دیگر اخبار
پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

شناسه : 27476493


سوره مبارکه «بيّنه» آیات 1 تا 8
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّي تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ (1) رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً (2) فيها كُتُبٌ قيّمةٌ (3) وَ ما تَفَرَّقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ (4) وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقيّموا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دينُ الْقيّمةِ (5) إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ في‏ نارِ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ (6) إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ (7) جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ (8)﴾.

عصاره سوره مبارکه «بينة» که «البينة» و «القيّمة»[1] و نام‌هاي ديگري هم براساس «علم بالغلبة» در برخي از تفاسير ياد شده است. در اين سوره بهترين تمدّن و بهترين مردم و بهترين جوامع را معرفي کرد؛ زيرا جامعه بدون قانون و بدون مکتب و بدون رهبر شکل نمي‌گيرد. در قرآن کريم فرمود نيازمند به يک مکتبي است که اين عناصر محوري را دارا باشد اولاً بيّن باشد يعني در تنظيم روابط معرفتي، حقوقي، اخلاقي، قانوني و مانند آن، رابطه بين محمول و موضوع شفاف و روشن باشد تصديقش برهاني باشد، گره زدن عصاره قضيه که عقد است به جان که عقيده است اين مبرهن باشد و دلپذير باشد و ساير شرايطي که بازگو مي‌شود را واجد باشد.

فرمود اسلام اين خصايص چندگانه را دارا است اولاً از نظر معرفتي بيّن و شفاف و روشن است اگر گاهي مطلب نظري دارد آن نظري در سايه ارجاع به بديهي مبيّن مي‌شود لذا يا بيّن است يا مبيّن، يا بديهي است يا نظري منتهي به بديهي اين مي‌شود بيّنه. اين شرط اول معرفتي است.

از نظر حقوقي و توانمندي، اين قيّمه است؛ يعني هم قائم به ذات آفريدگار است و هم مي‌تواند جامعه را به قيام فرا بخواند و هم مقوّم جامعه است. بيّنه بودن در بخش معرفت‌شناسي است قيّم بودن او در بخش هستي‌شناسي است اين لرزان نيست قائد نيست قائم است، يک؛ قيّم و مقوّم جامعه است، دو؛ آن مکتبي که خود قدرت قيام ندارد توان تقويم هم نخواهد داشت؛ وقتي مقوّم جامعه است تمدن‌ساز است که از نقد مصون باشد از تحطيم و ويران کردن و ويران شدن و متزلزل شدن محفوظ بماند و مانند آن.

پس عنصر اولي مکتبِ تمدن‌ساز اين است که بيّنه باشد يعني شفاف و روشن از نظر معرفتي، ابهامي اشکالي نقدي و مانند آن در او راه نداشته باشد. عنصر ثاني آن است که قائم باشد، يک؛ قيّم باشد، دو؛ مقومّ باشد، سه؛ جاي خود ايستاده باشد و به هر وجهي است بتواند از خود دفاع کند چون انسان يک حالت‌هاي گوناگوني دارد گاهي نشسته است گاهي خوابيده است گاهي منبطئ است گاهي مستلقي است گاهي نيم‌خيز است بهترين حال مقاومت حالت ايستادگي است که انسان وقتي ايستاده است مي‌تواند از خود دفاع کند. اين دين ايستاده است اين شريعت ايستاده است دائماً هم ايستاده است مسئله نشستن و خواب و مستلقي و طرف راست و طرف چپ اين چنين نيست از نظر هستي‌شناسي آن دائماً قائم است. در هيچ عصر و مصري حادثه‌اي رخ نمي‌دهد که «فاقرة الظهر» باشد کمرشکن باشد او را خم کند اين چنين نيست؛ هم قائم است هم قيّم ديگري است هم مقوّم جامعه است و مانند آن.

پس از نظر معرفت‌شناسي بيّنه است از نظر هستي‌شناسي قيّم است و مسائل حقوقي و مسائل اخلاقي تنظيم روابط اجتماعي عدل‌محور است. فرمود: ﴿وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ﴾؛ «حنيف» در قبال «جنيف» است راهي که درست شد در کنارش کج‌راهه و پياده‌رو هم هست. يک انسان مستقيم در بستر صراط مستقيم حرکت مي‌کند مي‌شود حنيف. «أحنف» به کسي مي‌گويند که اعدل باشد به آن هسته مرکزي مايل‌تر باشد؛ يعني در عين حال که دارد مي‌رود ميل او به آن هسته مرکزي بيشتر باشد. حنيف در مقابل جنيف است جنيف آن است که مي‌کوشد کج‌راهه برود حاشيه برود از متن جدا باشد.

فرمود مردم موظف‌اند در هسته مرکزي صراط مستقيم و عدل حرکت کنند نه بيراهه بروند و نه راه کسي را ببندند حق خود را بشناسند، يک؛ در استيفاي حقوق خود کوتاه نيايند، دو؛ مزاحم حق ديگري هم نباشند، سه. ستم‌پذيري و مانند آن با حنيف بودن هماهنگ نيست با عدل‌محور بودن هماهنگ نيست. يکي از بيانات نوراني امير المؤمنين(سلام الله عليه) اين است که «لَا يَمْنَعُ الضَّيْمَ الذَّلِيلُ‏»؛[2] ستم را جز ملت فرومايه کسي تحمل نمي‌کند. فرمود از نظر مسائل حقوقي او عدل‌محور است شما هم عدل‌مدار باشيد.

پس اگر معرفت‌شناسي او بيّنه است قدرت و توانمندي او در حدّ قائم و قيّم و مقوّم بودن است، مسائل حقوقي او عدل‌مدار و عدل‌محور است و جامعه را به عدل فرا مي‌خواند و ضامن اجراي همه اينها را هم توحيد مي‌داند از نظر مسائل اعتقادي و کلامي که ﴿وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ﴾ نه تنها نماز و روزه را با اخلاص بلکه تمام امور دين را با اخلاص و موحدانه انجام بدهد چنين جامعه‌اي در مهد امن است، نه از مهد امن بيرون مي‌آيد چون جاي امن است، نه کسي توان آن را دارد که به حريم آنها تعدّي کند چون مهد امن است. اين بيان نوراني امام رضا(صلوات الله عليه) که در حديث «سلسلة الذهب» فرمود: «کَلِمَةُ لا إِلَهَ إِلا الله حِصْنِي»[3] اين عقيده انسان را در آن حصن يعني مأمن، نگه مي‌دارد نه اجازه مي‌دهد از آن مأمن بيرون بيايد؛ کسي حاضر نيست از آن مأمن بيرون بيايد چون جاي أمن و بي‌خطري است و کسي توان نفوذ ندارد که وارد آن قلعه بشود به اينها آسيب برساند چون از هر نظر بسته است و دژبان آن هم ذات اقدس الهي است. اين اخلاص همان است که اگر کسي «لا اله الا الله» را مخلصاً بگويد «دخل» در اين حصن، اين مي‌شود عنصر چهارم.

عبادت‌هايي هم که مثل نماز است که بر اساس تحکيم ارتباط بنده با خالق است زکات است که تحکيم ارتباط انسان‌ها با يکديگر است در مسائل اقتصادي، اينها هم جوانب فرعي است که به همين عناصر اصلي برمي‌گردد. پس اگر خواستيم تمدّني داشته باشيم و کارآمد و مانا، بحث معرفت‌شناسي آن بايد بيّنه باشد بحث هستي‌شناسي‌اش بايد قيّمه باشد بحث حقوقي‌اش بايد عدل‌مدار و عدل‌محور باشد يعني تمام بخش‌هايش عادلانه توزيع شده باشد، جنف‌بردار نيست آن کساني که پاهاي آنها يک مقدار به وسط مايل است مي‌گويند پاي او حنيف است؛ «أحنف» است «أحنف» به چنين افرادي مي‌گويند. در قبال اين کسي که پاهاي او به طرف وسط مايل است که رِجل اين شخص أحنف است و مانند آن، کسي است که بيرون‌گرا است مي‌گويند اين جنيف است، مسائل حقوقي او عدل‌مدار و عدل‌محور است چون عدل بر همه واجب است، بر هر فرد مسلماني واجب است که عادل باشد اختصاصي به امام جماعت و قاضي و مانند آن ندارد عدل يعني انجام واجبات و ترک محرّمات اين عدل بر همه واجب است.

اين مکتبي که واجد اين عناصر محوري است آن وقت رابطه‌اش در ارتباط با خدا تحکيم مي‌کند به وسيله نماز و ساير عبادات، ارتباطش را با جامعه تحکيم مي‌کند در سايه زکات و ساير مسائل مالي، آن وقت چنين جامعه‌اي که عدل‌مدار است بهترين جامعه خواهد بود و اگر کسي از چنين مکتبي فاصله گرفت يعني بيّنه او شده حرف‌هايي که مجهول است مبيّن نيست حرف‌هاي پراکنده است نظير آنچه را که در جاهليت رسم بود از آن قبيل است و برهاني نيست، ﴿هاتُوا بُرْهانَكُمْ﴾[4] را پاسخ مثبت نمي‌دهند؛ اين گونه از افراد در معرفت‌شناسي حرفي براي گفتن ندارند پس بيّنه نيست. از نظر هستي‌شناسي مکتب آنها لرزان است قائم نيست چه رسد به اينکه قيّم و مقوّم باشد و از نظر تحکيم روابط اجتماعي عدل‌مدار نيست زيرا عدل يعني هر چيزي را در جاي خود قرار دادن و اين از غير جاآفرين و شيء‌آفرين مقدور نيست. عدل آن است که هر چيزي را در جاي خود قرار بدهد، جاي اشياء کجاست؟ جاي اشياء را اشياءآفرين مي‌داند جاي آب کجاست؟ جاي آتش کجاست؟ جاي شراب کجاست؟ جاي فلان کار کجاست؟ جاي فلان حيوان کجاست؟ جاي پرنده کجاست؟ ميليون‌ها حيوان در دريا زندگي مي‌کنند کدام حلال است؟ کدام حرام است؟ کدام پاک است؟ کدام پاک نيست؟ اينها است. ميليون‌ها پرنده در فضا حرکت مي‌کنند کدام پاک است؟ کدام پاک نيست؟ کدام حلال است؟ کدام حلال نيست؟ جاي اشياء را اشياء‌آفرين تأمين مي‌کند جاي اشخاص را اشخاص‌آفرين تأمين مي‌کند عدل يعني «وضع كل شيء بحسبه».[5] از عقل برنمي‌آيد که جاي اشياء را معين کند عقل شارع و مهندس نيست، عقل سراج منير است نه صراط. صراط و راه برای مهندس است خدا راه‌آفرين است که مي‌گويد: ﴿وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيّماً﴾ بعد مي‌فرمايد تمام کارهاي من بر بستر صراط مستقيّم است: ﴿إِنَّ رَبِّي عَلی‏ صِراطٍ مُسْتَقيّم﴾ بعد مي‌فرمايد رهبري تکويني اشياء را خدا با اراده بر بستر صراط مستقيّم رهبري مي‌کند که ﴿مَا مِن دَابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذُ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَي صِرَاطٍ مُسْتَقيّم﴾[6] عقل براي شناخت است نه براي ساخت. ساخت به دست خداست، آن که زمين آفريد آسمان آفريد انسان آفريد حيوان آفريد آب آفريد فضا آفريد هوا آفريد او بايد جاي اينها را معين کند. جاي اشياء را اشياء‌آفرين معين مي‌کند.

بنابراين اگر کسي مکتبش دين نبود بيّنه نيست، اگر کسي مکتبش دين نبود قيّمه نيست، اگر کسي مکتبش دين نبود حنيف نيست، اگر کسي مکتبش دين نبود ﴿مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ﴾ و مانند آن نخواهد بود چنين گروهي و چنين افرادي مي‌شوند ﴿شَرُّ الْبَرِيَّةِ﴾. پس ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ بودن هم از نظر نظام ارزشي و هم از نظر نظام تکويني؛ از نظر نظام ارزشي براي اينکه ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ عدل‌مدار است، از نظر نظام تکويني ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ آن است که در معرفت‌شناسي‌اش بين است در هستي‌شناسي‌اش قيّم است در تنظيم روابط حقوقي‌اش حنيف است؛ بنابراين بهترين تمدن در سايه دين است و بهترين مردم مردم متدين هستند. اما اگر ـ خداي ناکرده ـ کسي اين دين را وسيله کسب خود قرار بدهد، عدل‌فروش باشد نه عدل‌مدار، اين حنيف‌فروش باشد نه حنيف‌مدار، اين قيّم‌فروش باشد نه اهل قيّم، اين بيّنه‌فروش باشد نه اهل بيّنه، آن وقت اين مي‌شود نفاق که اين نفاق در رديف همان ﴿شَرُّ الْبَرِيَّةِ﴾ است.

بنابراين قرآن کريم در اين سوره مبارکه اين پيام‌ها را دارد. اگر بيش از دوازده قول در اين ﴿مُنْفَكِّينَ﴾ آمده و اگر برخي از بزرگان اهل تفسير اظهار عجز کردند و مي‌گويند اين صعب‌ترين و دشوارترين آيه در قرآن همين است براي آن است که قرآن در حوزه‌ها مطرح نيست. ما خيال مي‌کنيم تفسير قرآن همان بخش‌هايي است که ذات اقدس الهي براي توده مردم مي‌فرمايد: ﴿مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً﴾.[7] گوشه‌اي از آن مسائل عميق تفسيري به کفايه مرحوم آخوند(رضوان الله تعالي عليه) راه يافت، مسئله جبر و تفويض که جزء مسائل مشکل هست؛ اما آن چنان در برابر ساير مسائل توحيدي و وحي و نبوت دشوار نيست؛ او فرمود «قلم اينجا رسيد و سر بشکست»![8] مگر تفسير کار آساني است؟! اين تازه جزء مسائل نازل تفسير است. تفويض کجا، «بسيط الحقيقة کل الأشياء» کجا! بعضي از احاديث است وقتي انسان وارد مي‌شود مي‌لرزد آن را کنار مي‌گذارد. در روايات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) در نهج البلاغه دارد که خدا مباين است، با اينکه مباين است «داخلٌ في الأشياء لا بالممازجة».[9] شما اين را وقتي باز مي‌کنيد ببينيد چيزي براي اشياء نمي‌ماند. اگر گفته شد «داخل في الاشياء»؛ حالا شما سيب را بگوييد «هو داخل» در اين ميوه، حالا اين ميوه را دو نيم کرديد گفتيد «داخل»، در آن نيم هم داخل است در اين نيم هم داخل است. اين دو نيم را به دو نيم ديگر به چهار قسمت تقسيم کرديد، باز در تمام اين اقسام چهارگانه «داخل لا بالممازجه» ميلياردها جزء تقسيم بکنيد باز مي‌بينيد در همه اينها «داخلٌ في الأشياء لا بالممازجة» صادق است؛ پس چيزي براي اشياء نمي‌ماند ضعيف‌ترين مسائل آن به کفايه رسيد او فرمود «قلم اينجا رسيد و سر بشکست». مبادا کسي خيال کند که تفسير در رديف علوم ديگر است.

اين گونه از آيات که مي‌رسيم ﴿لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ﴾، بيش از دوازده قول از فحول اهل تفسير رسيده است همه اظهار عجز کردند و آن بزرگان چه اينکه فخر رازي هم از آنها نقل مي‌کند مي‌گويند «أصعب» آيه اين است اگر قرآن عرضه بشود و ذات اقدس الهي هم آن علم را عطا خواهد کرد؛ اين را آورده که ما بفهميم ﴿وَ اعْتَصِمُوا﴾ فرمود، ﴿بِحَبْلِ اللَّهِ﴾[10] فرمود، تفکر کنيد «اقْرَأْ وَ ارْقَهْ»[11] فرمود، قابل فهم هست منتها بايد بحث بشود از روايات اهل بيت کمک گرفته بشود از خود قرآن مدد گرفته بشود تا روشن بشود تفسير آيه به آيه يعني چه؟ تا روشن بشود اين قرآن‌هاي متحرک، اين چهارده معصوم که قرآن ناطق‌اند(صلوات الله عليهم) اينها که فرمودند تا به برکت اين چهارده قرآن ناطق و اين پانزدهمي که قرآن صامت است روشن بشود که اين مطالب چيست فهمش آسان مي‌شود بعد از رجوع به ثقلين و عترت.

بنابراين حتماً بايد که قرآن کريم به حوزه‌هاي علميه بيايد در رديف اول قرار بگيرد معتقد باشيم به اينکه بهترين معرفت‌شناسي از اوست بهترين تمدن‌سازي از اوست بهترين روابط حقوقي از اوست ما مي‌خواهيم ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ بشويم؛ ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ بدون تحقيق قرآن و تفسير قرآن و تطبيق قرآن و جان دادن به کلام قرآن و فرو رفتن و غواصي در درياي قرآن مقدور نيست. با ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ شدن، بهترين ملت شدن، منتظر بهترين امام بودن، منتظر بهترين فرصت زرّين جهاني بودن که مقدم او براي جهان و جهانيان خير و رحمت و برکت است، کنارش رجعت ائمه هدات معصومين(عليهم صلوات الله عليهم اجمعين) است بدون اينکه اولين حرف باشد و همان طوري که در ليالي قدر اين کتاب بالاي سر ماست قرآن به سر مي‌کنيم، در تمام مَدرس و مدرسه ما اين بايد قرآن به سر باشد قرآن به بر باشد، قرآن به دست باشد، قرآن به دل باشد تا چنين حرفي را مفسّر نگويد که اين آيه صعب است و قابل حل نيست و يا حلّ‌شدني نيست. به هر حال ما ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ مي‌خواهيم بشويم و ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ هم اين است که معرفت‌شناسي‌اش بيّنه، هستي‌شناسي‌اش قيّمه، مسائل حقوقي و روابط اجتماعي‌اش حنيف و عدل‌مدار و عدل‌محور، همه اينها در سايه پرتو ﴿مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ﴾ باشد که اميدواريم ذات اقدس الهي اين توفيق را به همگان مرحمت کند که ما در مدار قرآن و در محور عترت(عليهم افضل صلوات المصلين) حرکت کنيم.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص791؛ التحرير و التنوير، ج‏30، ص412؛ مراح لبيد لكشف معنى القرآن المجيد، ج‏2، ص653.

[2]. نهج البلاغه(للصبحی صالح), خطبه29.

[3]. عيون الاخبار، ج 2، ص 134؛ بحار الانوار(ط ـ بيروت)، ج49، ص127.

[4]. سوره نمل، آيه64.

[5]. تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج6، ص428.

[6]. سوره هود، آيه56.

[7]. سوره نحل، آيه97.

[8]. كفاية الاصول, ص68.

[9]. ر.ک: نهج البلاغه(للصبحي صالح)، خطبه1؛ «مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُزَايَلَة».

[10]. سوره آلعمران، آيه103.

[11]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص606.