّات‏» و مانند آن اين «إنّ» را با «مَا» يکجا مينويسند، چون جمعاً يک حرف است؛ اما آن جايي که ﴿إِنَّ مَا تُوعَدُونَ﴾[9] «إنّ مَا» فلان؛ اين «إنّ» حرف مشبهة بالفعل و حرف است، آن «ما» اسم است، اينها را که نبايد باهم نوشت، بايد گفت ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّ ما غَنِمْتُمْ﴾[10] که آن «ما» موصوله است اسم است، اين «أنّ» حرف است و حرف مشبهه به فعل است اين حرف را که با آن اسم با هم نمينويسند؛ اما الآن ما در اسارت اينهاييم، طرزي هم بايد قرآن نوشته بشود که براي ما فارس زبانها اين خط نستعليق بسيار خوب است، بچههاي ما به آساني ياد بگيرند، اين را اجازه نميدهند. الآن مثلاً «ابصار» را ما بايد «ابصار» بنويسيم که بچه بتواند درست بخواند؛ اما «ابصر» بنويسيم و يک «الف» خيلي باريک بالايش بنويسيم اين بشود «ابصار» اين به زحمت ميخواند، ما الآن گرفتار اينهاييم؛ حتماً بايد خط عثمانطه باشد. اين اسارت است. به هر تقدير ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّ ما غَنِمْتُمْ﴾ که اين «ما» اسم است، اين «أن» حرف «مشبهة بالفعل» است، حتماً بايد جدا نوشته بشود؛ ولي الآن با هم مينويسند.

اينجا هم همين‌طور است پنج قسم در شش آيه مطرح است: ﴿وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً ٭ فَالْعاصِفاتِ عَصْفاً ٭ وَ النَّاشِراتِ نَشْراً ٭ فَالْفارِقاتِ فَرْقاً ٭ فَالْمُلْقِياتِ ذِكْراً ٭ عُذْراً أَوْ نُذْراً ٭ إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ؛ قسم به اينها آنچه را که به شما وعده ميدهند يا وعيد ميدهند، حق است؛ اما «إنَّما» خوانده ميشود، «إنَّما» نوشته ميشود. يقيناً قيامت حق است، چرا؟ براي اينکه تدبيري هست، يک حساب و کتابي هست، يک وحياي هست، يک نبوّتي هست، يک امري است، يک نهياي هست، يک شريعتي هست، اين يقيناً روز پاداش دارد. اين شدني نيست که دستور باشد، امر و نهي باشد، شريعت باشد، تکليف باشد و حساب و کتاب نباشد. قسم به مدبرات عالم قيامت حق است، پس قسم به برهان است، يک امر مناسب است. آنها هم که بر بادها حمل کردند آنها بايد محاسبه بشود که باد هم در اختيار مدبرات امر است، فرشتهها هستند و کلاي الهياند؛ يکي مسئول باد است، يکي مسئول آب است، يکي مسئول هواست، يکي مسئول زمين است، همه مدبرات دارند.

 حالا مرسلات يعني فرشتههايي که فرستاده ميشوند براي بيان امر و نهي و شريعت و اينها يا نه بادهايي که فرستاده ميشوند تدبير که ﴿تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ بِأَمْرِ رَبِّها﴾[11] است، گفت:

مويي نجنبد از سر ما جز به اختيار ٭٭٭ آن اختيار هم به کف اختيار دوست[12]

 هيچ چيزي بيحساب نيست ﴿وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ﴾[13] است. اينکه معروف است هيچ برگي بدون اذن خدا نميريزد از همين آيات است ﴿ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها﴾[14] هيچ برگي بدون اذن خدا چون مدبرات امرند او اين درخت را پروراند و رويانيد و ثمربخش کرد و برگهايش را ميريزد و او را ميخواباند، اين درخت نبايد در دوازده ماه بيدار باشد، يک قدر بايد بخوابد، استراحت کند؛ اينکه فرمود: ﴿وَ النَّوْمَ سُباتاً﴾[15] خواب را آرامش قرار داد، تنها مال انسان که نيست، اين درخت اگر در تمام دوازده ماه شروع به فعاليت بکند، خسته ميشود و زود فرسوده ميشود، يک چند ماهي را بايد بخوابد و بيدار بشود در بهار که شد خدا دو تا کار ميکند: يکي اينکه اين خوابيدهها را بيدار ميکند، يکي اينکه مردهها را زنده ميکند؛ اينکه در روايات دارد «إذا رأيتم الربيع فأكثروا ذكر النشور»[16] اگر بهار شد به ياد قيامت باشيد، براي اينکه هم خوابيدهها بيدار ميشوند هم مردهها زنده ميشوند؛ اما خوابيدهها بيدار ميشوند، براي اينکه اين درختها خوابند اينها که نميميرند. بعضي از درختها هستند که بيدار هستند؛ ولي فعاليت ندارند؛ مثل سرو و کاج و اينها که زمستان هم سبزند؛ اما حالا تغذيه و تنميه و نموّ و آن رشد و اينها را ندارند، بيدارند ولي فعال نيستند، خيلي مثلاً کم؛ اما غالب درختان خواباند؛ لذا آسيب نميبينند آن سرماي سخت را تحمل ميکنند، چون خوابند. بهار که شد اينها بيدار ميشوند، وقتي بيدار شدند شروع به فعاليت ميکنند آن وقت مردهها را زنده ميکنند. خود درخت زنده است؛ اما خاکي که در بغل اوست اين مرده است، اين خاک را تغذيه ميکند به بدن خود جذب ميکند، زنده ميشود؛ ميشود خوشه، ميشود شاخه، ميشود نبات، ميشود ميوه. پس دو تا کار در بهار انجام ميگيرد يکي اينکه خوابيدهها بيدار ميشوند، يکي اينکه مردهها زنده ميشوند؛ لذا فرمود: «إذا رأيتم الربيع فأكثروا ذكر النشور».

اگر منظور از اينها ملائکه باشد به دليل ﴿وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا﴾[17] چون چند تا سوره است که به همين وزنها سوگند ياد شده است که مثلاً «نازعات» هم همين‌طور است آيه سوره مبارکه «نازعات» ﴿وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً ٭ وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً ٭ وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً ٭ فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً ٭ فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً ٭ يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ﴾؛[18] ﴿وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا﴾ که بعد از سوره مبارکه «يس» است، آن هم از همين قبيل است، چند تا سوره است که به همين روال «و المرسلات» است و اگر منظور بادهاي مناسب باشد، آن هم در صدد تدبير فرشتههاي الهياند. يک وقت است که باد ميوزد و ذات أقدس الهي در بادهاي موافق و مخالف دريا که عدهاي را غرق ميکند، يک عدهاي را به مقصد ميرساند، فرمود وقتي که ما بادهاي مناسب فرستاديم، ريح طيّب فرستاديم، اينها خوشحال ميشوند؛ اما بادهاي تُندي که عاصف باشد و کشتيها را غرق بکند، اينها نگران ميشوند، معلوم ميشود که در تحت تدبير مدبرات امرند. آنها که عصفي دارند و تُندباد هستند و آثار تلخي دارند، آنها هم يک قسمي ديگر هستند. آنهايي که نشر روح خوب و ريحان خوب و آثار خوب ميکنند آنها ناشراتاند. آنها که فرق ميگذارند و جدا ميکنند اشياء را از هم؛ مثلاً ببينيد پاييز که ميشود اين درختها مثل گردو و امثال گردو يک مقداري، يک بخشي از سرما ميآيد که اين پوستهاي سبز از آن بدنه گردو جدا بشود، بعد يک مقدار هم يک نرمشي ميآيد که آنها بپزند و پختگيشان را هدايت ميکند. لحظه به لحظه شما ميبينيد از مرداد به شهريور براي درخت گردو يا امثال گردو برنامهريزي ميشود که کي بايد سرد بشود که اين پوستهاي سبز از آن بدنه گردو جدا بشود و کي بايد خود آن درون گردو براي مغزگيري آماده بشود. اينها فارقاتاند و آنهايي که ياد خدا و نام خدا را القا ميکنند، اين هم فرشتههايي که وحي ميآورد، صحف کريمه ميآورند؛ حالا يا براي اينکه افراد عذري که ميآورند چه کسي معذور است و چه کسي معذور نيست به او انذار ميکنند، اعلام خطر ميکنند: ﴿عُذْراً أَوْ نُذْراً﴾ برخيها که معذورند، براي آنها دستور خاص ميآورند، آنهايي که معذور نيستند به آنها انذار ميدهند ميترسانند.

دوازده بار در همين سوره مبارکه «مرسلات» که پنجاه آيه دارد؛ ترجيعبند گونه ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾ ذکر شده. محور اصلي اين سوره مسئله معاد است. در سوره مبارکه «الرحمن» که يک ترجيعبندي آمده، آنها ناظر به نعمتهايي دنيايي است غالباً، فلان نعمت را ميشمارد: ﴿فَبِأَيِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ﴾. بخشي از آيات سوره مبارکه «الرحمن» هم مربوط به معاد است: ﴿هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتىِ يُكَذِّبُ بهِا المْجْرِمُون﴾؛ لذا فرمود: ﴿فَبِأَيِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ﴾[19] بَهبَه چه جاي خوبي است! وقتي انسان جهان را با نقشه جهانآفرين ميبيند، ميبيند جهنم چقدر جاي خوبي است! البته جهنم وقتي در برابر بهشت سنجيده ميشود عذاب است، سخت است؛ اما وقتي که از محضر عدل الهي جهنم را ميبيند ميگويد چه جاي خوبي است براي افراد ظالمين و تبهکاران و صدّامها و امثال آنها، روي نقشه عالم که نگاه ميکند ميگويد بَهبَه چه جاي خوبي است، براي اينکه عدل است، بهترين مظهر عدل همان جهنم است؛ لذا فرمود: ﴿فَبِأَيِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ﴾ چه جاي خوبي است، بَهبَه عجب نعمت خوبي است. اگر جهان باشد و جهنم نباشد، اين همه ظالمان و کافران و داعشيها چکار بايد بکنند؟ وقتي جهان را از چهره تدبير الهي ميبينيد، ميبينيد که جهنم لازم است. در آنجا هم نعمتهاي بهشت مطرح است هم نعمتهاي دنيا هم خود جهنم: ﴿هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتىِ يُكَذِّبُ بهَِا المُْجْرِمُون ٭ يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَميمٍ آن ٭ فَبِأَيِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ﴾[20] نقشه عالم را دارد نشان ميدهد، ميشود نقشه عالم بيجهنم باشد؟ آن وقت ذات أقدس الهي که عادل است چگونه از تبهکاران و ظالمان و داعشيها کيفر بگيرد. وقتي روي نقشه عالم نگاه ميشود همه اينها نعمتاند، چيزي در عالم که نعمت نباشد نيست، در اينجا سخن از بيان نعمت نيست، سخن از انذار است؛ لذا در همين آيه سوره پنجاه آيهاي دوازده بار دارد: ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾؛ آنجا دارد ﴿فَبِأَيِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ﴾ اينجا دارد کساني که قيامت را تکذيب ميکنند واي بر آنها! حالا يا «ويل» جهنم چاه است يا به معني عذاب است هر چه هست به هر حال واي به حال کسي که معاد را انکار کند! آن ترجيعبند و محور اصلي اين سوره مبارکه «مرسلات» مسئله معاد است که مناسب با وضع اول مردم مکه است. بعد از اين چند آيه که سوگند در آن هست و آيه ششم که بيانگر آن است که يا عذر را بازگو ميکند يا انذارآور است، فرمود: ﴿إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ؛ ﴿إِنَّما يعني «إنَّ مَا» تحقيقاً آنچه را که شما وعده ميبينيد يا دشمنان دين وعيد ميبينند، حتماً واقع ميشود. ﴿إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ کي واقع ميشود؟ ﴿فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ﴾ اينها «اشراط الساعة»اند. ميفرمايد به اينکه کل اين صحنه را ما آفريديم؛ اولاً در سوره مبارکه «انبيا» گذشت که مگر نميبينند که ﴿أَنَّ السَّماوَاتِ وَ الأرْضَ كَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا﴾[21] اول آسمان و زمين بسته بود اين ميشود رتق، ما فتق کرديم. «رتق و فتق» يعني بسته را گشودن؛ رتق يعني بسته، فتق يعني گشودن؛ ﴿كَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا﴾ ما اول بستيم بعد گشوديم، باز کرديم. بعد فرمود کل اينها را در شش روز خلق کرديم؛ بعد فرمود به اينکه دو روز برای آسمان، دو روز برای زمين، دو روز هم بين آسمان و زمين که ﴿وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها﴾[22] و آن را فرمود: ﴿خَلَقَ الْأَرْضَ في‏ يَوْمَيْنِ﴾[23] دو روز مربوط به آسمان ﴿ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ﴾[24] ﴿فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ﴾ آن هم ﴿في‏ يَوْمَيْنِ﴾[25] دو روز کار اين نظام سپهري تمام شد، دو روز مال زمين بود، دو روز مال «بين الأرض و السماء؛» البته روز در آنجا به معناي برههاي از زمان است نه اينکه روز در برابر شب؛ روز در برابر شب نيست يا به معني مجموع شبانهروز نيست. کل اين مجموعه را فرمود ما آفريديم، تدبير کرديم و همه را هم براي شما آفريديم؛ يعني انسان نه تنها ميتواند، بلکه بايد از تمام اينها باخبر بشود و از همه اينها بهره بگيرد، فرمود ما براي شما خلق کرديم، مسخّر شما هم کرديم. هيچ موجودي در آسمان يا زمين از نظامهاي طبيعي نيست که تحت تسخير انسان قرار نگيرد، مسخِّر«الله» است نه انسان؛ اما ذات أقدس الهي آنچه در آسمانهاست، آنچه در زمين است، آنچه در درياهاست طرزي قرار داد که انسان بتواند از آن صنعت و مانند آن درست کند و بهره بگيرد؛ فرمود: ﴿سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ﴾؛[26] ممکن نيست کسي بگويد من نميتوانم از آفتاب کمک بگيرم يا از قمر کمک بگيرم يا از فلان ستاره دور کمک بگيرم، اين‌طور نيست هر چه در آسمان است هر چه در زمين است هر چه در دريا هست، فرمود اينها سفره الهي است براي شما خلق کرديم و مسخَّر هم کرديم: ﴿سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ﴾ اين کاملاً ميتوانيد بهره بگيريد؛ منتها علمتان بايد علم جهاني باشد، جهاني حرف بزنيد و قمي فکر بکنيد اين نميشود جهاني که آدم حرف ميزند بايد جهاني فکر بکند. کل جهان براي انسان است، کل جهان حوزه علميه و دانشگاه است، کل جهان انسان ميتواند از آن مدد بگيرد، ما در تحريم هستيم و نميگذارند و اينها اين همان جهاني حرف زدن و قمي فکر کردن است. ما اين آيات را ميخوانيم به اينکه ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾؛[27] تمام اين آيات اين است که آسمان و زمين براي شماست، مگر يک آيه و دو آيه و ده آيه است؟ فرمود همه را براي شما خلق کرديم، مخزن شماست، دسترس شماست، برويد ﴿فَسِيرُوا فِي الأرْضِ[28] کذا، آسمان هم برويد.

بنابراين حالا ما بگوييم منتظور ظهور حضرتيم، وقتي حضرت ظهور ميکند جهاني کار ميکند. جهاني کار ميکند؛ يعني ما بايد جهاني بينديشيم، جهاني فکر بکنيم، جهاني زندگي بکنيم، از کل جهان باخبر باشيم و نگوييم ما همين چهار گوشه در دست ماست، راه را بستهاند، نه خير راه بسته نيست. اصرار قرآن کريم اين است که هيچ‌جا بسته نيست و همهاش براي شماست؛ منتها مواظب باشيد خودتان را بشناسيد، جهان را بشناسيد. سوگند هم ياد ميکند قسم به همه اينها قيامت حق است؛ براي اينکه مگر ميشود امر و نهي باشد، شريعتي باشد حساب و کتابي نباشد؟ اين شدني نيست. اگر يک برنامهاي هست، يک امتحاني هست، ﴿وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ﴾[29] هست، حتماً پاداش هست.

 پس اهميت اين سوره مبارکه در جريان معاد است؛ لذا در اين سوره پنجاه آيهاي دوازده بار خدا از عظمت قيامت ياد ميکند: ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾ و به ما هشدار ميدهد که هر کاري که ميکنيد بايد پاسخگو باشيد، حساب و کتابي دارد و به ما هشدار ميدهد هيچ‌جا بسته نيست، هيچ کس راه شما را نميبندد، هيچ کس جلوي رزق شما را نميگيرد. کل اين نظام را ما براي شما خلق کرديم؛ اگر کسي واقعاً برود به سراغ علم و دانش هرگز نميماند، هرگز راه بسته نيست.

يک بيان نوراني مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) در جلد هشتم کافي دارد؛ همه قسمتهاي مجلدات کافي شيرين و لطيف است، ولي جلد هشتم يک لطافتي دارد! در جلد هشتم که حتماً يک دور اين را ببينيد، آنجا دارد که خواستند اباذر(رضوان الله تعالي عليه) را تبعيد کنند، از طرف خليفه سوم دستور دادند که کسي او را بدرقه نکند؛ اما وجود مبارک حضرت امير که اعتنا نکرد، وجود مبارک حضرت امير حسنين(سلام الله عليهم اجمعين) و بعضي از اصحاب خاص هم همراه حضرت تا مرز وداع مدينه بودند که اباذر را بدرقه کنند. بين مکه و مدينه يک روستايي است که الآن ويرانه است؛ چه رسد به آن وقت؛ خيلي کمآب است، قبر شريف اباذر هم همانجاست؛ منتها زير سنگها دفن شده است. او را خواستند به آنجا تبعيد کنند، وجود مبارک حضرت امير يک سلسله فرمايشي داشت، حسنين فرمايشي داشتند، بعضي اصحاب که بودند فرمايشي داشتند. اباذر هم چند تا بز و اينها داشت به هر حال وسيله معاش او بود، آنجا هم که خبري از آب نبود. ببينيد در حضور حجت خدا اباذر چگونه حرف ميزند؟ حضرت فرمود شما آنجا نگران نباشيد يک مقداري آب و هوا مناسب نيست، تحمل کنيد! ايشان اين را در حضور حجت خدا گفت و وجود مبارک حضرت امير هم امضا کرد، عرض کرد که من معتقدم اگر تمام روي زمين مثل مس بشود که هيچ چيزي روييده نشود و هيچ قطره باراني از بالا نيايد، خدا ميتواند روزي ما را بدهد؛[30] اين ميشود توحيد! او به اين فکر نيست که ما در تحريم هستيم و نميگذارند و اينها. منتها ما بايد مواظب خودمان باشيم، آنچه که دست ماست خلاف نکنيم، خيانت نکنيم، اختلاس نکنيم، دهه غارت تشکيل ندهيم. اين را اباذر در حضور امير المؤمنين گفت، حضرت نگفت اين اغراق است، معناي توحيد همين است، چون کل نظام در اختيار ذات أقدس الهي است، ﴿يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ[31] ـ معاذالله ـ که نيست ﴿غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ﴾ اين خداست. اين اباذر اينکه نه امام بود نه امامزاده، ميگويد نه، شما که ميفرماييد آنجا آب و هوا کم است، من ميگويم اگر تمام روي زمين مثل مس بشود، هيچ گياهي و علفي از روي زمين روييده نشود و هيچ قطره باراني از بالا نيايد، من معتقدم خدا ميتواند روزي ما را بدهد؛ اين معناي توحيد است، اين ﴿عَلي‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير﴾[32] است.

يک جمله دعايي در اين اواخر مفاتيح است، خيلي اين جمله شيرين است! گرچه همه دعاها شيرين است، آن دعا به اين مضمون است حالا ممکن است يک کلمه جلو يک کلمه دنبال باشد «يَا مَنْ يَجْعَلُ الشِّفَاءَ فِيمَا يَشَاءُ مِنَ الْأَشْيَاءِ»[33] اين يک جمله دعاست، دارو البته براي دوا مشخص است، فلان دارو مشخص است. در اين جمله ميگوييم «يَا مَنْ يَجْعَلُ الشِّفَاءَ فِيمَا يَشَاءُ مِنَ الْأَشْيَاءِ» خدايي را تسبيح ميکنيم که در هر چه بخواهد شفا قرار بدهد، دست او باز است. نميشود گفت که فلان چيز را خدا که اراده کرد شفا بدهد، فلان گياه نميتواند يا فلان آب نميتواند يا فلان تربت نميتواند، اينها نيست. خيلي اين حرف بلندي است! «يَا مَنْ يَجْعَلُ الشِّفَاءَ فِيمَا يَشَاءُ مِنَ الْأَشْيَاءِ»، گاهي با يک امر جزيي با يک تکه نان؛ اين موحدانه زندگي کردن است. حالا ما که به آنجا لازم نيست برسيم؛ ولي اين سفره باز نميگذارد که کسي ـ خداي ناکرده ـ بگويد ما مشکل اقتصادي داريم، مشکل امنيتي داريم، مشکل فلان داريم، آن حداقل اين است که در اين مسير باشيم، نه بي‌راهه برويم نه راه کسي را ببنديم.

«و الحمد لله رب العالمين»

 



[1]. تلخيص البيان في مجازات القرآن، النص، ص358.

[2]. تفسير التستري، ص184

[3]. سوره بقره، آيه187.

[4]. سوره حجر، آيه72.

[5]. سوره يس، آيات1 ـ 3.

[6]. سوره اسراء، آيه88.

[7]. سوره فصلت، آيه12.

[8]. تهذيب الاحکام، ج1، ص83.

[9]. سوره أنعام، آيه134.

[10]. سوره انفال، آيه41.

[11]. سوره أحقاف، آيه25.

[12]. از سرودههاي استادِ مرحوم شعراني، مرحوم آقا ميرزا محمود قمي.

[13]. سوره أنعام، آيه59.

[14]. سوره أنعام، آيه59.

[15]. سوره فرقان، آيه47.

[16]. تفسيرالرازی مفاتيح الغيب او التفسيرالکبير، الرازی، فخرالدين، ج17، ص194.

[17]. سوره صافات، آيه1.

[18]. سوره نازعات، آيات1 ـ 6.

[19]. سوره الرحمن، آيات 43 و 45.

[20]. سوره الرحمن، آيات43 ـ 45.

[21]. سوره أنبياء، آيه30.

[22]. سوره نازعات، آيه30.

[23]. سوره فصلت، آيه9.

[24]. سوره فصلت، آيه11.

[25]. سوره فصلت، آيه12.

[26]. سوره لقمان، آيه20؛ سوره جاثية، آيه13.

[27]. سوره توبه، آيه33؛ سوره فتح، آيه28؛ سوره صف، آيه9.

[28]. سوره آل‌عمران، آيه137؛ سوره نحل، آيه36.

[29]. سوره بقره، آيه155؛ سوره محمد، آيه31.

[30]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏8، ص206.

[31]. سوره مائده، آيه64.

[32]. سوره بقره،آيات20و106و109.

[33]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص229.