دیگر اخبار
مسئول بودن مردم نسبت به یکدیگر/ همان‌طوری كه از چشم خود حمایت و حفاظت می‌كنید، از مردم و جوانان حمایت كنید

مسئول بودن مردم نسبت به یکدیگر/ همان‌طوری كه از چشم خود حمایت و حفاظت می‌كنید، از مردم و جوانان حمایت كنید

در خصوص حادثه تخریب قبور أئمه بقیع فرقی بین جیش ابرهه و کار وهابیت نیست

در خصوص حادثه تخریب قبور أئمه بقیع فرقی بین جیش ابرهه و کار وهابیت نیست

مجموعه ارزشمند «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» آیت الله العظمی جوادی آملی

مجموعه ارزشمند «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» آیت الله العظمی جوادی آملی

چگونگی نقد مکتب ديگران به وسيله اذکار نماز

چگونگی نقد مکتب ديگران به وسيله اذکار نماز

لزوم بهره گيری از موقعيتهای استجابت دعا

لزوم بهره گيری از موقعيتهای استجابت دعا

دیدار حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی با آیت الله العظمی جوادی آملی

دیدار حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی با آیت الله العظمی جوادی آملی

برگزاری نماز جماعت ظهر و عصر به امامت حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

برگزاری نماز جماعت ظهر و عصر به امامت حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های عرفان امام خمینی (قدس سره) از منظر آیت الله جوادی آملی

ویژگی های عرفان امام خمینی (قدس سره) از منظر آیت الله جوادی آملی

شرح دعای وداع با ماه مبارک رمضان

شرح دعای وداع با ماه مبارک رمضان

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

شناسه : 12004258


تفسير سوره مباركه حشر آیه 18 تا 20
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (18) وَ لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (19) لاَ يَسْتَوِي اصْحَابُ النَّارِ وَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ﴿20﴾

گرچه همهٴ دستورها براي تهذيب است؛ ولي اين آيات مباركه ارتباط مستقيمي با تهذيب نفس دارد و هر خطري كه ديگران را به كام كشيد خطر نفاق و مانند آن در اثر نسيان نفس بود لذا فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ﴾؛ آن‌گاه فرمود: نظير كساني نباشيد كه خدا را فراموش كرده‌اند؛ قهراً نظير كساني باشيد كه به ياد خداي هستند. اوليا به ياد خدايند و خدا هم به ياد آنهاست و آنها را هم به ياد خودشان متذكر مي‌كند. كفّار و منافقان از خدا غفلت كردند، خدا هم آنها را از خودشان اغفال كرده است. اينكه فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ﴾؛ آن‌گاه فرمود: ﴿وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ﴾؛ يعني مانند اين گروه نباشيد؛ يعني نظير گروه ديگر باشيد. اينكه فرمود: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾؛[1] يا دربارهٴ حضرت ابراهيم(سلام الله عليه)فرمود: او اسوهٴ شماست؛[2] يعني مانند اينها باشيد يك بحث در اين بود كه قرآن به اصل كلي اكتفا نمي‌كند، نمي‌فرمايد خدا را فراموش نكنيد كه بشود يك دستورالعمل خشك؛ مي‌فرمايد مانند اينها كه خدا را فراموش كردند نباشيد؛ يعني عده‌اي بودند خدا را فراموش كردند و به دام نفاق و كفر افتادند و به سرنوشتشان هم رسيدند اين به اصطلاح همان بيان قاعده است به ذكر موردش نه به يك امر علمي محض اكتفا كند.

 پس از اين طرف هم كساني هستند كه به ياد خدايند و خدا هم به ياد اينهاست كه فرمود: ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ.[3] و كساني هستند كه به ياد خداي میباشند و خداوند آنها را به ياد خود آنها انداخته است كه «اَليوم» هم ﴿أَشْهَدَهُمْ عَلَي أَنْفُسِهِمْ هست امروز هم كساني هستند كه خدا آنها را به ياد خود آنها انداخت، خود آنها را نشان خود آنها داد؛ نه اين ﴿وَ لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾ تاريخ برمي‌دارد، نه آن ﴿أَشْهَدَهُمْ عَلَي أَنْفُسِهِمْ تاريخ برمي‌دارد؛ اينها قضاياي تاريخي نيست كه در فلان سال شمسي يا قمري يا فلان سال ميلادي اتفاق افتاده باشد. اگر كار براي روح است نسيان روح يا ياد روح منزه از زمان و مكان است. آنها كه خودشان را فراموش مي‌كنند يا به ياد خودشان هستند اين در افق زمان نيست؛ قهرا آن: ﴿أَشْهَدَهُمْ عَلَي أَنْفُسِهِمْ در يك جناح؛ اين ﴿فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ در جناح ديگر. اينكه به ما فرمود: ﴿وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ﴾؛ يعني «كونوا كالذين اشهدهم علي انفسهم». «اليوم» هم هستند كساني كه خدا آنها را نشان خود آنها مي‌دهد آنها خودشان را مي‌بينند؛ يعني از راه خودشناسي به ياد حق مي‌رسند، اين يك مطلب.

مطلب ديگر اين بود كه آن آيهٴ 105 سورهٴ «مائده» طبق بيان سيدناالاستاد(رضوان الله عليه)به منزلهٴ شرح اين آيه است؛ يعني ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾ به منزلهٴ شرح اين آيه است كه چند روزي درباره‌اش بحث شد.[4]

مطلب سوم اين است كه چرا قرآن اصرار دارد كه بگويد خدا به شما نزديك‌تر است تنها انسان‌اند كه خدا به آنها نزديك است و براي غير انسان اين قرب معنا ندارد يا تفاوت در جاي ديگر است. شما تقريباً اين چهار طايفه را در قرآن كريم به ياد داريد كه همهٴ طوايف اربعه دربارهٴ اين است كه خدا به انسان نزديك است، فقط با انسان سخن مي‌گويد. طايفهٴ اولي اين است كه شما دعا كنيد خدا نزديك است: ﴿وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ﴾[5] كه در همين آيهٴ مباركه، هفت مورد خدا از خود به ضمير متكلم وحده ياد مي‌كند. آنقدر مسئلهٴ قرب خدا مطرح است كه گرچه پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم)در سؤال واسطه است؛ اما در جواب ديگر واسطه نيست، ديگر نفرمود «إذا سئلك عبادي عنّي فقل إني قريب»؛ بلکه فرمود اگر از تو سؤال كردند، من خودم جواب مي‌دهم؛ براي اينكه من به تو از تو نزديك‌ترم، به آنها از آنها نزديك‌ترم، به سؤال از خود سؤال نزديك‌ترم و مانند آن. نشاني قرب را در همين نحوهٴ جواب فهماند ديگر نفرمود تو در جواب آنها بگو, از تو سؤال مي‌كنند؛ ولي من جواب مي‌دهم، اين طايفهٴ اولي. اما چقدر نزديك است مشخص نيست اين اصل قرب را مي‌فهماند. طايفهٴ ثانيه اين است كه مي‌فرمايد در سورهٴ مباركهٴ «واقعه» كه افراد در حال احتضار كه به سر مي‌برند، اين پرستاراني كه در بالين اين محتضر قرار دارند نگران‌اند. خدا مي‌فرمايد شما با اينكه به اين بيمار نزديك هستيد، من از شما به اين محتضر نزديك‌ترم؛ ﴿وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَ لكِن لاَ تُبْصِرُونَ﴾؛[6] يعني «و هو يبصر»؛ اما «و لكنّهم لا تبصروا»؛ نه اينكه نه شما مي‌بينيد نه او مي‌بيند. او الآن در حالي است كه ما را خوب درك مي‌كند ما را خوب مي‌شناسد اما شما نمي‌دانيد كه ما ـ يعني من با مأمورانم ـ به اين محتضر از شما كه در بالين او هستيد نزديك‌ترم، اين طايفهٴ ثانيه.

طايفهٴ ثالثه كه از اين نزديك‌تر است همان است كه در سورهٴ مباركهٴ «ق» مشخص كرد، فرمود: ﴿وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾.[7] در اين طايفهٴ ثالثه، سخن اين نيست كه خدا به ما از ديگران نزديك‌تر است؛ بلكه سخن در اين است كه خدا به ما از آن رگ حيات ما نزديك‌تر است. طايفهٴ رابعه همان است كه در سورهٴ مباركهٴ «انفال» آمده است كه خدا به ما از خود ما نزديك‌تر است: ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ﴾.[8] قلب ما همان حقيقت ماست منظور اين جرم مادي كه هر انسان يا هر حيواني دارد كه نيست. اينكه خدا فرمود: حرف ما را كسي درك مي‌كند كه داراي قلب باشد ﴿لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَي السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ﴾[9] كسي كه داراي دل باشد حرف ما را درك مي‌كند منظور اين قلب مادي كه نيست؛ اين قلب مادي را همه دارند و ممكن است قلب انسان منافق يا كافر را وقتي متخصص قلب معاينه مي‌كند بگويد اين قلب سالم است؛ اما قرآن مي‌فرمايد: ﴿فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ؛[10] اينكه روشن است كه منظور قلب مادي نيست. قلب انسان همان روح انسان است، همان است كه يا طيّب و طاهر است يا معصيت‌كار كه ﴿وَ مَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ﴾.[11] پس قلب ما همان حقيقت ماست چيز ديگر نيست. در كريمهٴ سورهٴ «انفال» هم فرمود: ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ﴾؛ يعني بين ما و خود ما احاطهٴ حق فاصله است چيزي براي خود ما نمي‌ماند.

 اين طوايف اربعه دربارهٴ خصوص انسان آمده اين چه اصراري دارد كه قرآن اين همه خدا را به ما نزديك معرفي كند؟ اين براي چند نكته است: يكي از آن نكات اين است که هر گونه شرك و وثنيّت را از بين ببرد؛ يعني ديگران كه به دام شرك افتاده بودند مي‌گفتند خدا حقيقتي است كه ما به آن دسترسي نداريم نه او را مي‌توانيم بشناسيم نه او را مي‌توانيم بپرستيم؛ قهرا يك سلسله از موجودات مقدس را بايد بپرستيم تا واسطه بين ما و او باشند كه ﴿مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي اللَّهِ زُلْفَي﴾؛[12] ما اين بتها را عبادت نمي‌كنيم مگر اينكه وسيلهٴ تقرب باشد، ما را به خدا نزديك بكند. اين آيات فراوان كه انحاي قرب را مشخص كرد براي آن است كه روي اين توهّم خط بطلان بكشد كه بين ما و خداي ما فاصله است و بتها را بايد پرستيد تا آنها ما را به خدا نزديك بكند؛ اين نيست، چون خدا به ما از خود ما نزديك‌تر است از هر چيزي هم نزديك‌تر است. در جريان حضرت ابي‌ابراهيم امام هفتم(سلام الله عليه) هم آمده است كه كسي به حضرت اعتراض كرد شما در اين ازدهام، نماز مي‌خوانيد اين مناسب نيست، جايي نماز بخوانيد كه پرجمعيت نباشد. فرمود: آن كسي را كه من براي او عبادت مي‌كنم به من از همهٴ اينها نزديك‌تر است.[13] اينكه در آيات و روايات آمده است، براي آن است كه كسي توهم نكند خدا از ما دور است ما نيازي به بتها داريم ـ معاذ الله ـ تا اين بتها ما را به خدا نزديك كند، اين يك نكته. و اين معنا دربارهٴ غير انسان نيست، تنها انسان است كه بت‌پرست مي‌شود وگرنه غير انسان هر كه هست موحد است. اين: ﴿لِلَّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّماوَاتِ,[14] ﴿لِلَّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّماوَاتِ[15] مسئلهٴ سجود، مسئلهٴ اسلام، مسئلهٴ طوع، اينها همگاني است؛ ﴿أَتَيْنَا طَائِعِينَ﴾[16] سراسر جهان خلقت مسلم, منقاد, مطيع ذات اقدس الهي هستند كه ﴿إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾؛[17] تسبيحشان هم در صحابت تحميد است هم مصدّع حقند هستند هم حامد حق هستند. چون بت‌پرستي در هيچ موجودي نيست فقط در انسان است؛ لذا اين مراحل را اين طوايف اربعه را دربارهٴ خصوص انسان ذكر كرد، اين يك نكته.

 نكتهٴ ديگر آن است كه گرچه سراسر جهان خدا را به عنوان معبود مي‌شناسند و براي او تسبيح و تقديس مي‌كنند؛ اما هيچ موجودي مثل انسان نمي‌تواند قرب خدا را درك كند، همان‌طوري كه در طرف نفي، انسانِ مشرك ﴿قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً﴾[18] است و از هر جمادي هم بهتر است، ﴿فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً﴾[19] در طرف اثبات به جايي مي‌رسد كه هيچ موجودي مثل انسان نيست. اگر هر موجودي اهل تسبيح و تحميد است، تسبيح و تحميد انسان حساب ديگري دارد؛ اوست كه اول مي‌تواند بفهمد خدا نزديك است، در قدم دوم مي‌تواند بفهمد كه خدا به او از ديگران نزديك‌تر است، در قدم سوم مي‌تواند بفهمد كه خدا به او از رگ گردنش و وريدش نزديك‌تر است و در قدم چهارم اگر كسي در آنجا پا نهاد مي‌فهمد كه خدا به او از او نزديك‌تر است. لذا اين طوايف اربعه براي خصوص انسان آمده است، وگرنه آن آيات كلي كه ﴿الرَّحْمنُ عَلَي الْعَرْشِ اسْتَوَي﴾ شامل همه مي‌شود ﴿إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ﴾ شامل همه مي‌شود ﴿بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ شامل همه مي‌شود ﴿وَ مَا يَعْزُبُ عَن رَبِّكَ مِن مِثْقَالِ ذَرَّةٍ﴾ شامل همه مي‌شود «الدَّانِي فِي عُلُوِّهِ، وَ الْعَالِي فِي دُنُوِّه‏» كه بيان حضرت سجاد(سلام الله عليه) در «صحيفهٴ سجاديه»[20] است شامل همه مي‌شود. اين انسان است كه مي‌تواند همهٴ اين مراحل را طي كند؛ لذا شما در اين مناجات شعبانيه مي‌بينيد اوجي دارد فرازي دارد، گاهي بالا مي‌رود گاهي پايين مي‌آيد، گاهي منادات است گاهي مناجات است، گاهي سخن از «يا» است ندا است گاهي سخن از نجوا است. گاهي انسان به قدري نزديك مي‌شود كه ديگر سخن از ندا نيست به خودش اجازه نمي‌دهد كه من ندا كنم داد بزنم بگويم «اي خدا»، «اي» را رها مي‌كنم. در همين نماز و اذان و اقامه مي‌بينيد که اول سخن از «أشهد أن لا إله إلا الله» است، بعد ديگر سخن از «أشهد أن لا إله إلا الله» نيست، سخن از «لا إله إلا الله» است، ديگر جايي نيست كه انسان بگويد من شهادت به توحيد مي‌دهم مي‌گويد من موحّدم. در اين مسئلهٴ «يا» و «منادا» و اينها اين مناجات شعبانيه روش خوبي به انسان ياد مي‌دهد تا به جايي مي‌رسد كه اهل نجوا مي‌شود با خدا مناجات مي‌كند. آن بيان نوراني حضرت امير در نهج‌البلاغه فرازي بالاتر از اين را دارد مي‌گويد: اينها كساني هستند كه «نَاجَاهُمْ‏ فِي فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِي ذَاتِ عُقُولِهِم‏»؛[21] ديگر حالا به جايي مي‌رسند كه خدا با اينها مناجات مي‌كند، اينها ديگر به خودشان اجازهٴ حرف زدن نمي‌دهند. آن ادب محضر طوري اينها را مي‌گيرد كه اينها حتي مناجات هم نمي‌كنند؛ آن وقت خدا با اينها مناجات مي‌كند. اين جريان معراج از همين قبيل است كه «نَاجَاهُمْ‏ فِي فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِي ذَاتِ عُقُولِهِم‏»؛ در آن متن دلشان خدا با اينها مناجات مي‌كند. فرازهاي ديگر اين مناجات شعبانيه از نجوا دوباره به ندا برمي‌گردد كه چطور مي‌شود اول مناداست بعد مناجات است بعد منادات است و مانند آن.[22] اين انسان است كه بالأخره مي‌تواند اين راه‌ها را طي كند.

 راه‌هاي ابتدايي آن همان است كه به ما آموختند. يكي از اين بيانات نوراني امام حسن عسگري(سلام الله عليه)كه از غرر روايات ماست همان است كه حضرتش فرمود: «إِنَّ الْوُصُولَ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ- لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْلِ مَنْ لَمْ يُحْسِنْ أَنْ يَمْنَعَ لَمْ يُحْسِنْ أَنْ يُعْطِي‏»؛[23] که در بحار در روضهٴ بحار هست، در كلمات قصاري كه از امام يازدهم(سلام الله عليه)رسيده است هست. فرمود انسان كه مسافر است سفرش «إلي الله» است اين به «لقاءالله» مي‌رسد. در بحثهاي قبل ملاحظه فرموديد اگر كسي نرفت او را مي‌برند؛ منتها با ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٭ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾[24] مي‌برند، چه بهتر انسان خودش برود. اين‌چنين نيست كه اسرار عالم بعد از مرگ براي كافران روشن نشود آنجا روشن مي‌شود مي‌گويند ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا﴾؛[25] گرچه آن عمق معرفت در همان عالم هم روشن نمي‌شود ﴿إِنَّهُمْ عَن رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ﴾؛[26] ولي خيلي از اسرار براي ديگران روشن مي‌شود و اگر كسي نرفت او را مي‌برند؛ اما با ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾ مي‌برند. از همان دالان برزخ؛ يعني مرگ با فشار مي‌برند تا نشانش بدهد؛ بعد بگويد ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا﴾؛ اما اينها كه اينجا خودشان رفتند، در همين طليعهٴ برزخ به استقبال او مي‌آيند. تمام سختي براي همين چند روز است وگرنه در دالان برزخ كه همان سورهٴ مباركهٴ «نحل» دارد كه فرشته‌ها براي هنگام قبض روح مؤمن به استقبال او مي‌آيند ﴿الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِكَةُ طَيِّبِينَ﴾ آنها كه طيّب و طاهرند، فرشته‌ها در هنگام مرگ به استقبال آنها مي‌آيند؛ بعد مي‌گويند: ﴿سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ﴾،[27] درهاي بهشت را باز مي‌كنند مي‌گويند از هر دري كه خواستي وارد بشويد. اين ﴿سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ﴾ اين حال براي همان فرشته‌هاست كه به استقبال محتضر مي‌آيند. دو قسمت از قرآن دو آيه دارد كه دربارهٴ افرادي است كه تبه‌كارند و به سختي مي‌ميرند كه ﴿الْمَلاَئِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبَارَهُمْ﴾؛ در هنگام مرگ سيلي به صورت اينها مي‌‌زنند، سيلي به پشت اينها محكم مي‌زنند؛ اين است كه فشار مي‌بينند. اين‌چنين نيست كه اگر كسي نديد نشانش ندهد، او را با فشار نشانش مي‌دهد، چه بهتر كه انسان اين راه را خودش طي بكند.

امام يازدهم(سلام الله عليه)فرمود: «إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّهِ»؛ مي‌بينيد سخن از ياد حق نيست، سخن از خود حق است. اين‌چنين نيست كه در سورهٴ «مجادله» كه فرمود: ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ﴾[28] با اينجا كه فرمود: ﴿وَ لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾ يك سياق باشد؛ يا آنجا كه فرمود: ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ با آنها كه ﴿وَ اذْكُر رَبَّكَ[29] كه در پايان سورهٴ «اعراف» است اينها يك سياق باشد؛ اين‌چنين نيست. به عده‌اي مي‌گويند ﴿اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ﴾[30] به ياد منعم باشيد، به ياد وليّ نعمت باشيد. به عده‌اي هم مي‌گويند سخن از نعمت نباشد كه به احترام نعمت به ياد من باشيد، به ياد خود من باشد؛ اگر نعمتي هم از من به تو نرسد به ياد من بايد باشيد. اين ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ غير از ﴿اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ﴾ است. اينجا هم اينهايي كه «وصول إلي الله» دارند سفرشان از نماز شب شروع مي‌شود؛ «إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ- لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْلِ»[31] «امتطاع»، همان اخذ مطيّه است. «مطيّه» آن مركب راهوار است. اگر كسي مركب راهوار خوبي بگيرد مي‌گويند «امتطاع»، مطيهٴ خوبي گرفت و اينها كه قربانيهاي خوبي دارند در روز دهم در منا يا موارد ديگر، ضحاياي اينها مطاياي اينهاست، «ضحاياهم مطاياهم». خلاصه اينها در اين سفر مركب خوبي دارند، شب فرمود مركب بسيار خوبي است. تنها يكي از كارهاي شب آن نماز شب است، آن سبك بودن، آن كمتر غذا خوردن، آن كمتر خوابيدن اينها مطاياي ليل است. اين‌چنين نيست كسي بخواهد اين راه را طي كند با فكر و با بحث بتواند طي كند؛ چون در بحثهاي قبل به عرض رسيد كه اين راه‌هايي كه در علوم عقلي ثابت مي‌شود كه روح هست و غير از بدن هست و غير از مزاج هست و غير از ماده است و موجودي است مجرد؛ اينها يك مقدار از راه را حل مي‌كند و بحثهاي علم اخلاق، يك گوشه را به آدم نشان مي‌دهد. علمهاي حصولي و بحثهاي استدلالي يك گوشهٴ كار را به عهده مي‌گيرد. فرمود اين راهي است كه قدم اول آن نماز شب خواندن است، اصلاً بدون نماز شب و بدون اينكه انسان براي خود شب برنامه‌اي داشته باشد شدني نيست، اين لسانش حصر است «إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ- لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْلِ». اين «أخذ الليل مطيه»، اصطلاح خاصي هم بود. آنكه شب عاشورا حضرت سيدالشّهدا(سلام الله عليه)فرمود: اين ليل است «فَاتَّخِذُوهُ جَمَلا»؛[32] چون سفر معمولاً در شب بود در آن منطقه‌هاي گرمسير، روز را استراحت مي‌كردند شب هنگام سفر بود. مي‌فرمود اين سفرهاي معنوي هم بدون مطويه‌گيري ميسّر نيست.

در ذيل آن اين جمله دارد «آنكه نمي‌داند كجا منع كند نمي‌داند كجا ببخشد»، چه چيز را منع كند، چه چيز را اعطا كند، منع و عطاي چه چيزي, منع و عطا را در كتاب شريف نهج حضرت امير(سلام الله عليه) در يك بيانش مشخص فرمود كه شما اگر بخواهيد جودي كنيد سخاوتمندانه كاري بكنيد، بين جسم و جانتان را اين جود را رعايت كنيد؛ يعني از جسمتان به جانتان بدهيد؛ اين را مي‌گويند سخا. در خطبهٴ 183 آنجا اين‌چنين مي‌فرمايد: «فَاللَّهَ اللَّهَ مَعْشَرَ الْعِبَادِ! وَ أَنْتُمْ سَالِمُونَ فِي الصِّحَّةِ قَبْلَ السُّقْمِ وَ فِي الْفُسْحَةِ قَبْلَ الضِّيقِ؛ فَاسْعَوْا فِي فِكاكِ رِقَابِكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُغْلَقَ رَهَائِنُهَا»؛ اين را كه قرآن مشخص كرد فرمود: ﴿كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ﴾,[33] ﴿كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ﴾؛[34] فرمود اين‌چنين نيست كه شما آزاد باشيد، آزادمردان گروه كمي هستند، اكثري در رهن هستند. بدهكار بايد گرو بسپارد؛ اگر مال بدهكار باشد خانه و فرش را گرو مي‌سپارد، اما اگر در مسائل ديني بدهكار باشد اينها كه خانه و فرش از او قبول نمي‌كنند، خود انسان را گرو مي‌گيرند. اينكه در بسياري از ادعيه «فُكَّ رَقَبَتِي‏»[35] مخصوصاً در دعاهاي ماه مبارك رمضان براي همين است. اين «فُكَّ رَقَبَتِي»، «فَك» براي رهن است، فك و رهن از اصطلاحات رهن است. انسان تا بدهكار نباشد گرو نمي‌سپارد، وقتي بدهكار شد خودش را گرو مي‌گيرند؛ ﴿كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ﴾, ﴿كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ﴾؛ مگر آنهايي كه بدهكار نيستند ﴿إِلاَّ أَصْحابَ الْيَمين‏﴾؛[36] اصحاب اليمين آزادند، از آزاد كسي گرو نمي‌خواهد؛ چون بدهكار نيست، ديگران بدهكارند. اين دِين را اگر بدهكار در آن ظرف معين داد، فَكّ رهن كرد. اگر بدهكار اين دِين را نداد، اين عين مرهونه مال مرتهن مي‌شود. میگويند «اغلاق رهن»، در مقابل فك رهن. به هر حال اين انسان كه گرو است يا آزاد مي‌شود يا در بند؛ اگر دينش را پرداخت اين رهن را فك مي‌كند، مي‌شود «فكُّ رهن»، اين همان است كه در دعاها آمده است «في فَكَاكِ رَقَبَتِي»؛[37] اگر دين را نداد اين رهن كه ملك نيم بسته است اغلاق مي‌شود، در مقابل فك. اينجا حضرت فرمود: «فَاسْعَوْا فِي فِكاكِ رِقَابِكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُغْلَقَ رَهَائِنُهَا»؛ قبل از اينكه صاحب دين اين رقبهٴ شما را بگيرد شما اين را آزادش كنيد.

 حالا سؤال چطور آزادش كنيم؟ «أَسْهِرُوا عُيُونَكُمْ» اين چشمهايتان را كم خواب كنيد؛ «وَ أَضْمِرُوا بُطُونَكُمْ» اين شكمها را كمي ضامر كنيد لاغر كنيد. اين روح كه امانت الهي است، اين را به سرگرم جمع‌آوري زباله مشغول نكنيد، اين خيلي كار مي‌تواند انجام بدهد. انساني كه غذا زياد خورد، اين روح آسماني مجبور مي‌شود اين بدن را حفظ كند، تمام تلاش و كوشش اين است كه اين زباله‌ها را جمع كند، ديگر فرصتي ندارد؛ تا مي‌رود آرام بگيرد دوباره به او غذا مي‌دهيم. فرمود: مقداري شكمها را لاغر كنيد؛ «وَ اسْتَعْمِلُوا اَقْدَامَكُمْ وَ أَنْفِقُوا أَمْوَالَكُمْ وَ خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ فَجُودُوا بِها عَلَي أَنْفُسِكُمْ وَ لاَ تَبْخَلُوا بِها عَنْهَا»؛ جواد باشيد بخشنده باشيد، از جسمتان بگيريد به جانتان بدهيد، بخل نورزيد كه از جسمتان نگيريد به جانتان ندهيد. ذيل بيان امام يازدهم(سلام الله عليه)يكي از احتمالات آن اين است؛ فرمود: آن كس كه نمي‌داند نيكو نمي‌داند كه كجا منع كند در رفتن او هم نمي‌داند كجا اعطا كند، «فَجُودُوا بِها عَلَي أَنْفُسِكُمْ وَ لاَ تَبْخَلُوا بِها عَنْهَا». بعد فرمود خدايي كه همه چيز را به شما داد دست قرض به سوي شما دراز كرد، چقدر لطيفانه با شما حرف زد، چقدر دوستانه با شما سخن گفت؛ فرمود كيست كه به من قرض بدهد؛ تا به اينجا رسيد فرمود: «فَقَدْ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: «﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾[38]» وَ قَالَ تَعَالي: «﴿مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ﴾[39]»؛ آن‌گاه فرمود اين دو تعبير, تعبير ذليلانه نيست، تعبير عزيزانه و لطيفانه است؛ «فَلَمْ يَسْتَنْصِرْكُمْ مِنْ ذُلٍّ»، نه چون ذليل است از شما مدد خواست؛ «وَ لَمْ يَسْتَقْرِضْكُمْ مِنْ قُلٍّ»، چون ندارد از شما كمك قرض خواست؛ بلكه «اسْتَنْصَرَكُمْ وَ لَهُ جُنُودُ السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَ اسْتَقْرَضَكُمْ وَ لَهُ خَزَائِنُ السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ وَ إِنَّما أَرَادَ أَنْ يَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً.». «فَبَادِرُوا بِأَعْمَالِكُمْ» بكوشيد، حالا چه بشود كجا برود. فرمود: اگر اين كارها را انجام داديد «تَكُونُوا مَعَ جِيرَانِ اللَّهِ فِي دَارِهِ.» با همسايه‌هاي خدا «في دارالله» هستيد، نه اينكه مي‌ميريد بعد از مردن آنجا هستيد؛ يكي از راه‌ها همان است. آنهايي كه در دنيا همسايهٴ حق نشدند آنجا مي‌شوند؛ اما نفرمود وقتي كه مرديد به آن مقام مي‌رسيد. فرمود: «تَكُونُوا مَعَ جِيرَانِ اللَّهِ فِي دَارِهِ»؛ اين « دَارِهِ» غير از ﴿جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ[40] است هر كسي به آن مقام «جنة اللّقاء» رسيد، يقيناً اين جنّات حسّي را دارد، اين ﴿جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ را داراست؛ اما بعضيها كه به اين ﴿جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ آن مرحلهٴ «جنة اللقاء» را بدهند. فرمود: «تَكُونُوا مَعَ جِيرَانِ اللَّهِ فِي دَارِهِ، رَافَقَ بِهِمْ رُسُلَهُ وَ أَزَارَهُمْ مَلاَئِكَتَهُ وَ أَكْرَمَ أَسْمَاعَهُمْ أَنْ تَسْمَعَ حَسِيسَ نَارٍ أَبَداً وَصَانَ أَجْسَادَهُمْ أَنْ تَلْقَي لُغُوباً وَ نَصَباً: ﴿ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ﴾[41] أَقُولُ مَا تَسْمَعُونَ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَي نَفْسِي وَ أَنْفُسِكُمْ وَ هُوَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ»؛ هم آن لذتهاي روحاني را بيان فرمود، هم اين لذتهاي جسماني را. فرمود جسد آنها هرگز رنج نمي‌برد، جان اينها همسايهٴ خداست، رفقاي با انبيا؛ اين همان است كه ﴿وَ مَن يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً﴾؛[42] اينها رفقاي خوبي هستند. اين‌چنين نيست كه روح اينها حتماً بايد اين بدن را رها بكند تا رفقاي رسول اكرم و اهل‌بيت(عليهم السلام)باشد، نه در دنيا هم رفقاي آنها هستند اگر روح به اين مقام رسيد ديگر براي او دنيا و آخرت ندارد. آنچه كه مربوط به جسم است آن حساب و كتاب ديگري دارد که فرمود جسم اينها در بهشت از هر گزندي مصون است؛ اما روح اينها هم ﴿في‏ جَنَّاتٍ وَ نَهَر﴾[43] است يا ﴿عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِر﴾[44] است. «وَ أَزَارَهُمْ مَلاَئِكَتَهُ وَ أَكْرَمَ أَسْمَاعَهُمْ أَنْ تَسْمَعَ حَسِيسَ نَارٍ»[45] اين هست. در مقابلش، آن گروه ديگري بودند كه «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطان‏».[46] بنابراين اين دو نكته هست كه مرتب قرآن اصرار مي‌كند كه خدا نزديك است.

مسئلهٴ سوم اين است كه تأثير شفاعت چيست تأثير توسّل چيست؟ توسل فوايدي دارد يكي از آن فوايد اين است كه پرده را كنار مي‌زنند به ما نشان مي‌دهند نه اينكه بين ما و خداي ما هستند كه ما را به خدا نزديك كنند كه ما به خدا نزديك نشويم. يكي از بركات توسل اين است كه پرده را كنار مي‌زنند ما به بركت آنها خدا را مي‌بينيم. اين ﴿وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ﴾[47] همهٴ اين وسايل را شامل مي‌شود هم وسايل عبادي را هم وسايل توسل را هم شفاعت را و مانند آن. در تطبيق دارد كه نماز وسيله است، روزه وسيله است، شفاعت اهل‌بيت وسيله است، تقرّب اهل‌بيت وسيله است، محبت اهل‌بيت وسيله است، زيارت اهل‌بيت وسيله است، جهاد وسيله است، حج وسيله است، همهٴ عبادات كه دين دستور داد اينها وسيله است. ما اگر بخواهيم بگوييم ﴿وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ﴾ به اين آيه بخواهيم تمسّك كنيم كه توسل چيز خوبي است، اين تمسك به عام در شبههٴ مصداقيهٴ خود عام است كه احدي تجويز نمي‌كند. «الوسلية ما هي؟» اين را بايد دليل خارج بگويد و گفته است. از نماز تا محبت اهل‌بيت و از محبت اهل‌بيت تا نماز اينها را گفتند كه اينها وسيله‌اند. اما ما بخواهيم به همين آيه تمسك بكنيم كه توسل خوب است، اين تمسك به عام در شبهه مصداقيهٴ خود عام است. اين وسيله نه براي آن است كه بين ما و بين خداي ما باشد؛ بلكه اين توسل براي آن است كه اين حجاب را بردارند ما آن كسي كه به ما نزديك است ﴿مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ[48] او را مشاهده كنيم. آن كسي كه ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ﴾[49] او را مشاهده بكنيم؛ اين هم از آن بركات جدي وسيله است، توسل به همهٴ اين وسايل است، و اين كار فقط از راه عمل به نفس و شناخت نفس و سير در نفس ساخته است، از چيزهاي ديگر برنمي‌آيد. انسان چطور بيابد كه ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ﴾؛ اين وقتي در قلب خودش حضور ندارد چگونه مي‌تواند بيابد. اگر قلب او «في حجاب» است در چنان است، او چگونه ببيند. اگر قلب او «أعمي» است ﴿لاَ تَعْمَي الْأَبْصَارُ وَ لَكِن تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُور﴾[50] او چگونه ببيند كار توسل اين است كه اين چشم را بينا مي‌كند، وقتي انسان را بينا كرد مي بيند، وقتي بينا شد مي‌بيند. نقش عبادات اين است كه انسان را بصير مي‌كند، وقتي انسان بصير شد مي‌بيند، وگرنه فاصله نيست و موجودات ديگر اين حال را ندارد، اين معنا را كه درك بكنند كه آن‌طوري كه انسان مي‌يابد موجودات ديگر درك بكنند اين‌چنين نيست.

«والْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين»



[1] . سوره احزاب، آيه21.

[2] . سوره ممتحنه، آيه4؛ ﴿قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في‏ إِبْراهيمَ﴾.

[3] . سوره بقره، آيه152.

[4] . الميزان في تفسير القرآن، ج‏6، ص162 ـ 178.

[5] . سوره بقره، آيه186.

[6] . سوره واقعة، آيه85.

[7] . سوره ق، آيه16.

[8] . سوره انفال، آيه24.

[9] . سوره ق، آيه37.

[10] . سوره بقره، آيه10.

[11] . سوره بقره، آيه283.

[12] . سوره زمر، آيه3.

[13] . الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج3، ص297.

[14] . سوره نحل، آيه49.

[15] . سوره رعد، آيه15.

[16] . سوره فصلت، آيه11.

[17] . سوره إسراء، آيه44.

[18] . سوره انعام، آيه25؛ سوره إسراء، آيه46؛ سوره کهف، آيه57.

[19] . سوره بقره، آيه74.

[20] . الصحيفة السجادية، دعای47.

[21] . نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه222.

[22] . مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص396؛ «اللَّهُمَّ فَارْحَمْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُك».‏

[23] . بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج، ص.

[24] . سوره حاقة، آيه30 و 31.

[25] . سوره سجده، آيه12.

[26] . سوره مطففين، آيه15.

[27] . سوره نحل، آيه32.

[28] . سوره مجادله، آيه19.

[29] . سوره اعراف، آيه205.

[30] . سوره بقره، آيه40 و 47 و 122.

[31] .

[32] . الأمالي( للصدوق)، النص، ص156.

[33] . سوره طور، آيه21.

[34] . سوره مدثر، آيه38.

[35] . الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)، ج‏1، ص131.

[36] . سوره مدثر، آيه39.

[37] . الصحيفة السجادية، دعای47.

[38] . سوره محمد، آيه7.

[39] . سوره حديد، آيه11.

[40] . سوره بقره، آيه25؛ سوره آل عمران، آيه15 و 136 و 195 و ...

[41] . سوره حديد، آيه21؛ سوره جمعة، آيه4.

[42] . سوره نساء، آيه69.

[43] . سوره قمر، آيه54.

[44] . سوره قمر، آيه55.

[45] . خطبه183.

[46] . سوره مجادلة، آيه19.

[47] . سوره مائده، آيه35.

[48] . سوره ق، آيه16.

[49] . سوره انفال، آيه24.

[50] . سوره حج، آيه46.