دیگر اخبار
پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

شناسه : 27858152


سوره مبارکه «ماعون» آیات 1 تا 7
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿أَ رَأَيْتَ الَّذي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ (1) فَذلِكَ الَّذي يَدُعُّ الْيَتيمَ (2) وَ لا يَحُضُّ عَلي‏ طَعامِ الْمِسْكينِ (3) فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ (4) الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ (5) الَّذينَ هُمْ يُراؤُنَ (6) وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ (7)﴾.

اين سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «ماعون» است و برخي نام‌هاي ديگري به مناسبت برخي از مضامين اين آيات براي اين سوره انتخاب کردند مي‌تواند در مکه نازل شده باشد، ولي بخش پاياني آن که سخن از نفاق و نماز و مانند آن است نشان مي‌دهد که در مدينه نازل شده است. گرچه ممکن است نفاق مرموز و مستتري و ديريابي در مکه رخ داده باشد، ولي آن نفاق معروف و مشهور در مدينه اتفاق افتاد.

ذات اقدس الهي به وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به عنوان يک شنونده فرمود: ﴿أَ رَأَيْتَ﴾ اين ﴿أَ رَأَيْتَ﴾ يعني «أخبِرني»؛ به من گزارش بده! آيا ديدي، يعني گزارش بده «أخبِرني» به اين صورت! آيا ديدي کسي که دين را تکذيب مي‌کند و آن را باطل تلقي مي‌کند؟ بسياري از مفسران اين دين را به جزا يعني قيامت و معاد مطرح کردند، ولي اين مي‌تواند ناظر به خود دين باشد؛ زيرا دين‌باور حتماً معاد را مي‌پذيرد و در اين قسمت از معاد سخني به ميان نيامده است. اگر کسي دين‌باور باشد؛ يعني اصل مکتب الهي يعني ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ﴾[1] آن را باورمند باشد، هم مبدأ را هم معاد را هم وحي و نبوت که بين آغاز و انجام است را باور دارد. اصول مذهب را هم که از يک منظر به اصول دين برمي‌گردد به آنها معتقد خواهد بود. ساير احکام و حِکَم و اخلاق و حقوق اسلامي هم که جزء رهآوردهاي دين است يقيناً باور دارد. پس اين دين مي‌تواند خود مکتب باشد کساني که مکتب‌باور هستند پيامدهاي مثبتي دارند و کساني که مکتب‌باور نيستند پيامدهاي تلخي دارد که نمونه‌هايش را در اين آيات ذکر مي‌کند. اختصاصي به مسئله جزا ندارد؛ البته اعتقاد به جزا و روز قيامت سهم تعيين‌کننده‌اي دارد.

﴿أَ رَأَيْتَ الَّذي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ﴾ معاد را نمي‌پذيرد و ساير احکام و حِکَم اسلامي را قبول ندارد. اين کسي که معادباور نيست، حُسن و عدل و قبح ظلم صحنه قيامت را باور ندارد و دنيا را پايان زندگي مي‌داند و مرگ را پوسيدن مي‌داند نه از پوست به درآمدن، آن اين آثار تلخ را به همراه دارد؛ اولين گناه او اين است که يتيم را طرد مي‌کند. «دَع»؛ يعني طرد کردن. در سوره مبارکه «طور» هم آمده است که ﴿يُدَعُّونَ﴾؛[2] يعني «يدفعون». ﴿فَذلِكَ الَّذي يَدُعُّ الْيَتيمَ﴾؛ يکي از فروعات تلخ تکذيب دين يا تکذيب معاد اين است که يتيمي که بي‌سرپرست است او را طرد مي‌کند. در اسلام جريان يتيم و يتيم‌نوازي سهم تعيين کننده‌اي در فضيلت دارد. هر مظلومي را بايد کمک کرد، منتها آن مظلومي که پناهگاهي ندارد جز خدا، هم کمک به او لازم‌تر است و هم ترک کمک به او خسران بيشتري دارد. يتيم از آن جهت که هيچ پناهگاهي ندارد کمک به او خيلي فضيلت دارد ترک کمک به او هم رذيلت فراواني را به همراه دارد. دَع و ترک کردن و دفع کردن و راندن يتيم يکي از آثار تکذيب معاد و اصل دين است ﴿فَذلِكَ الَّذي يَدُعُّ الْيَتيمَ﴾.

در بخش‌هاي قبل هم در سوره مبارکه «نساء» چند خطر را گوشزد کرد، فرمود: ﴿إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامي‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ نارا وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيرا﴾؛[3] درست است که مسئله معاد حق است ولي هم‌اکنون کسي که مال يتيم را مي‌خورد در درونش شعله است، منتها او احساس نمي‌کند. مسئله آتش قيامت بعد است اما هم‌اکنون مال يتيم‌خوري اين ظاهرش مال است باطنش شعله. ﴿الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامي‏ ظُلْماً﴾ با ﴿إِنَّما﴾ پاسخ داده شد ﴿إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ ناراً﴾ بعد ﴿وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيرا﴾؛ منتها اين تخدير شده است و کسي که تخدير شد اعضاي بدن او را قطعه قطعه مي‌کنند و او احساس نمي‌کند. کسي که تخدير شد و حواسش جاي ديگر است اين شعله درون را احساس نمي‌کند.

خطر ديگري را که گوشزد کرده است فرمود: ﴿وَ لْيَخْشَ الَّذينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً﴾[4] اگر کسي مي‌ترسد و اين خطر را نمي‌تواند تحمل کند که با بچه‌هاي او و ايتام او بعد از مرگ او بدرفتاري نکنند با ايتام ديگران بدرفتاري نکند و اگر کسي با ايتام ديگران بدرفتاري کرد با ايتام او هم بعد از مرگ او بدرفتاري مي‌شود. ﴿وَ لْيَخْشَ الَّذينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ﴾. پس اين دو خطر که يکي مربوط به عاطفه دنيا است يکي مربوط به شعله دنيا است در درون و پايانش هم در معاد ﴿وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيرا﴾ اين براي ترک اعانت به ايتام است.

در موارد ديگر هم فرمود: ﴿فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ٭ وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ ٭ فَكُّ رَقَبَةٍ﴾، فرمود ﴿يَتيماً ذا مَقْرَبَةٍ﴾ اين يتيمي که به خاک افتاده است تراب‌زده است خاک‌زده است بايد به او رسيد؛ اين يکي از ارکان مهم تعاون اجتماعي است و اگر کسي نسبت به اين بي‌تفاوت بود معلوم مي‌شود که اصل دين را نپذيرفت، يک؛ به تبع او معاد را هم نمي‌پذيرد، دو. ﴿فَذلِكَ الَّذي يَدُعُّ الْيَتيمَ﴾ نه تنها کمک نمي‌کند، بلکه با شدّت دفع مي‌کند. اين يک خطر که دامنگير مکذبان دين و مکذبان معاد است.

﴿وَ لا يَحُضُّ عَلي‏ طَعامِ الْمِسْكينِ﴾؛ مستحضريد که وقتي که مي‌گويند طعام، منظور خصوص غذاي شام و ناهار و صبحانه و اينها نيست اگر گفته شد ﴿لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلاّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ﴾[5] مال مردم را نخوريد اين أکل چون مهم‌ترين و معروف‌ترين تصرف در مال است از تصرف در مال به أکل ياد شده است مي‌گوييم مال مردم را خورد. کسي که زمين مردم را غصب کرد فرش مردم را غصب کرد وسيله نقليه کسي را غصب کرد مي‌گوييم مال مردم را خورد، مال مردم‌خور است! خوردن مطلق تصرف است طعام هم مطلق تصرف است مطلق مال است اينکه مي‌فرمايد: ﴿وَ لا يَحُضُّ عَلي‏ طَعامِ الْمِسْكينِ﴾، يعني نيازمندي که به امور اوليه محتاج است و به آن دسترسي ندارد، اين شخص و همفکران او و همکاران او بايد حضّ و ترغيب و تعامل و گرايش شديد داشته باشند که مشکل مردم را حل کنند. اگر کسي حضّ و رغبت و شدّت و اعتنا و اعتماد ندارد که مشکل مردم را حل کند اين معلوم مي‌شود که معادباور نيست، يک؛ و باور نداشتن معاد براي اين است که اصل دين را نمي‌پذيرد، دو.

به هر تقدير تکذيب دين به هر دو معنا باشد اين پيامدهاي تلخ را دارد. غرض آن است که منظور طعام تنها غذا نيست؛ همان طور که گفتند مال مردم را نخوريد، اينجا هم مي‌گويد طعام مسکين را ترک نکنيد، يا براي حفظ طعام مسکين بي‌رغبتي نشان ندهيد، يعني مال يتيماني که مشکل يتيم و مسکين را حل کند، مالي که درباره مساکين نيازهاي آنها را برطرف کند. دومين خطري که دامنگير تکذيب معاد است يا تکذيب اصل دين است اين است که ﴿وَ لا يَحُضُّ عَلي‏ طَعامِ الْمِسْكينِ﴾؛ او کاري به رفع نياز ديگران ندارد او کاري به تأمين مسکن ديگران، وسيله نقليه ديگران، هزينه تحصيل فرزندان ديگران ندارد؛ اين نشانه آن است که جزا را باور ندارد.

پس نتيجه اين است که منظور از طعام، شام و ناهار و صبحانه نيست مثل ﴿لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ﴾، یعنی نياز جامعه است؛ کسي که کوشش او اين نيست که نياز جامعه را برطرف کند معلوم مي‌شود معادباور نيست اين دومين خطر است. سومين خطر اين است که چون اصل دين را تکذيب مي‌کند و باطناً منافق است و يا معادباور نيست، با نمازش بازي مي‌کند يا ريا مي‌کند يا شرک. گرچه ريا شرک خفي است اما برخي‌ها نماز مي‌خوانند تا به ديگران نشان بدهند نماز هم چون عمود دين است اگر در عمود نگهداري عمود ديگران را باورمند کرد که او اهل دين است با عمود دين خوشرفتاري مي‌کند، نسبت به ساير مسائل هم همچنين باور خوبي را دارد؛ درباره زکات هم هست درباره صوم هم هست درباره حج و عمره هم هست در همه مسائل هست، منتها درباره نماز چون روزانه است از يک سو، و رياپذير است از سوي ديگر، فرمود واي بر نمازگزاران!

بزرگان اهل معرفت گفتند آنکه کار خير مي‌کند تا به مردم نشان بدهد که براي خدا کار مي‌کند، اين دو خطر را به همراه دارد، يک؛ برخي‌ها هستند که از انجام کار خير خود را محروم مي‌کنند براي اينکه مردم چيزي نگويند، دو؛ آنکه کار خير نمي‌کند براي اينکه مردم نگويند او اهل ريا است، آنکه کار خير مي‌کند تا به مردم نشان بدهد او اهل شرک است. درست است که دومي هم مثل اولي رياکار است، ولي اين بزرگان اهل تحقيق آمدند گفتند در عين حال که هر دو ريا است منتها ريايي است که صبغه شرک هم دارد ريايي است که صبغه شرک ندارد آن هم ممکن است شرک خفي را به همراه داشته باشد.

رياي اثباتي اين است که کار، کار خير است و نشان مي‌دهد که براي خداست، او دو تا دروغ گفته است: يکي اينکه کار خير نکرده است چون او نماز نخوانده است؛ دوم اينکه به مردم نشان مي‌دهد که دارد براي خدا نماز مي‌خواند، او که براي خدا نماز نخوانده است. رياکار هيچ کاري با خدا ندارد براي خدا نماز نخوانده است با فعل خودش دارد دروغ مي‌گويد که من دارم براي خدا نماز مي‌خوانم. براي خدا نماز نمي‌خواند به مردم مي‌گويد من براي خدا دارم نماز مي‌خوانم، اين درباره رياي مصطلح. اما آنکه مي‌گويد من اگر اين کار خير را بکنم مردم حرف مي‌زنند، اين در حقيقت رياکار است او براي اينکه به مردم نشان بدهد که من براي تظاهر کار نمي‌کنم يا براي اينکه متّهم نشوم کار نمي‌کنم او در حقيقت تمام محور ديدش مردم است از فلان کار خير خودش را محروم مي‌کند براي اينکه مبادا مردم چنين بگويند.

پس ترک عمل براي براي تأمين رضاي مردم است؛ يک وقت است که فرصت ندارد يا چون کار مستحب است انجام نمي‌دهد اين گناهي نيست. اما اين مستحب را انجام نمي‌دهد براي اينکه مردم چيزي نگويند، اين گناه است، اين را ريا مي‌دانند. در عين حال که اولي گذشته از اينکه ريا شرک هم هست، دومي ولو شرک نباشد ولي ريا هست. پس ريا همان طوري که در کارهاي اثباتي هست در کارهاي منفي هم هست. ترک عمل براي اينکه مردم چيزي نگويند يعني معيار تأمين رضاي مردم است، انجام کار براي اينکه مردم چيزي بگويند شرک و ريا است براي اينکه تأمين رضاي مردم هدف اوست. چنين کسي دين‌باور نيست يا معادباور نيست.

﴿فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ﴾؛ پس منظور از آن طعام، خصوص غذا نيست مطلق مال است. منظور از نماز، خصوص نماز نيست درباره زکات درباره حج درباره عمره درباره خمس درباره سهم امام، اينها همه هست در همه اين امور است منتها شاخصش به عنوان نماز ذکر شده است ﴿فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ﴾، اين نفرين است يا دعاي «علي المصلين» است. نماز که ستون دين است اگر نمازگزار واقعاً «الْمُصَلِّي إِذَا صَلَّي يُنَاجِي رَبَّهُ»[6] که مرحوم ابن بابويه در من لا يحضر نقل کرده است[7] که نمازگزار با خداي خود دارد مناجات مي‌کند اين بهترين فضيلت است؛ يا درباره نماز گفته شد نماز معراج مؤمن است،[8] اين بهترين فضيلت است. اين نماز راستين که عمود دين است بهترين فضيلت است، اين همان است که در بخش‌هاي قبل مبسوطاً گذشت که فرمود: انسان هلوع است، انسان جذوع است، انسان منوع است،[9] انسان خطرهاي ديگري دارد اوصاف رذيله ديگري دارد ﴿إِلاَّ الْمُصَلِّينَ﴾[10] اينها کساني‌اند که ﴿في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ ٭ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ[11] جلوي هلوع را مي‌گيرد، جلوي جذوع را مي‌گيرد، جلوي منوع را مي‌گيرد، به مستمندان مي‌رسد؛ آنجا فضيلت نماز و نمازگزاران را مبسوطاً بيان کرد: ﴿إِلاَّ الْمُصَلِّينَ ٭ وَ الَّذينَ في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ ٭ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ﴾ و مانند آن.

اما اين گروه نماز مي‌خوانند ولي از نماز غافل‌اند، تعبير به ﴿عَنْ صَلاتِهِمْ﴾ کرد نه «في صلاتهم»! اين سهو در صلات که انسان کلماتي را کم مي‌کند يا کلماتي را زياد مي‌کند يا فعلي را کم مي‌کند يا فعلي را زياد مي‌کند اين صلات حکم خاص خودش را دارد سجده سهو دارد و مانند آن. اين صلاتِ در نماز است که امر عادي است اين مذمت نشده است، گرچه کسي که حضور کامل دارد کمتر به سهو در صلات موفق مي‌شود. اما سهو «عن الصلاة» که تجاوز را مي‌رساند از نماز فاصله مي‌گيرد نماز يادش رفته است، نماز يادش مي‌رود؛ چون نماز راستين يادش مي‌شود يک نماز شرکي، يک؛ نماز ريايي، دو؛ اينها را تحويل مي‌دهد. ﴿فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ﴾، او از نماز غفلت کرده است و اصلاً نماز را نمي‌داند که چيست! او ريا مي‌داند و شرک؛ او جلب رضاي مردم را مي‌داند جلب توجه مردم را طلب مي‌کند ﴿الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ﴾، اينها گاهي مي‌خوانند گاهي نمي‌خوانند، در حضور مردم مي‌خوانند وقتي تنها شدند نمي‌خوانند کسي که خبر نداشته باشد نمي‌خوانند و مانند آن، به اندک چيزي آن را بر نماز مقدم مي‌دارند. ﴿فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ٭ الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ﴾؛ از نمازشان غفلت دارند؛ البته کسي که نسبت به نماز آن چنان اعتنايي ندارد براي او اول وقت و غير اول وقت فرق نمي‌کند، براي او ادا و قضا فرق نمي‌کند، براي او تأنّي و ترتيل و مانند آن با ترک اينها فرق نمي‌کند او مشکل دارد؛ لکن آن کسي که اصل نماز را عمداً ترک مي‌کند او مشکل جدّي‌تري دارد.

اينها که نماز مي‌خوانند ولي با ريا نماز مي‌خوانند معلوم مي‌شود که در مدينه نازل شده است که نفاق بود و نمازگزاران منافق هم بودند ﴿الَّذينَ هُمْ يُراؤُنَ﴾، و همين گروه که رياکار هستند ﴿يَمْنَعُونَ الْماعُونَ﴾، اين ﴿وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ﴾ برمي‌گرديم به صدر اين سوره که فرمود اينها ﴿يَدُعُّ الْيَتيمَ﴾. دين يک دين اجتماعي است بخواهد تمدّني تأسيس کند بدون تديّن نخواهد بود و تمدّن ما هم در تديّن ما است. از مسائل امور خانوادگي و جزئي شروع مي‌شود تا مهم‌ترين کار.

 برگرديم به صدر اين سوره که مسئله يتيم‌نوازي است. مستحضريد که انسان بالاتر از حيوان است هوشمندتر از حيوان است؛ اما آن کارهايي که براي انسان‌پروري ذات اقدس الهي انتخاب کرده است و مديريت مي‌کند و تدبير مي‌کند و ربوبيت دارد بر همان روال انسان‌ها را مي‌پروراند آن است که وقتي کودکي از مادري متولد شد در گوسفند يا گاو يا مانند آن، کاملاً متوجه است و مي‌فهمد که بايد شير بخورد، يک؛ پستان را مي‌شناسد، دو؛ امتساس را بلد است، سه؛ بعد از مدتي هم که از شيرخواري رها پيدا کرد و مي‌تواند از راه ديگر تغذيه کند، مادرش را رها مي‌کند. مسئله خانواده و اجتماع و تمدن و مانند آن مطرح نيست.

اما انسان که هوشمندتر از حيوان است دقيق‌تر است اينها را نمي‌داند، بايد راهنمايي کرد پستان به دهن او گذاشت و لحظه به لحظه او را پذيرايي کرد؛ نه تنها دو سال او را در دوران شيرخوارگي به دامن گرفت و در آغوش کشيد بلکه تا چند سال او در آغوش مادر و در دامن پدر بايد تربيت بشود تا خودش را بيابد. اين هفت سال حداقل است که اين بتواند روي پاي خود بايستد، از آن به بعد هم نياز دارد به پدر و مادر در تکميل راه. اين چنين نيست که بعد از هفت سال بتواند خودش را اداره کند. اما يک برّه بعد از يک مدت کوتاهي راه خودش را پيدا مي‌کند، يک گوساله راه خودش را پيدا مي‌کند، حيوانات وحشي هم اين چنين هستند آنها نياز ندارند در جامعه متمدّن زندگي کنند و عاطفه را در طي چند سال لحظه به لحظه درس بگيرند و ياد بگيرند. انسان نيازمند است که در جامعه عطوفانه به سر ببرد مهربانانه زندگي کند؛ «إِنَّ التَّارِكَ شِفَاءَ الْمَجْرُوحِ مِنْ جُرْحِهِ شَرِيكٌ لِجَارِحِه‏»[12] که وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) از مسيح(عليه السلام) نقل کرد در همين زمينه است که اگر کسي افتاده‌اي را ببيند براي درمان زخم افتاده نشتابد، شريک جُرم زخم‌زننده است؛ اين انسان براي اينکه اجتماعي بار بيايد عطوف بار بيايد، رئوفِ رحيم بار بيايد راه پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) را طي کند که ﴿بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ﴾،[13] بلکه به جامعه بشري رئوف و رحيم باشد، بلکه به جامعه حيواني رئوف و رحيم باشد که «لِكُلِّ كَبِدٍ حَرَّي أَجْرٌ»[14] او بايد ساليان متمادي در تحت تدبير و تربيت پدر و مادر باشد؛ لذا در مسئله يتيم اگر کسي پدري نداشت و مانند آن، بايد ديگري نسبت به او پدري کند که او عواطف را و احساسات را و نيازهاي دروني را از دست ندهد آنها را شکوفا کند و تربيت کند تا وقتي خود کامل شد بتواند مشکل ديگري را هم حل کند، اين درباره يتيم است که خصيصه‌هاي فراواني دارد وگرنه ذات اقدس الهي او را هم مثل حيوانات ديگر طوري مي‌آفريد که بتواند بعد از يک مدت کوتاهي خودکفا باشد.

مسئله ﴿وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ﴾؛ ماعون درباره زکات گفته شد از «معن» است، «معنِ وادي» يعني وادي که کم‌آب است آبش به هر حال جاري است در قبال «ماء مَعين» است. اين کمک‌هاي کم و کمک‌هاي اندک را مي‌گويند «ماعون». دو همسايه که در کنار هم هستند، گاهي به وسايل جزئي در منزل نيازمند هستند اين بايد کمک او باشد، گاهي به لوازم خوراکي نيازمند هستند فعلاً در دسترس او نيست اين بايد کمک او باشد؛ متقابلاً اين احتياجي به بعضي از مساعدت‌ها دارد او بايد کمک‌کارش باشد، اين روابط اجتماعي در دو خانه يا افرادي که در يک محله به سر مي‌برند بايد ماعون يکديگر را تأمين کنند و در اثر تکذيب روز جزا يا تکذيب اصل دين، اين ماعون برطرف کردن از بين مي‌رود، منع مي‌کنند، کاري به يکديگر ندارند. دو همسايه ممکن است اصلاً يکديگر را نشناسند رابطه‌اي نداشته باشند، اين مناسب با ادب ديني نيست. حتماً بايد همسايه‌ها از هم باخبر باشند، نيازهاي يکديگر را برطرف کنند و مشکلات يکديگر را مشکل خود بدانند تا اين نظام بشري سامان بپذيرد.

لذا فرمود اينها که معادباور نيستند از کوچک‌ترين مسائل عادي خانوادگي غفلت مي‌کنند تا برسد به مسائل بزرگ‌تر. بين اين قبل و بعد که قبلش تکذيب دين يا تکذيب معاد است، از يک طرف؛ بعد هم که آيه پاياني است ﴿وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ﴾، اين جريان ﴿فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ﴾ مطرح است که نماز آن «واسطة العِقد» است که مي‌تواند بين گذشته و آينده به خوبي جمع بکند؛ چنين گروهي در صدر اسلام در مدينه و همچنين در مکه بودند و قرآن کريم از اينها کاملاً ياد مي‌کند و اين را تقبيح مي‌کند.

بنابراين اصل دين بايد تصديق بشود چون کمال دنيا و آخرت در تصديق اين کمال است و معاد هم اين چنين است. کمک‌ها يا کمک‌هاي مالي است يا غير مالي، يا مربوط به طعام است يا غير طعام، دور هم جمع شدن، ايتام محل را شناسايي کردن، ايتام شهر را شناسايي کردن، نيازهاي آنها را برطرف کردن جزء دستورهاي اوليه اسلام است و رفع نياز هم گاهي به مباشرت است گاهي به تسبيب و هر کدام از اين دو راه باشد مقبول ذات اقدس الهي است. پس آنکه يتيم را دَع و طرد مي‌کند و براي طعام مستمندان يا حلّ کار مستمندان تلاش و کوشش نمي‌کند اينها کساني‌اند که واي بر اينها و تلخ‌ترين آينده را اينها دارند و نمازگزاراني هم که از نمازشان سهو مي‌کنند اين گرفتاري‌ها را دارند و خطر سهو از نماز اين است که اينها اهل ريا هستند يعني با شرک زندگي مي‌کنند، بعضي‌ها مشرکانه مي‌ميرند با اينکه به حسب ظاهر و صنم و وثني را عبادت نکرده است همين که آن خاطرات جمعي را در نظر مي‌گيرد و براي آن خاطرات و براي آن گفتگو و براي نام‌بردن آن صحنه و آن افراد از انسان آن خصوصيت‌ها را انجام مي‌دهند اينها گرفتار همان تکذيب معاد هستند خواه به معناي معادباور، خواه به معني اصل دين. ﴿الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ ٭ الَّذينَ هُمْ يُراؤُنَ ٭ وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ﴾.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره آل عمران, آيه19.

[2]. سوره طور، آيه13.

[3]. سوره نساء، آيه10.

[4]. سوره نساء، آيه9.

[5]. سوره نساء، آيه29.

[6]. عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏4، ص39.

[7]. ر. ک: من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص210؛ «الْمُصَلِّي مَنْ يُنَاجِي مَا انْفَتَل».

[8]. كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏2، ص676؛ «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ المُؤْمِن‏».

[9]. سوره معارج، آيات19 و 20 و 21؛ ﴿إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعا ٭ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا ٭ وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعا﴾.

[10]. سوره معارج، آيه22.

[11]. سوره معارج، آيات24و25.

[12]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج8، ص345.

[13]. سوره توبه، آيه128.

[14]. جامع الأخبار(للشعيري)، ص139.