دیگر اخبار
بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

شناسه : 28012936


سوره مبارکه «نصر» آیات 1 تا 3
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ (1) وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً (2) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً (3)﴾.

سوره مبارکه «نصر» که «علم بالغلبة» آن «نصر» است و طبق برخي از تفاسير به اسماء ديگري تسميه شده است سه آيه است؛ سوره‌هايي که سه آيه دارند جزء کوچک‌ترين و کوتاه‌ترين سور قرآن کريم‌اند. در بين اين سوره‌هايي که سه آيه دارند که جزء کوتاه‌ترين سور قرآن کريم‌اند سوره ﴿إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ﴾[1] از همه أقصر است. سوره‌هايي که سه آيه دارند يکي سوره ﴿وَ الْعَصْرِ﴾ است؛ ﴿وَ الْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْرٍ ٭ إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ﴾.[2] آن گرچه سه آيه دارد ولي حروف آن بيش از حروف ﴿إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ﴾ است و مانند آن.

سوره مبارکه «نصر» که محل بحث است اين هم سه آيه دارد: ﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ ٭ وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً ٭ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً﴾؛ منتها حروف اين سوره «نصر» بيش از حروف سوره «کوثر» است. سوري که سه آيه دارند يکي سوره «عصر» است و سوره «کوثر» است و سوره «نصر»؛ منتها سوره «عصر» و سوره «نصر» حروفشان بيش از حروف سوره «کوثر» است، لذا اين کوچک‌ترين سوره قرآن شناخته شده است. در اين سوره سه ضلعي و سه آيه‌اي اول يک گزارش غيبي مطرح است که يک نصري هست و يک فتحي هست و يک وروج دسته‌جمعي افراد به اسلام است؛ اين صحنه اتفاق مي‌افتد. يقيناً نصر الهي مي‌آيد يقيناً فتح الهي مي‌آيد يقيناً اقبال مردمي تحقق پيدا مي‌کند؛ اين را قبل از اينکه تحقق پيدا کند ذات اقدس الهي زمينه‌اش را فراهم کرد. فرمود در آن روزي که اين سه برکت الهي حاصل شد شما هم سه کار بايد بکنيد: يکي تسبيح، يکي استغفار، يکي تحميد. اين سه برکت و اين وظيفه توحيدي در برابر آن سه نعمت الهي است.

مطلب ديگر آن است که بين نصر و فتح فرق است؛ نصر در نبرد رويارويي انسان با دشمن است که بر او پيروز مي‌شود ياري حق شامل مي‌شود و انسان پيروز مي‌شود. فتح مربوط به سرزمين است نه مربوط به افراد. نمي‌گويند مردم را فتح کردند مي‌گويند اين سرزمين و اين کشور را فتح کردند. مکه فتح شده است و مشرکين شکست خوردند که نصر برای رزمنده‌هاي ميدان نبرد است و فتح برای سرزمين اينها است. اينها در اثر داشتن سرزميني که به برکت کعبه که قبله مسلمين است و مطاف مسلمان‌هاي جهان است و مانند آن، جريان ابرهه را که ديدند فکر کردند که اين ناگشودني است؛ ولي وقتي حضور رسول گرامي(صلي الله عليه و آله و سلم) و مجاهدان و رزمنده‌هاي مسلّح به اين سرزمين را از نزديک ديدند و ناچار شدند اسلحه را به زمين بگذارند آن‌گاه هم خودشان مسلمان شدند هم مردم شهرهاي ديگر مثل يمن و امثال يمن ﴿يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً﴾ که دسته دسته مي‌آمدند مدينه و اسلام مي‌پذيرفتند.

پس نصر مربوط به پيروزي مسلمان‌ها بر دشمن‌ها در جبهه جنگ است و فتح مربوط به گشودن سرزمين است مکه را فتح کردند. آنها هم فهميدند همان خدايي که ابرهه را در هم کوبيد و کعبه را ياري کرد همان خدا مشرکين را هم ذليل کرد و پيغمبرش(صلي الله عليه و آله و سلم) را ياري کرد که پيغمبر را خدا ياري کرد مسلمين را خدا ياري کرد. فتح هم فتح الهي بود که در جلسه قبل روشن شد. پس ﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ﴾ وقتي آمد، يک؛ که مبارزان مکه شکست خوردند. دو: مکه فتح شده است در اختيار پيغمبر اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم) و مجاهدان قرار گرفت و خداي سبحان هم قبلاً بشارت داده بود که ﴿إِنَّ الَّذي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى‏ مَعادٍ﴾.[3] در بخش‌هاي ديگر هم در عالم رؤيا ذات اقدس الهي به حضرتش فرمود: ﴿لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنينَ﴾. گرچه در جريان «صلح حُديبيه»[4] نگذاشتند اينها وارد مکه بشوند در سال شش، بعد در سال هفت اينها «عمرة القضاء» انجام دادند در سال هشت اين پيروزي، از يک سو؛ آن کشورگشايي و مملکت‌گشايي، از سوي ديگر؛ نصيب مسلمان‌ها شد. غرض آن است که قبلاً ذات اقدس الهي اينها را وعده داده بود و اين وعده انجاز شد و اين اخبار غيب «از علم به عين آمد وز گوش به آغوش»[5] ﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ﴾، «إذا جاء الفتح».

مطلب بعدي آن است که گرچه در برابر اضلاع سه‌گانه اين قسمت که نصر است و فتح است و دخول مردم در دين خدا؛ سه حکم ديگري بر پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و همراهانش هست: يکي تسبيح است و يکي تحميد است و يکي استغفار. در جريان نصر و فتح درست است که شما پيروز شديد بر دشمن، شما فاتح شديد نسبت به شهر مکه و حکومت شما هم حکومت گسترده شد که عده‌اي پذيرفتند ولي در تمام اين موارد ذات اقدس الهي سهم تعيين کننده دارد بايد او را تسبيح کرد و او را تحميد کرد.

در جريان تحميد و تسبيح و استغفار هم برهان اقامه کرد که او توّاب است در معناي توّاب نوبت قبل اشاره شد که هر توبه‌اي که انسان انجام مي‌دهد محفوف به دو توبه است، هر فيضي که نصيب انسان مي‌شود کار خيري که انسان انجام مي‌دهد محفوف به دو کار خير است، هر برنامه خيري که انسان دارد چه علمي و چه عملي محفوف به دو برنامه علمي و عملي ذات اقدس الهي است. فيض اول از طرف خدا مي‌آيد اين خوابيده را بيدار مي‌کند، اين غافل را هشيار مي‌کند، اين ضعيف را توانمند مي‌کند، اين دورافتاده را نزديک مي‌کند اين به راه مي‌افتد؛ وقتي راه افتاد کار خير انجام داد در بخش سوم ذات اقدس الهي قبول مي‌کند ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ﴾.[6] پس اول بيدار کردن خداست، دوم حرکت انسان بيدار شده است، سوم پذيرش اعمال حسنه براساس ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾[7] است.

در جريان نصر بر مبارزان مکه از يک سو و فتح مکه از سوي ديگر، اين به حسب ظاهر دارد که خدا ياري کرد و کشور هم به فتح الهي گشوده شد؛ اما باز نکرد که سهم مجاهدان چقدر است؟ سهم ذات اقدس الهي چقدر است؟ اينها اقدام کردند و خدا کمک کرد؛ يا نه، بايد با آن تثليث حل بشود که خداي سبحان به اينها توفيق داد اينها دست به سلاح بردند و مسلّح شدند و خطّ مقدم آمدند و شهيد دادند و مجروح و جانباز دادند و عده‌اي را هم کشتند و نصر و فتح نصيب اينها شد! که اين هم به تثليث برمي‌گردد. آيا اين است؟ يا تمام اين تثليث‌ها به توحيد برمي‌گردد؟

در دعايي که ذات مقدس پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از نصر محقق، يک سو؛ و فتح محقق، از سوي ديگر؛ آمد کنار کعبه عرض کرد: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ صَدَقَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ هَزَمَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ».[8] الآن دو نکته مطرح است: يکي اين دعاي معروف: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ»[9]‏ تأسيس است و نه تکرار، ثانياً اين «هَزَمَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ» به توحيد ناب برمي‌گردد، اين دو مطلب بايد تشريح بشود.

اما آن اول که «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ»‏ به تکرار برنمي‌گردد و تأسيس است يعني «لا اله الا الله وحده ذاتاً، لا اله الا الله وحده وصفاً، لا اله الا الله وحده فعلاً»؛ آن ذات شريک ندارد آن صفات شريک ندارد آن فعل شبيه ندارد. گاهي در تعبيرات ذات اقدس الهي کارها را به خود افراد نسبت مي‌دهد که شما کار خيري که انجام داديد خدا جزا مي‌دهد. گاهي مي‌فرمايد خدا به دست شما انجام داده است. گاهي مي‌فرمايد شما انجام نداديد خدا انجام داد. اين مراحل توحيد تکرار نيست تأسيس است؛ مثل آن مراحل سه‌گانه وحده که تکرار نيست و تأسيس است. گاهي مي‌فرمايد: ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾ که کار خير را به خود اشخاص نسبت مي‌دهد. گاهي مي‌فرمايد نظير آنچه به پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: ﴿وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمَي[10] که اين رمي را هم به پيغمبر اسناد مي‌دهد هم به خودش منتها مي‌فرمايد آن وقتي که تو رمي کردي رمي ما بود که به دست تو ظهور کرد. گاهي از اين غني‌تر و قوي‌تر را در همان سوره بيان مي‌کند که به مجاهدان مي‌فرمايد که ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ﴾،[11] نمي‌فرمايد «فلم تقتلوهم إذ قتلتموهم و لکن الله قتلهم»! با ﴿وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمَي خيلي فرق دارد. مي‌فرمايد شما انجام نداديد، شما مجراي فيض ذات اقدس الهي هستيد، فعل خدا مظهر مي‌خواهد، اين بخش سوم يعني فعل خدا که مي‌گوييم «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ»، تمام حرف‌ها در اين بخش سوم است؛ يعني منطقه فعل. شما انجام نداديد خدا انجام داد؛ يعني چه؟ يعني شما مجراي فيض خدا و قدرت خدا و عمل خدا هستيد. فعل خدا گاهي بلاواسطه است گاهي مع الواسطه. مثل اينکه انسان گاهي مي‌گويد با دست انجام دادم، گاهي مي‌گويد خودم انجام دادم. گرچه بين مثال و ممثّل همان فرق بين مخلوق و خالق است که قابل قياس نيست، ولي به هر تقدير گاهي انسان مي‌گويد با دستم گاهي مي‌گويد خودم انجام دادم. پس اين مراحل سه‌گانه را که قرآن طرح مي‌کند اول فعل را به خود شخص نسبت مي‌دهد بدون اينکه نام ذات اقدس الهي را ببرد؛ فرمود مؤمنين کساني‌اند که ايمان مي‌آورند، عمل صالح مي‌کنند، «ينفقون في سبيل الله»، ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً﴾[12] که فعل را به خود افراد نسبت مي‌دهد. گاهي فعل را به افراد نسبت مي‌دهد ولي مي‌گويد که در حقيقت خدا انجام داد ﴿وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمَي. در بخش سوم که توحيد بيشتر ظهور مي‌کند مي‌فرمايد: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ﴾.

روايت آيات بعدي که بخش چهارم است مبيّن جمع بين اين طوائف است که ﴿قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ[13] آن وقت اين ﴿أَيْدِيكُمْ هم مي‌شود «يد الله». اين «يد الله» فعل خداست و فعل مظهر مي‌خواهد، انسان يکي از افعال الهي است؛ منتها حسناتش از آنِ ذات اقدس الهي است. در اسناد سيئه که به خود شخص برمي‌گردد يک لطيفه عقلي است که نقص بالا نمي‌رود.، در سوره مبارکه «نساء» تبيين کرد که هر چه که از حسنه است ﴿فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفْسِكَ﴾.[14] اين چهار طايفه از آيه روشن مي‌کند که کجا بايد به خدا اسناد داد کجا بايد به بنده اسناد داد، کجا بايد تلفيقي سخن گفت، کجا بايد تعليلي سخن گفت. اين ﴿قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ با آن ﴿وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمَي هم باز فرق دقيق دارد. اگر اين چنين است وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) آمده کنار کعبه اين دعاي معروف را خواند بعد فرمود: «وَ هَزَمَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ»؛ تمام حزب‌ها گروه‌ها قبايل اشاعر مبارز را او به تنهايي شکست داد؛ آن وقت قهراً اينها مي‌شوند مجاري قدرت او، اينها مي‌شوند مجاري دست او.

پس هم آن تکرار نيست تأسيس سه‌گانه توحيد ذاتي و وصفي و فعلي است و هم اين شکست دادن الا و لابد منحصراً به ذات اقدس الهي است که «وَ هَزَمَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ». اگر اين چنين است نصر از آنِ الله است «وحده»، فتح از آنِ الله است «وحده»، دخول مردم در دين خدا به برکت و توفيق الله است «وحده»؛ ﴿يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً﴾. لذا انسان وقتي کار خير انجام مي‌دهد بايد شاکر باشد که اين توفيق به دست او انجام شد لذا فرمود: ﴿فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ﴾؛ تو تسبيح بکن، تسبيح تو در صحابت حمد باشد، تو استغفار بکن. حالا آن مسئله‌اي که اين سوره نشانه پايان عمر مبارک حضرت است که برخي‌ها نقل کردند از عباس عموي پيامبر آمده، از فاطمه زهرا(صلوات الله و سلامه الله عليها) هم هست، ديگران هم نقل کردند؛ ولي اين يک خبر غيبي است قبل از جريان فتح مکه آمده که نصر وقتي که آمد فتح وقتي که آمد در آن روز و روزگار ﴿يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً﴾. درباره يمن آنچه زمخشري در کشاف نقل کرد[15] و ديگران هم نقل کردند که يمني‌ها با طوع و رغبت دسته دسته وارد مدينه شدند و عرض ارادت کردند و دين آوردند حضرت فرمود: «أَفْضَلُ الْإِيمَانُ يَمَانِيٌّ وَ الْحِكْمَةُ يَمَانِيَّةٌ»؛[16] يعني مردم يمن اين توفيق را دارند که بيش از ديگران و پيش از ديگران جزء ﴿يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً﴾ بشوند، اين شد و اگر مردان بزرگي از سرزمين يمن مثل اويس قَرَن و مانند آن برخاستند زمينه فراهم شده بود. بزرگاني که قبلاً در اين سرزمين از انبياي ابراهيمي سهمي بردند زمينه را براي آمادگي اين مردم فراهم کردند تا طبق اين نقل حضرت بفرمايد: «و الفقه يمان و الحكمة يمانية»؛[17] حکمت نظري يماني است حکمت عملي يماني است يعني مردم اين سرزمين موفق‌تر هستند، در بحث‌هاي انديشه‌اي و در بحث‌هاي انگيزه‌اي، در بحث‌هاي علوم عقلي، در بحث‌هاي علوم نقلي؛ منتها اينها بايد قدر خود را بدانند آن حيثيت اصيل خود را ارزيابي کنند.

غرض آن است که اين سوره مبارکه: ﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ﴾ از چند امر غيبي خبر مي‌دهد: يکي نصر است که غيب الهي بود واقع شد، يکي خبر فتح است که غيب الهي بود واقع شد، يکي دخول دسته‌جمعي مردم به اسلام بود که غيب الهي بود واقع شد چون حضرت فرمود: ﴿يَدْخُلُونَ﴾؛ اين را به صورت فعل مضارع فرمود آنها را به صورت ماضي، چون آنها مقدم‌اند يعني وقتي نصر آمد وقتي فتح آمد، مترتّب بر آن ﴿يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً﴾. ﴿دينِ اللَّهِ﴾ همان اسلام است که ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ﴾[18] او تنها کسي است که بايد مکتب داشته باشد او تنها کسي است که صراط را مهندسي مي‌کند. عقل و نقل سراج‌اند و نه صراط و هرگز عقل در رديف شرع قرار نمي‌گيرد که بگوييم اين مطلب عقلي است و شرعي، عقل و شرع، بلکه بايد بگوييم عقلي و نقلي؛ عقل چراغ يعني چراغ است، شرع صراط يعني صراط است و هرگز چراغ با صراط نمي‌سنجند، چراغ را با چراغ مي‌سنجند ،عقل را با نقل مي‌سنجند نه عقل را با دين نه عقل را با صراط. صراط و شرع الا و لابد مربوط به شارع است و لاغير.

غرض اين است که اين سه مطلب امر غيبي مسلّم است و خداي سبحان خبر داد. اگر غيب و شهود برای اوست ﴿لَهُ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾؛[19] او نه تنها ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ﴾[20] است بلکه مالک غيب و شهادت است چون ﴿لَهُ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾. يک وقت است که مي‌گوييم خدا علم به غيب دارد، يک وقت مي‌گوييم آنچه غايب است ملک اوست، مالک از ملک خود يقيناً خبر دارد، غيب سماوات و ارض و باطن سماوات و ارض هم برای اوست همان طوري که ظاهر سماوات و ارض برای اوست و در اين بخش هم گزارش داد و خبر داد از سه امر غيبي: يکي نصر است که يقيناً واقع شد يکي فتح است که يقيناً واقع شد در بعضي از رؤياها فرمود: ﴿لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنينَ﴾؛ آنها وقتي که در جريان «صلح حُديبيه» ديدند حضرت موفق نشدند که وارد مسجد الحرام بشوند شايد اعتراض مي‌کردند، حضرت فرمود اين يقيني است و واقع خواهد شد، به ما نگفتند در جريان «صلح حُديبيه» وارد مي‌شويد فرمود وارد مي‌شويد يقيناً وارد مي‌شوند اينکه حضرت وقتي کنار کعبه آمد فرمود: «صَدَقَ وَعْدَهُ»؛ يعني همين سوره را که گزارش داد به وعده‌اش عمل کرد، هم آنچه در عالم رؤيا اتفاق افتاد به وعده‌اش عمل کرد، در رؤيا و ملکوت وعده داد و عمل کرد در رؤيت و مُلک وعده داد و عمل کرد؛ لذا وقتي به کنار کعبه آمد بعد از حمد الهي عرض کرد: «صَدَقَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ». سرّ پيروز شدن پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و در نتيجه پيروز شدن پيروان آن حضرت، عبوديت آن حضرت است. عبد را خدا ياري مي‌کند؛ اليوم هم اگر کسي عبد او بود يقيناً او را ياري مي‌کند؛ آن وقت کار عبد مي‌شود دست او، فعل عبد مي‌شود فعل او، مبارزه عبد و جهاد عبد مي‌شود مبارزه و جهاد او؛ حالا تا چه اندازه خلوص باشد تفاوت است اينکه اين چهار بخشي که نقل شد: يک بخش به اينکه کسي کار خير انجام بدهد، يکي اينکه ﴿وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ، يکي اينکه ﴿قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ، يکي اينکه ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ﴾ اين مراحل چهارگانه اين به توحيد آن مجاهد برمي‌گردد، اين به درجه قُرب آن مجاهد برمي‌گردد که اميدواريم اين توفيق ـ إن‌شاءالله ـ نصيب همه ما بشود.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره کوثر، آيه1.

[2]. سوره عصر، آيات1 ـ 4.

[3]. سوره قصص، آيه85.

[4]. صلح حُدَيبيه، پيمان صلحی بود که در سال ششم هجری بين پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) و مشرکان مکه، در منطقه حديبيه امضا شد و در سوره فتح به آن اشاره شده است. مسلمانان که براي به جا آوردن مناسک حج رهسپار مکه شده بودند با ممانعت مشرکين قريش مواجه شدند، پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) تصميم گرفت شخصي را به سوي قريش بفرستد تا مذاکره کند، پس از عزيمت فرستاده و شايعه خبر قتل وي، پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) مسلمانان را به پيماني معروف به بيعت رضوان فراخواند، پس از مذاکراتي بين طرفين سرانجام پيمان صلح حديبيه بسته شد.

[5]. ديوان اشعار سنايي غزنوي، غزل209.

[6]. سوره توبه، آيه104.

[7]. سوره انعام، آيه160.

[8]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج4، ص225.

[9]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص517.

[10]. سوره انفال, آيه17.

[11]. سوره انفال, آيه17.

[12]. سوره انسان، آيه8.

[13]. سوره توبه، آيه14.

[14]. سوره نساء، آيه79.

[15]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص 810 و 811.

[16]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج8، ص70.

[17]. تفسير نور الثقلين، ج‏5، ص691.

[18]. سوره آل عمران, آيه19.

[19]. سوره کهف, آيه26.

[20]. سوره انعام, آيه73.