دیگر اخبار
پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

شناسه : 27669076


سوره مبارکه «عادیات» آیات 1 تا 11
Loading the player...

 

اعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً (1) فَالْمُورِياتِ قَدْحاً (2) فَالْمُغيراتِ صُبْحاً (3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً (4) فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً (5) إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ (6) وَ إِنَّهُ عَلى‏ ذلِكَ لَشَهيدٌ (7) وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَديدٌ (8) أَ فَلا يَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ (9) وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ (10) إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَخَبيرٌ (11)﴾.

اين سوره مبارکه «العاديات» که ظاهراً در مدينه نازل شد سوگند به وسايل نظامي است که در دفاع از اسلام کارآمد هستند و سوگند به اين وسايل نظامي به اين اسب‌ها در حالت‌هاي گوناگون؛ چه آن حالتي که نفس نفس‌زنان مي‌‌دوند و چه آن حالتي که سُم آنها در اثر برخورد با سنگ جرقّه توليد مي‌کند و چه آن اسب‌هاي تندرويي که قدرت غارت کردن دشمنان مهاجم را و حمله و شبيخون بر اينها را البته در بامداد فراهم مي‌کنند و گرد و غباري در ميدان نبرد توليد مي‌کنند بازگشت اين سوگند به جهاد مجاهدان است وگرنه اسب و ساير انعام و چهارپاها براي باربري است که در سوره مبارکه «نحل» اوضاعشان گذشت: ﴿وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَميرَ لِتَرْكَبُوها﴾[1] و اينها هم براي سواري مسافران خلق شدند هم براي حمل بار مسافران[2] که در سوره مبارکه «نحل» اينها را به عنوان نعمت‌هاي الهي يادآور مي‌شود نه به عنوان سوگند. چه اينکه در جريان گوسفندها و امثال اينها هم فرمود: ﴿وَ لَكُمْ فيها جَمالٌ حينَ تُريحُونَ وَ حينَ تَسْرَحُونَ﴾[3] بامداد که به چراگاه مي‌روند شامگاه که از چراگاه برمي‌گردند اين رمه‌ها هر مادري کودکش را و هر کودکي مادرش را اشتباه نمي‌کند به دنبال او مي‌رود اين جمال دامداري است. آن هم قدرت باربري اين خيل و بغال و حمير است که در آن صحنه جريان حمير هم دخالت دارد جريان بغال هم دخالت دارد.

اما در تاخت و تاز نظامي نه حمير دخالت دارد و نه بغال، نه قاطر دخالت دارد و نه حمار. آنچه با آن مي‌توان مبارزه کرد و حمله کرد اسب است؛ لذا بازگشتش در حقيقت به جهاد مجاهدان است که سوگند به جهاد مجاهداني که دوندگي دارند در ميدان نبرد، نفس نفس‌زنان حمله مي‌کنند و اسب‌هاي اينها در اثر سرعت سير آن سُم‌شان که نعلي و آهني است به سنگ برخورد مي‌کند و جرقّه‌اي توليد مي‌کند قدحي توليد مي‌کند که شما در حقيقت در ميدان جنگ به وسيله اين يک آتش روشن مي‌کنيد و بامداد که شد آن حمله شما در صبح شروع مي‌شود و غارت کردن کفاري که خون و جان و مالشان از حرام تشکيل شده است صورت مي‌پذيرد و در اين حمله کردن و دويدن و نفس نفس زدن راکب و نفس نفس زدن مَرکَب و امثال اينها، نقعي و گَرد و غباري به راه مي‌اندازند و به وسط جمعيت دشمن حمله مي‌کنند و در وسط اينها حضور پيدا مي‌کنند و اينها را خلع سلاح مي‌کنند.

اين سوگندها مناسب با مسئله جهاد است. گرچه درباره شترهايي که بار مسافران مکه را از مکه تا عرفات و از آن جا تا مشعر و از مشعر تا منا و از منا در برگشت به مکه نقل و انتقال مي‌دهند بر آنها هم نقل شده است آنچه که ابن عباس برابر نقلي که از طبري شده و بعد در کشاف زمخشري آمده بر او هم نقل شده؛ لکن مناسب با خود متن اين سوگندها همان جريان اسب‌هاي مجاهدان است که ذات اقدس الهي به اينها سوگند ياد مي‌کند وگرنه در جريان حج آن شترهاي تندرويي که گَرد و خاک به پا کنند و موريات قدح باشند و وسط جمع باشند و اينها نيست. درباره حج آمده است که ضامرات شترهاي لاغري ﴿مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ﴾[4] حرکت مي‌کنند آنجا تهِ درّه است فجّ عميق است آنجا شترهاي لاغر است از آنها سخن به ميان مي‌آيد نه دوندگي. دوندگي و سرعت سير و ايجاد برق کردن و سُم مَرکبشان به سنگ خوردن و جرقّه و آتش توليد کردن و اينها با فجّ عميق و ضامرات و لاغرها و اينها هماهنگ نيست. گرچه در جريان حج و عمره و مانند آن شترهاي قدرتمندي و توانمندي از راه دور مي‌آيند، ولي آنچه قرآن نقل کرده است بخشي به ضامرات و شترهاي لاغر برمي‌گردد و بخشي هم به فجّ عميق برمي‌گردد.

«علي أي حالٍ» آنچه هست مَرکب‌هايي که ولو غير شتر هم باشد به هر حال «من فجّ عميق» است و ضامر است؛ اما آنچه در صحنه نبرد است اينها است. غرض اين است که اين دو قول هر دو نقل شده؛ ولي مناسب با مسئله جهاد است که در مدينه صورت پذيرفته است و آن جهاد است که توانست اسلام را مستقر کند. اين «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه»[5] که جمله خبريه است به داعي انشاء القاء شده است اين ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾[6] که در سه سوره قرآن آمده گرچه به حسب ظاهر خبر است اما به داعي انشاء القا شده است و اگر در بخش پاياني سوره مبارکه «بيّنه» آمده است که مؤمنان و متقيان و مردان الهي بهترين مردم روي زمين‌اند يعني بهترين تمدن، برترين تمدن، وارسته‌ترين تمدن، علمي‌ترين تمدن از آنِ مؤمنين است اينها درست است که به حسب ظاهر جمله خبريه است و اما به داعي انشاء القا شده است. فرمود که اينها «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»[7] هستند. «بَرَئَ» يعني «خلق»، خدا بارئ است يعني خالق است. ما يک بَر داريم يعني بيابان وسيع که ابرار کساني نيستند که کارهاي خوب مي‌کنند، آن کسي که کار خوب مي‌کند جزء ابرار نيست، آنکه دست و دلش مثل صحراهاي وسيع باز است و مثل بَرّ است که محدود نيست قلمرو مشخصي ندارد او جزء ابرار است وگرنه کسي که کارهاي خوبي را براي خودش مي‌کند و به قوم و قبيله خودش مي‌کند او اهل بَر نيست او اهل بِرّ نيست اين بِرّ به همان ريشه لغوي‌اش با بَرّ است که بيابان وسيع و گسترده را مي‌گويند آنکه أهل شرح صدر است. آنکه مي‌گويد: «اغْفِرْ لِمَنْ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ»؛[8] آنکه مي‌گويد من سر به بالين بگذارم در دورترين قلمرو حکومت من يتيمي باشد گرسنه‌اي باشد مشکل‌داري باشد بر من گوارا نيست او اهل بَرّ است و بِرّ. اين را مي‌گويند جزء أبرار. «بَرِيَّةِ» يعني مخلوق، شما مسلمان‌ها بهترين مخلوقان عالم هستيد اين در صورتي است که انسان با کفر مبارزه کند با استعمار مبارزه کند با استحمار مبارزه کند با استبداد مبارزه کند؛ اينها يا مبارزه قلمي يا قدمي اينهاست. اين گونه از جمله‌هاي خبريه به داعي انشاء القا شده است، فرمود شما «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» هستيد اين يک اصل کلي را مي‌خواهد ذکر کند بدون رهبري و اصرار و امر و ايجاب، بدون «عاديات ضبح» و «موريات قدح» و «مغيرات صبح» و «أثرن نقع» و «وسطن به جمع»، بدون مبارزه و بدون جهاد يا با اينها؟

اگر با اينها شد مي‌شود «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»، بهترين تمدن برای شما، بهترين فرهنگ برای شما، بهترين زندگي برای شما است؛ اگر نشد، اين وعده الهي محقق نمي‌شود. غرض آن است که اگر در بخش پاياني سوره مبارکه «بينة» آمده است که ﴿إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾[9] اين گونه از بيانات درست است وعده است اما امر حتمي را به همراه دارد؛ شما بهترين تمدن، بهترين کشور، بهترين ملت، بهترين قانون، بهترين رهبر، بهترين امام و بهترين امت را بايد داشته باشيد که تعيين کرده است و آن معيارش قرآن و عترت طاهرين(عليهم الصلاة و عليهم السلام) است.

بنابراين آنجا که سخن از باربري است سخن از خيل است و حمير است و بغال. آنجا که مبارزه است فقط سخن از خيل است و خيل است و خيل است و خيل، ديگر بغال و حمير در آن دخيل نيستند چه رسد به إبل. بعد از سوگندها ذات اقدس الهي درباره انسان بيش از پنجاه بار او را مذمّت کرد! آن بخش‌هاي مدح و ثنا و اجلال و اکرامي که خدا درباره انسان دارد آن به بخش فطرت او برمي‌گردد که ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾[10] آن به آن کنگره جهاني برمي‌گردد که خداي سبحان ﴿وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَي أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَي﴾،[11] تمام فضايل علمي و فواضل عملي به آن بخش برمي‌گردد و تمام نقدها و نقص‌ها به اين ﴿خُلقَ الْإِنسَانِ،[12] ﴿خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ﴾،[13] ﴿مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ﴾[14] از اين لجن برمي‌گردد. فرمود: ﴿قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا[15] اگر کسي آن فطرت الهي را که در کنگره عظيم ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَي﴾ داشت، اگر آن را دفن کند جلوي دهن آن را ببندد و نگذارد اين فطرت سخن بگويد: ﴿قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا، آن‌گاه سخنگوي انسان مي‌شود هوي و هوس. او بر اساس گمان حرکت مي‌کند بر اساس ميل عمل مي‌کند کارهاي فرهنگي او بر اساس خيال است و کارهاي عملي او بر اساس هوي است، چنين انساني هم منکر مبدأ مي‌شود ـ معاذالله ـ يا بي‌ارتباط با مبدأ مي‌شود و در درون خود شاهد است؛ چون فطرت از بين رفتني نيست فطرت زنده است منتها دسيسه شده دهن آن را بست و نمي‌گذارد فطرت سخن بگويد وگرنه او شاهد است، او هم عالم است هم آگاه است هم مي‌بيند هم مي‌داند هم مي‌تواند سخن بگويد و در قيامت هم خود انسان عليه خودش شهادت مي‌دهد ﴿شاهِدينَ عَلي‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ﴾.[16] همان طوري که اعضا و جوارح شهادت مي‌دهند فطرت هم عليه خود همين انسان شهادت مي‌دهد. اين انساني که در جهاد نفس فطرت را خفه کرد و طبيعت را شکوفا کرد اين انسان که ﴿لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ﴾ است و خودش ﴿إِنَّهُ عَلی‏ ذلِكَ لَشَهيدٌ﴾ است ﴿وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَديدٌ﴾ خير تنها مال نيست که در سوره «بقره» آمد ﴿إِن تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ[17] لکذا و کذا. مال هست و آنچه به مال برمي‌گردد مقام هست حبّ جاه است حبّ رياست است و مانند آن.

انسان تا مي‌تواند از آنچه در بستر زمين هست به عنوان ابزار کار استفاده مي‌کند، آنچه در بستر زمين است چهار تا است جماد است و نبات است و حيوان است و انسان، همه اين چهار قسم را اين بشر عادي که ﴿لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ﴾ است به زر و زيور خود تبديل مي‌کند. اينکه در اوايل سوره مبارکه «آل عمران» گذشت ﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ﴾، اين شهوات که جمع مُحلّی به «الف و لام» است در همين چهار تا خلاصه شده است ﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الأنْعَامِ وَ الْحَرْثِ[18] که کشاورزي است خيل مسوّمه و انعام که دامداري است و قناطير مقنطره که ذهب و فضه و اشياء عتيقه و اجرام جرم‌ها و اجسام بهادار باشد که جماد است، بنين و نساء که انسان است ﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ﴾ اين درباره انسان ﴿وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ﴾ برای جماد ﴿وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الأنْعَامِبرای حيوان و امور دامي ﴿وَ الْحَرْثِ درباره امور کشاورزي است. کشاورزي درباره نباتات است، دامداري درباره حيوانات است، قناطير مقنطره درباره جمادات است، نساء و بنين هم مربوط به انسان است. انسان و نبات و جماد و حيوان همه را به عنوان شهوت افراد استخدام مي‌کنند.

اين شخص وقتي وارد قيامت شد اولين شاهد او فطرت اوست که ﴿شاهِدينَ عَلي‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ﴾. مستحضريد که شاهد غير از متّهم است. اين نفس وقتي فطرت خود را ﴿قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا دسيسه کرد و مدسوس کرد و در بين أغراض و غرائز دفن کرد او مي‌رود کنار، ولي در درون اوست، خود اوست. همين فطرت در کنگره ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ﴾ حضور داشت گفت ﴿بَلَي﴾؛ الآن که به اين بستر آمدند، اين انساني که روي طبيعت دارد حرکت مي‌کند اين فطرت خودش را زنده به گور کرده است، اين فطرت خود را محصور کرده در خانه خود. آن‌گاه خودش ميدان‌دار شد، اين انساني که ميدان‌دار است بيش از پنجاه مورد خدا در قرآن کريم قطور است، کنود است، شهيد است، ﴿لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَديدٌ﴾ است مزاحم است مشکلات عقيده پيدا مي‌کند، مشکلات ظلمي پيدا مي‌کند اين ﴿إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً[19] درباره اين گروه از همين باب است، اين بيش از پنجاه مورد که انسان هلوع است، انسان جزوع است، منوع است[20] و مانند آن.

او بيش از پنجاه مورد که مذمت شده است مربوط به اين نيمه خالي انسان است، آن نيمه پُر را دفن کرده است. وقتي صحنه قيامت شد اولين کسي که عليه خود انسان فريب خوردهِ بخش بدني گواهي مي‌دهد که ﴿شاهِدينَ عَلي‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ﴾ همين جنبه فطرت اوست. گرچه اين را بعضي از بزرگان معنا کردند انساني که به صورت حيوان درآمده کل محدوده او عليه خودش شهادت مي‌دهد که اين غارتگر است و قتّال. اين شهادت عملي است آن يک معناي لطيفي دارد. اين اولين شاهد، شاهد خانوادگي است که ﴿شاهِدينَ عَلي‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ﴾ بعد به اعضا و جوارح که مي‌رسد ﴿تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ﴾.[21] مستحضريد که شهادت غير از اقرار است، اگر مجرِم خودش حرف مي‌زند که اقرار است اگر بيگانه عليه او سخن مي‌گويد شهادت است؛ معلوم مي‌شود که در بحث‌هاي ﴿وَ جُلُودُهُمْ﴾[22] مبسوطاً گذشت که ما غير از دست هستيم ما غير از پا هستيم ما غير از پوست هستيم ما غير از گوشت هستيم. اگر اين دستي که روميزي گرفت و زيرميزي گرفت و روميزي داد و زيرميزي داد اين دست گناه بکند وقتي حرف مي‌زند بايد بگوييم اقرار کرده است؛ اما دستي که روميزي و زيرميزي مي‌دهد يا مي‌گيرد اين دست ابزار کار است؛ لذا اين دست شهادت مي‌دهد که اين شخص گرفته و يا داده. اگر اعضا و جوارح گناه بکنند وقتي سخن مي‌گويند بايد بگوييم اقرار کردند، در حالي که قرآن نمي‌گويد اين دست اقرار کرده است مي‌گويد دست شهادت داد. معلوم مي‌شود خود انسان است که روميزي مي‌دهد يا مي‌گيرد زيرميزي مي‌دهد يا مي‌گيرد. اين گناه برای انسان است آن هم اين نيمه خالي انسان است، اين نيمه‌اي که به صلصال و حمأ مسنون و تين و تراب و اينها برمي‌گردد و اما آن نيمه‌اي که به ﴿نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي﴾[23] برمي‌گردد که اين مظلوم خانوادگي است، اين در اثر ﴿قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا دسيسه شده است. پس شهادت يک وقت از بيرون است حالا يا مسجد شهادت مي‌دهد يا مکان‌هاي ديگر شهادت مي‌دهند يا افراد ديگر شهادت مي‌دهند اين شهادت بيرون است. شهادت دروني يا برای فطرت است عليه طبيعت، يا برایاعضا و جوارح طبيعت است عليه خود طبيعت؛ يعني انسان طبيعت‌زده که ﴿وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَديدٌ﴾ است به جاي اينکه ﴿إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ﴾[24] محبوبي بپذيرد که ازلي و ابدي است و آن خداست و حلقه وسطي و مدار و محور محبت هم حبيب الهي است که در دور مطاف حبيب الهي گشتن، انسان محب را محبوب مي‌کند و خداي سبحان هم به حبيب خود فرمود بگو ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ﴾؛ او با اينکه مي‌تواند حبيبِ «الله» بشود حبيب اين چهار تا است خيل مسوّمه است و نساء و بنين است و قناطير مقنطره است و حرث. جماد است و نبات است و حيوان است و انسان، به اينها دل مي‌بندد.

فرمود چنين انساني نسبت به ذات اقدس الهي بعد از اينکه فطرت خود را خفه کرد ﴿قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا، اين بي‌مهري مي‌کند بدادبي مي‌کند بي‌اخلافي مي‌کند و خودش هم مي‌داند که در درون او عليه او شهادت مي‌دهند. اين فطرت که مردني نيست اين فطرت هست منتها حبس شده است ﴿وَ إِنَّهُ عَلی‏ ذلِكَ لَشَهيدٌ﴾ و اين مال را هم شديداً دوست دارد؛ البته مردان الهي کساني‌اند که همه خواسته‌ها و بسته‌ها و وابسته‌ها را رها کردند «لحبّ الله» سر دادند، بدن دادند، پيکر دادند قطعه قطعه شدند جگر دادند مثل سيدالشهداء در جنگ أُحد(عليهم صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين)؛ اينها آن راه را دارند. اينها کساني‌اند که در جهاد داخلي حبّ حبيب را نه حبّ مال را، حبّ خالق را نه حبّ مخلوقات چهارگانه «بنين و نساء» از يک طرف، «قناطير مقنطره» از طرف ديگر، «خيل مسومه» از طرف ديگر، «حرث» از طرف چهارم، نه! آنها «لحب الله» هستند.

بعد فرمود دو تا کار مي‌کنيم هم نبش قبر مي‌کنيم از اين صحنه دلتان همه خاطرات و خواطر را، همه سيئات را، همه انگيزه‌ها را، همه رباخواري‌ها و رياکاري‌ها را بيرون مي‌آوريم؛ هم آنچه در خاک هست آنها را احيا مي‌کنيم صحنه قيامت به پا مي‌کنيم خود انسان مي‌داند که وقتي ما نبش قبر بکنيم از درون او اينها را بيرون بياوريم و آنچه در صدر است به روي ميز بيايد آن‌گاه خود انسان که باخبر بود مي‌گويد: ﴿ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً إِلاَّ أَحْصاها﴾[25] هيچ نمي‌تواند انکار بکند الآن آگاه است شاهد دروني هست منتها دهن آن شاهد دروني را او بسته است ﴿قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و در صحنه قيامت مي‌گويد: ﴿ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً إِلاَّ أَحْصاها﴾. دفترهاي بزرگ و کلان نزد خدا و مدبرات الهي است؛ اما آن دفتر روزانه و رسمي که فراموش شدني نيست ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ﴾؛[26] انسان با خودش دارد، اين طور نيست که ديگري ضبط کرده باشد فقط، نه! ﴿كِراماً كاتِبينَ﴾[27] آنها هم ضبط کردند؛ اما ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ﴾ از جاهايي که نکره در رديف موجبه مفيد عموم است يکي اين جاهاست؛ معمولاً نکره در سياق نفي مفيد عموم است «ما جائني أحد» يعني اين! اما نکره در سياق اثبات همه جا مفيد عموم نيست. اينجا طبق شواهد و قرائني که هست ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ﴾ يعني «کل نفسٍ» ﴿ما أَحْضَرَتْ﴾ خود انسان حاضر مي‌کند.

بنابراين گرچه در باب حج و ابل حج و اينها وارد شده است، ولي أُولي اين است که مربوط به مسائل جهاد باشد و انسان را آگاه مي‌کند که تو صاحبخانه‌اي داري که او شاهد اعمال و سيئات تو است و آن را محصور کرده‌اي. خودت شاهدي يعني آن فطرت تو شاهد است، خودت مجرم هستي يعني طبيعت تو مجرم است، وگرنه اتحاد شاهد و مشهود که معنا ندارد مگر شهادت عملي باشد که آنها به صورت گرگ در مي‌آيند يا کلب در مي‌آيند اين شهادت عملي است وگرنه آن شهادت‌هاي قولي حتماً تعدد مي‌طلبد. اين عصاره سوره مبارکه‌اي است که به نام «عاديات» گفته شده است.

البته بسياری از لطايف اين گونه از سور در طي سور و آيات قبلي مطرح شد و اقوالی هم که هست به همين مطالب عرض شده برمي‌گردد که اميدواريم ذات اقدس الهي آنچه خير و صلاح و فلاح دنيا و آخرت امت اسلامي است خوب ادراک بکنند و بدانند که بسياري از اين دستورها، جمله خبريه‌اي است که به داعي انشاء القاء شده است و به ما مي‌فرمايد که بهترين روزگار مؤمنان‌ هستند يعني «أيها المؤمنون» بکوشيد بهترين مردان عالم باشيد.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره نحل، آيه8.

[2]. سوره نحل، آيه7؛ ﴿وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى‏ بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغيهِ إِلاَّ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ﴾.

[3]. سوره نحل، آيه6.

[4]. سوره حج، آيه27.

[5]. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص334.

[6]. سوره توبه، آيه33؛ سوره فتح، آيه28؛ سوره صف، آيه9.

[7]. سوره بيّنة، آيه7.

[8]. بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏49، ص117.

[9]. سوره بيّنة، آيه7.

[10]. سوره شمس، آيه8.

[11]. سوره اعراف، آيه172.

[12]. سوره نساء، آيه28؛ سوره أنبياء، آيه37.

[13]. سوره سجده، آيه7.

[14]. سوره حجر، آيه26.

[15]. سوره شمس، آيه10.

[16]. سوره توبه، آيه17.

[17]. سوره بقره، آيه180.

[18]. سوره آل‌عمران، آيه14.

[19]. سوره نمل، آيه34.

[20]. سوره معارج، آيات 19ـ 21.

[21]. سوره نور، آيه24.

[22]. سوره فصلت، آيه20.

[23]. سوره حجر، آيه29؛ سوره ص، آيه72.

[24]. سوره آلعمران، آيه31.

[25]. سوره کهف، آيه49.

[26]. سوره تکوير، آيه14.

[27]. سوره انفطار، آيه11.