دیگر اخبار
پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

شناسه : 27513022


سوره مبارکه «زلزال» آیات 1 تا 8
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها (1) وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها (2) وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها (3) يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها (4) بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحي‏ لَها (5) يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ (6) فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ (7) وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (8)﴾

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «زلزلة» است و اسامي ديگري هم به مناسبت‌هاي ديگري در کتب تفسيري مشهود است اين مي‌تواند هم در مکه نازل شده باشد هم در مدينه، گرچه مکي بودن آن براساس اينکه اکتفا کرده بر همان اصول کلي مناسب‌تر است.

جريان زمين‌لرزه در قرآن کريم به صورت‌هاي متعدد و گوناگوني ارائه شد؛ يک وقت تعبير از ﴿رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا﴾[1] است، يک وقت تعبير ﴿تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ٭ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ﴾[2] مطرح است، يک وقت سخن از زلزله است و اين زلزله به زمين اسناد داده مي‌شود، گاهي از مجموعه اين تعبيرات به عنوان ﴿إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شيْءٌ عَظِيمٌ﴾[3] ياد مي‌شود. «زَلَّ» که ثلاثي مجرد است يعني حرکت کرد، اما زلزله يک حرکت متتابع و مکرر است. اين زلزله که حرکت متتابع زمين است با تتابعي که در کنارش آمده تکرارش بيشتر مي‌شود که فرمود: ﴿تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ٭ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ﴾؛ بنابراين يک بار نمي‌لرزد اين لرزه مکرّر است. اينکه دارد ﴿تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ٭ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ﴾ معنايش اين نيست که بار دوم، معنايش اين است که غير از بار اول؛ نظير معقول ثاني که مي‌گويند معقول ثاني يعني «ما ليس بأول»، ممکن است معقول ثالث و رابع و حتي پنجم و ششم باشد. اينکه دارد: ﴿تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ﴾ ممکن است پنج بار شش بار کمتر و بيشتر باشد. «علي أي حال» اين زلزله از اشراط ساعت است و نه تنها از اشراط ساعت است بلکه از ارکان ساعت است زيرا در قيامت کل اين نظام سپهري عوض مي‌شود.

در سوره مبارکه «ابراهيم» گذشت که ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ﴾[4] يعني کلّ آسمان و زمين عوض مي‌شود به آسمان ديگر و زمين ديگر. رواياتي که ذيل آن آيه نوراني سوره مبارکه «ابراهيم» بود از وجود مبارک امام سجاد(سلام الله عليهما) رسيد که اين ارض تبديل مي‌شود «إلي أرض لم يعصَ عليها» به زميني که روي آن گناه نشده است. [5]اينکه ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ﴾، اين سؤال در آنجا مطرح بود که انسان‌ها که از زمين برمي‌خيزند و زنده مي‌شوند آيا قبل از تبديل برمي‌خيزند؟ بعد از تبديل برمي‌خيزند؟ همراه با تبديل برمي‌خيزند؟ که هر کدام از اين سه مبنا و سه مکتب آثار خاص خود را دارد؛ ولي حقيقت ارض همان ارض است، حقيقت انسان همان انسان است زيرا زمين اگر بخواهد حقيقتش عوض بشود، توان اين ﴿تُحَدِّثُ أَخْبارَها﴾ را ندارد زميني که حقيقتش عوض شد نه مي‌تواند شهادت بدهد نه مي‌تواند شکايت کند.

آن زميني که هم‌اکنون موجود است «بعين حقيقتها» در برزخ هست و «بعين حقيقتها» در قيامت هست؛ اگر بخواهد در آن روز شهادت بدهد مستحضريد که شهادت در محکمه دو مرحله دارد: مرحله اُولی آن است که شاهد در متن داستان و قضيه و فعل حاضر باشد که صحنه را تحمل کند، اين مقام تحمل حادثه و فعل است و در بين مسئله تحمل و مسئله ادا، تغييري تبديلي سهوي نسياني و مانند آن راه پيدا نکند، اين دو؛ آنچه را که در صحنه حادثه که رخ مي‌داند حضور مي‌داشت و ادراک کرد و ضبط کرد «بعينه» بايد محفوظ باشد تا در بخش ادا که در محکمه است أدا کند. اين سه عنصر محوري را زمين بايد داشته باشد: يکي حضور در متن حادثه است که خوب ضبط کند. دوم حفظ و نگهداري آن مضبوط و درآمد خود و سرمايه خود که در اين اثنا از بين نرود. سوم در محکمه قيامت عين همان را که تحمل کرده است ادا کند؛ مقام تحمل، مقام ادا، حفظ و نزاهت از سهو و نسيان در بين تحمل و در بين ادا.

کلّ اين جريان را زمين بايد داشته باشد تا شهادت آن، گزارش آن، شکايت آن مصون باشد. مسجد شکايت مي‌کند[6] مسجد شفاعت مي‌کند مسجد شهادت مي‌دهد، همه اين عناوين با حفظ حقيقت زمين است با حفظ حقيقت اين امکنه است و مانند آن. بنابراين تبديل در ماهيت و حقيقت و رکن هستي زمين نيست، در تحولات جانبي است که منافي با اصل حقيقت زمين نيست و اين زمين‌لرزه به آسمان‌لرزه به بين سماء و ارض‌لرزه يعني فضالرزه هوالرزه فلک‌لرزه شمس‌لرزه قمرلرزه آن هم لرزه مکرّر که ﴿يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ٭ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ﴾؛ حادثه‌اي از اين سهمگين‌تر فرضي ندارد در چنين حادثه سهمگيني بي‌عديل، مردان الهي در امانت و امنيت هستند از هراس آن روز در امان‌اند ﴿وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ﴾[7] از اين حادثه تلخ‌تر و سنگين‌تر فرضي ندارد، مردان الهي در آن روز آرام هستند. اينکه ﴿أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾[8] آنجا روشن مي‌شود؛ آنها که در دنيا چون عالم درست بودند عالم عامل بودند ﴿إِنَّمَا يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ[9] دلشان از هراس الهي مي‌تپيد که مبادا راه کسي را ببندند يا بيراهه بروند آنها ﴿وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ﴾ آن روز ﴿آمِنُونَ﴾.

پس «هيهنا امور»: يکي اينکه زمين و زمان و فضا و هوا کلاً مي‌لرزند، نه تنها «زَلَّ» است بلکه زلزله است، نه تنها زلزله است «رَجّ» است، نه تنها «رَجّ» است رجفه است، نه تنها رجفه است ﴿تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ﴾ است، نه تنها ﴿تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ﴾ زلزله قيامت است نه زلزله دنيا. در دنيا اگر زميني بخواهد بلرزد همين است که آثارش ديده شد؛ اما در قيامت اگر زمين بخواهد بلرزد مي‌خواهد عوض بشود؛ حالا مناسب با نفخه اول است نفخه ثاني است. اما:

ما زنده به ذکر دوست باشيم ٭٭٭ ديگر حيوان به نفخه صور[10]

عده‌اي آن چنين‌اند؛ در اين نفخه اول و دوم که کل جهان دارد دگرگون مي‌شود ﴿وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ﴾. اين ياد خدا و نام خدا همان طوري که زمين را مي‌لرزاند دل را آرام مي‌کند، اين گاهي آن لرزه را دارد گاهي اين آرامش را دارد.

به هر حال زمين با اين وضع مي‌لرزد. عمده آن است که با اينکه ﴿الْأَرْضُ﴾ با اسم ذکر شد در آيه دوم اگر مي‌فرمود «و أخرجت اثقالها» کافي بود، ولي باز اسم ظاهر آورده و تصريح کرده است ﴿إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها ٭ وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها﴾. در آن زلزله فعل مجهول به کار برده شد در اخراج فعل معلوم به کار برده شد آن چون مقداري هراس‌آور است به خود زمين اسناد داده شد اين چون صبغه ملکوتي برتر و بالاتري دارد به ذات اقدس الهي اسناد داده شد ﴿وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها﴾؛ منظور آن طلا و نقره و عادن و مانند آن نيست، آنها ثقل زمين نيست، اين جنّ و انس که ثقلان‌اند و ثقل زمين‌اند که اگر در دل زمين‌اند که ثقل «للأرض»اند و اگر روي زمين‌اند که ثقل «علي الأرض»اند؛ اما آن معادن همان خاکي بود که خودش پروراند اين خاک را به سنگ تبديل کرد اين سنگ را به ذهب و فضه تبديل کرد، خود زمين است بار زمين نيست سنگيني زمين نيست اين خود زمين است.

وقتي در محضر امام صادق(صلوات الله و سلامه عليهم و علي آبائه و أبنائه الأطيبين) سخناني حضرت فرمودند، بعضي از صحابه و شاگردان عرض کردند عجب جواهري ما از شما شنيديم، فرمود حيفت نيامد که اين مطالب را به جواهر تشبيه کردي؟ «هَلِ الْجَوْهَرُ إِلَّا حَجَر»[11] طلا يک سنگ زردي است، نقره يک سنگ سفيدي است، منتها دوراني بر آن گذشت زيبا شد؛ از حجريّت به نباتيّت بار نيافت اين هنوز جماد است سنگ است، اين معارف بلند را به سنگ تشبيه کردي؟ حيفت نيامد؟

بنابراين آنکه خود زمين هست و پرورش زمين است و جز جماد چيزي ديگر نيست بار زمين نيست، خود زمين است، اين ثقل زمين نيست. اما اين اموات‌اند که وقتي زنده‌اند ثقل «علي الارض» هستند وقتي به درون خاک رفتند ثقل «للارض» هستند و اين اثقال را و اين سنگيني‌ها را ذات اقدس الهي دستور مي‌دهد که اين بيرون بياورد ﴿وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها﴾ و بعد هم گزارش مي‌دهد که چه کسي بد است و چه کسي خوب است شکايت مي‌کند شهادت مي‌دهد حالا اينها در کدام مقطع است اينها را «أشراط الساعة» يکي پس از ديگري بايد تعيين کند. ﴿وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها﴾، اين انسان حالا يا نوع انسان است يا آن اولياي خاص وليّ مطلق الهي است که مي‌گويد ﴿ما لَها﴾ چه شده است که اين به رَجّ، به رجفه به زلزله، ﴿تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ﴾ افتاد؟ چرا اين طور شد؟ ﴿وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها﴾. در آن روز زمين گزارش مي‌دهد که چه کسي بيراهه رفت و چه کسي راه کسي را بست؟ چه کسي با دين بود و چه کسي عليه دين بود؟ چه کسي کفر و الحاد و شرک ورزيد چه کسي موحد بود؟ اين از درون و نهاد و نهان انسان‌ها باخبر است چگونه باخبر است؟ چون ذات اقدس الهي او را آگاه کرده است.

در بحث‌هاي قبل داشتيم که پنج طايفه از آيات قرآن کريم دلالت مي‌کنند که زمين عالم است آگاه است چيز مي‌فهمد مطيع است؛ آيات اسلام که ﴿لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾،[12] آيات تسبيح ﴿يُسَبِّحُ‏ لِلَّهِ‏ ما فِي‏ السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض‏﴾، آيات تحميد که ﴿إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾[13] آيات سجده که ﴿يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ﴾ خود زمين هم همين طور است و آيه اطاعت که ﴿فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعين﴾[14] که بارها به عرض شما رسيد ذات اقدس الهي به زمين و آسمان که دو شيء‌اند تعبير مي‌کند بياييد، اينها در ارض ادب ابتدا از تثنيه سخن مي‌گويند بعد از جمع؛ ﴿فَقالَ لَها﴾ آسمان ﴿وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا﴾ تثنيه است ﴿طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا﴾ تثنيه است، ﴿أَتَيْنا طائِعين﴾ نه «طائعَين»! يعني ما آسمان و زمين با همه موجودات جهان مطيع هستيم. اين نشانه ادراک اين موجودات است و باخبر هستند و آگاه‌اند و اگر شهادت مي‌دهند درست است و اگر شکايت مي‌کنند درست است، مسجد شهادت مي‌دهد که فلان همسايه مي‌آمد و فلان همسايه شکايت مي‌کند که نمي‌آمد اينها درست است.

اما اينها را ذات اقدس الهي مي‌فرمايد ما به زمين وحي فرستاديم ﴿يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها﴾ چطور؟ ﴿بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحي‏ لَها﴾. اين ﴿أَوْحي‏ لَها﴾ يعني وحي فرستاده که بگو، نه وحي فرستاده که فلان شخص اين چنين هست فلان شخص اين چنان بود؛ چون اگر اين علم باشد که شهادت درست نيست شکايت درست نيست. اگر خداي سبحان به زمين بگويد که فلان شخص اين چنين بود، بعد اين شخص بخواهد در محکمه خدا شهادت بدهد، اينکه خودش حاضر نبود؛ اين بايد بگويد خدا گفت. اما اين ﴿بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحي‏ لَها﴾ يعني خدا دستور داد که بگو، نه او را عالم کرده است او در متن حادثه حاضر بود، يک؛ بين حادثه و اداي شهادت حافظ بود مصون از سهو و نسيان بود، دو؛ در محکمه شهادت آنچه را ديد و آنچه را حفظ کرد و نگه داشت بازگو مي‌کند، سه؛ اين معناي شهادت است شکايت هم همين طور است؛ منتها خداي سبحان گاهي کار زمين را به خودش اسناد مي‌دهد، گاهي کار زمين را به امر خودش وابسته مي‌داند. گاهي کار زمين را به خود اسناد مي‌دهد مي‌فرمايد: ﴿فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ﴾[15] ما زمين را باز کرديم قارون را به دهن زمين گذاشتيم و دهن زمين را جمع کرديم، خانه قارون را همين کار کرديم ﴿فَخَسَفْنا بِهِ﴾ يعني به قارون ﴿وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ﴾.

گاهي اين چنين نيست فرمان مي‌دهد؛ نظير جريان طوفان نوح که وقتي مستقر شد و وجود مبارک نوح(سلام الله عليه) در همان کشتي ﴿وَ اسْتَوَتْ عَلَي الْجُودِيِّ﴾[16] فرمان به زمين رسيد که ﴿يا أَرْضُ ابْلَعي‏ ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعي﴾ به فضا گفتيم نبار به زمين گفتيم بلع کن فرو ببر! اين امر تکويني همان وحي فعل است؛ قبلاً هم بحث آن گذشت که وحي دو قسم است: يک وحي علم است ﴿تِلْكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْك،[17] به خيلي از انبيا علوم غيب را از راه وحي تعليم مي‌دهد، سخن از علم است يعني آن بخش علم‌ياب و انديشه‌ورز و عالم و آگاه‌شونده انبيا را با تعليم سيراب کرد اين وحي علم است. بخشي مربوط به فعل و کار است در اين بخش اراده و تصميم و نيت و اخلاص و مانند آن به عهده اين بخش است آن بخش‌هاي علم بخش ديگر است.

عده‌اي تلاش و کوشش کردند که بگويند بين طلب و اراده چه فرق است، با اينکه هر دو در يک وادي است منتها ممکن است شديدتر و ضعيف‌تر، نزديک‌تر و دورتر، بحثي است بي‌اثر نيست؛ اما آن بحث عميق علمي مؤثر جايش خالي است که فرق علم و اراده چيست؟ که گاهي انسان مطلبي را صد درصد مي‌داند ولي اراده نمي‌کند. اصلاً باب اراده و نيت و تصميم‌سازي و تصميم‌گيري يک وادي ديگري دارد کاري با حوزه انديشه ندارد. عالم بي‌عمل مثل آدمي که چشم سالمي دارد گوش سالمي دارد مار و عقرب را مي‌بيند از سمّي بودنِ مار و عقرب يقيناً باخبر است هيچ مانعي ندارد، منتها دستش فلج است پايش فلج است، او نمي‌تواند فرار کند. شما به او تلسکوپ بده ميکروسکوپ بده ذره‌بين بده دوربين بده عينک بده؛ مرتّب آيه بخواني روايت بخواني، اين شخص مشکل علمي ندارد. بحث علمي او صد درصد تام است ﴿وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ،[18] کليم الهي به فرعون فرمود: ﴿لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هؤُلاءِ إِلاّ رَبُّ السَّماوَاتِ وَ الأرْضِ بَصَائِرَ؛[19] صد درصد براي تو روشن شد که حق با من است اما بشود! مثل اينکه براي چشم و گوش صد درصد روشن است که اين مار و عقرب است ولي چشم که فرار نمي‌کند گوش که فرار نمي‌کند دست و پا فرار مي‌کند که فلج است. آن عقل عملي که امام فرمود: «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان»[20] هيچ يعني هيچ! مگر اينکه روح قوي باشد اولاً، دائماً مراقب باشد ثانياً، که اين عقل عملي گرفتار شهوت و غضب نشود ثالثاً، فلج نشود زخمي نشود آسيب نبيند رابعاً و خامساً و کذا و کذا تا آنچه را فهميد عمل بکند.

غرض آن است که بخش علم کاملاً از بخش عمل جدا است وحي علم از وحي عمل جدا است. در جريان مادر موسي فرمود این کار را بکن! درباره بسياري از بزرگان فرمود: ﴿أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ﴾؛[21] بخش وحي فعل چيزي است بخش وحي علم چيزي ديگر است.

غرض آن است که گاهي خودش اين کار را انجام مي‌دهد گاهي ذات اقدس الهي دستور مي‌دهد به عنوان وحي تو انجام بده؛ چون همان طوري که در قُرب نوافل خداي سبحان در فصل سوم نه فصل اول که منطقه ذات است که منطقه ممنوعه است، نه فصل دوم که صفت ذات است و عين ذات است و آنجا هم منطقه ممنوعه است، در فصل سوم که فصل فعل حق است ظهور حق است ﴿نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[22] است که بخش امکان است آنجا در قُرب نوافل دارد که «كُنْتُ سَمْعَهُ ... وَ بَصَرَهُ ... وَ لِسَانَهُ ... وَ يَدَهُ»[23] اين درباره انسان است. درباره زمين هم همين طور است فعل خداست که تمام اين آب‌ها را جذب مي‌کند، فعل خداست که از زمين گزارش مي‌گيرد و گزارش مي‌دهد. فرمود: ﴿تُحَدِّثُ أَخْبارَها﴾ گزارش‌ها را صادقانه مي‌دهد، چون خدا وحي فرستاده که گزارش بده، يک؛ يا همين گزارش‌گري‌هاي الهي است، دو.

در آن روز مردم پراکنده‌اند حالا شتّي هستند، شتيت هستند، پراکنده‌اند بعضي سفيدچهره‌اند بعضي سياه‌چهره‌اند، «يَوْمَ تَبْيَضُّ فِيهِ وُجُوهٌ» هستند، «يَوْمَ تَسْوَدُّ فِيهِ وُجُوهٌ» هستند. يکي از دعاهاي مستحب حالت وضو در هنگام شستن چهره اين است که «اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهِي يَوْمَ تَسْوَدُّ فِيهِ الْوُجُوهُ وَ لَا تُسَوِّدْ وَجْهِي يَوْمَ تَبْيَضُّ فِيهِ الْوُجُوه‏»[24] سفيدچهره بودن و سياه‌چهره بودن نژادي و سرزمين و اقليمي، اين اثر ندارد:

مرد خداشناس که تقوا طلب کند ٭٭٭ خواهي سفيدجامه و خواهی سياه باش[25]

 خواه بلال حبشي که سياه‌جامه است، خواه صهيب رومي که سفيدجامه است آن فرقي نمي‌کند آن شرف نيست. مرد خداشناس که تقوا طلب کند خواه حبشي سياه‌جامه باشد يا رومي سفيدجامه؛ اما در قيامت سفيد جامه بودن و سياه جامه بودن نشانه ايمان و کفر است نشانه بي‌آبرويي و آبرومندي است.

﴿يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ﴾ تا برايشان حجت الهي بالغ بشود؛ آنگاه ﴿فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ٭ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ﴾. يک بحث اين است که بسياري از اعمال است که انسان توبه کرده است و نبايد آنها را ببيند، اين يک. بحث ديگر آن است که اگر ظالمي نسبت به کسي ستمي کرده است سيئات آن مقتول و آن مظلوم در نامه عمل قاتل نوشته مي‌شود و حسنات قاتل در نامه عمل مقتول نوشته مي‌شود، دو؛ از اين نمونه‌ها سه و چهار و پنج کم نيست. اين آيه مي‌گويد هر کس هر کار خيري را انجام داد مي‌بيند در حالي که مسئله حبط را عده‌اي گفتند که در مکتب ما نيست، نقل و انتقال حسنات و سيئات درباره غيبت‌ کردن، ظلم کردن، قتل کردن هست که در مکتب ما آمده است. خيلي از اعمال است که انسان انجام داد و آن روز نمي‌بيند خيلي از اعمال است که انجام نداد و آن روز مي‌بيند اين با ﴿فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ﴾ يعني چه؟

تعبيري مرحوم شيخ طوسي در تبيان دارد که مي‌گويد اين عام مختص است يا آن مطلق تقييد شده است و مانند آن.[26] يک بيان لطيف و علمي و اصولي سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي دارد و آن اين است که آن آياتي که دارد حسناتِ قاتل در نامه عمل مقتول نوشته مي‌شود يا سيئات مقتول در نامه عمل قاتل نوشته مي‌شود حاکم بر اين گونه از ادله است.[27] اين آيه مي‌گويد هر کسي عمل کرد مي‌بيند، آن روايت مي‌گويد عمل او اين است؛ آنچه را که از او به ديگري منتقل شد عمل او نيست. بنابراين نه تنها چون حاکم و محکوم يا به تعبير مرحوم شيخ طوسي مخصّص و عام، عام و خاص اينها معارض هم نيستند.

البته در علوم عقلي موجبه کليه و سالبه جزئيه کاملاً نقيض هم‌اند سالبه کليه و موجبه جزئيه نقيض هم هستند موجبه کليه و سالبه جزئيه نقيض هم‌اند اما در علوم نقلي فقه و اصول و اخلاق و مانند آن عام و خاص کاملاً با آن هماهنگ‌اند مطلق و مقيد کاملاً باهم هماهنگ‌اند هيچ خاصي نقيض عام نيست و هيچ مقيدي نقيض مطلق نيست. اگر در علوم عقلي بود چون «عقلية الأحکام لا تخصص»، نه مطلقات آن تقييد‌بردار هستند نه عموماتش تخصيص‌پذير. «عقلية الأحکام لا تخصص»؛ اما در علوم نقلي مسائل فقهي مسائل حقوقي مسائل اخلاقي اينها وقتي جابهجا شد به تعبير سيدنا الاستاد اين حاکم بر اوست. اين آيه دارد هر کسي عمل خودش را مي‌بيند، آن روايات دارد که اين عمل او نيست، اين خودش منتقل کرده است به ديگري در زمان حيات خود. بنابراين ﴿فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ٭ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ﴾ کلّ اين را خود انسان به همراه دارد در آن آيات قبل گذشت که وقتي نظام سپهري عوض شد ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ﴾.[28] در سوره مبارکه «آل عمران» گذشت که ﴿يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ﴾[29] هر کسي کاري کرد محضَر مي‌بيند يعني عمل حاضر شده است خود عمل حاضر نشد، يک؛ ديگري آن را احضار کرده است، دو؛ شخص حاضر کرده آن فرشته‌ها يا آن مُحضِر را مي‌بيند، سه؛ ﴿يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ﴾.

در بخش‌هاي ديگري از آياتي که اخيراً گذشت فرمود در صحنه‌اي که قيامت جلوه کرده است ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ﴾ خود شخص مي‌آورد پس معلوم مي‌شود با خودش است، اعمال که ما را رها نمي‌کند عمل عامل را رها نمي‌کند ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ﴾؛ لذا عمل خودش را مي‌بيند کاملاً مي‌شناسد. آن جايي که تجارت کرده است يا سوء يا حُسن، جابهجا کرده است بدي‌ها را داد خوبي‌ها را گرفت يا خوبي‌ها را داد و بدي‌ها را گرفت عمل او نيست حالا يا تخصيص است طبق تبيان، يا حکومت است طبق الميزان، به هر حال برای او نيست؛ لذا برخي از اعمال را نمي‌بيند برخي از اعمالي که انجام نداده آنها را مي‌بيند.

عمده در اين بخش‌ها آن مسئله سه ضلعي سوره مبارکه «ابراهيم» است که جزء پيچيده‌ترين مسائل تفسيري است که اين انسان‌ها چه وقت زنده مي‌شوند؟ آيا قبل از اينکه زمين تبديل بشود به زمين ديگر زنده مي‌شوند؟ آن وقت کجا هستند؟! يا بعد از اينکه زمين تبديل شد اينها زنده مي‌شوند؟ يا همزمان زنده مي‌شوند؟ «علي أي حال» مردان الهي ﴿وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ﴾ که بايد کوشش و تلاش شما اين باشد که امنيت آن روز را تأمين کنيم؛ البته ثمره علمي، فايده علمي، تحقيق علمي همچنان سرجايش محفوظ است که در بين اين ارکان سه‌گانه کدام يک از اينها حق است؟ يا هر کدام در يک مقطع خاص حق است؟ ولي آنچه را که براي ما سودمند است اين است که بکوشيم تا مشمول ﴿وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ﴾ باشيم که ـ إن‌شاءالله ـ اميدواريم اين فيض و فوز نصيب امت اسلامي بشود.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره واقعة، آيه4.

[2]. سوره نازعات، آيات7 و 8.

[3]. سوره حج، آيه1.

[4]. سوره ابراهيم، آيه48.

[5]. تفسير الصافي، ج‏3، ص‏96 و 97.

[6]. بحار الانوار، ج7، ص222؛ «يجِى‏ءُ يَومَ القِيامَةِ ثَلاثَةٌ يَشكُونَ: اَلمُصحَفُ وَالمَسجِدُ وَ العِترَةُ».

[7]. سوره نمل, آيه98.

[8]. سوره رعد, آيه28.

[9]. سوره فاطر، آيه28.

[10]. ديوان سعدی، غزل شماره303.   

[11]. المناقب(ابن شهر آشوب), ج4, ص248.

[12]. سوره آلعمران، آيه83.

[13]. سوره اسراء، آيه44.

[14]. سوره فصلت، آيه11.

[15]. سوره قصص، آيه81.

[16]. سوره هود، آيه44.

[17]. سوره هود، آيه49.

[18]. سوره نمل، آيه14.

[19]. سوره اسراء، آيه102.

[20]. تفسير نور الثقلين، ج‏5، ص382.

[21]. سوره أنبياء، آيه73.

[22]. سوره نور، آيه35.

[23]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص352.

[24]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج3، ص70 و 71.

[25]. منسوب به حافظ.

[26]. التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص394.

[27]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏1، ص435 ـ 437.

[28]. سوره تکوير، آيه14.

[29]. سوره آل عمران، آيه30.